هفته دفاع مقدس تمام شد.

ولي مگر حقيقتي به نام دفاع مقدس را مي‌توان در ظرف محدود و تنگ يك هفته گرامي داشت و شناخت؟! اصلاً ما از هفته دفاع مقدس چه توشه‌اي بايد بر مي‌داشتيم و چه خوشه‌اي بايد برمي چيديم؟!

... 

دفاع مقدس، يك سفره است.

سفره‌اي كه همه اين ها را در خود داشت:

مظلوميت.

حماسه.

شور.

ايمان.

شجاعت.

اما ما از اين جنگ چه چيز بايد بياموزم؟!

مايي كه محروم بوديم.

از توفيق درك پير جماران.

و از حضور در عرصه جهاد. و شهادت، كه هنر مردان خدا بود.

به راستي هفته دفاع مقدس بايد براي ما چه تحولي بيافريند و آغاز چه تغييري در وجود ما شود؟!

راز دفاع مقدس را در يك جمله بيشتر نمي‌بينم:

تلاش براي فناي في الله و نفي خود

و اين، تنها گفتنش آسان است.

وگرنه عشق آسان نمود اول

ولي افتاد مشكل‌ها

« تمام دوره جديد، چو نيك بنگريم

خواهش نفس به سوي استكبار است»

و دهه شصت اراده به «نفي نفس» بود

و نفي خواهش‌هايش 

دهه شصت، تمام چهار صد سال تاريخ بشر را به چالش گرفت

كانت مي‌گفت:

«دين بايد براي زندگي باشد

و نه زندگي براي دين»

و خميني و بسيجيانش، مي‌گفتندبرعكس

خميني مي‌گفت:

«جانم، فداي اسلام

امام زمان، فداي اسلام»

دو تاريخ است و دو راه. 

يك سو كانت و بازرگان ايستاده‌اند

و در ديگر سو خميني ويارانش

و بازرگان هم خوب اين رافهميده بود مي‌گفت:

«تفاوت ما با امام در اين است كه ما اسلام را براي ايران مي‌خواهيم

و او (خميني) ايران را براي اسلام مي‌خواهد.» 

و تمام نزاع در همين جاست

كي را براي كي مي‌خواهيم؟

خود را براي خدا ؟!

يا خدا را براي خود ؟! 

و تمام نزاع در همين است!

فنا يا بقا ؟!

ماندن يا رفتن‌ ؟!

آنها كه خود را نديدند و فاني شدند،

به بقاي بعد از فنا رسيدند.

و آنها خودي داشتند و  خواستند كه باقي بمانند

فاني شدند!!

...

از شهدا چه بياموزيم؟!

و شهدا آموزگار چه چيز هستند؟!

شهدا به دنيا پشت پا زدند.

اين حقيقت است.

اما تمام حقيقت نيست.

آنها به «خود» پشت پا زدند.

و «خود» را نديدند. 

و بهشت و جهنم را.

و گرنه نماز شوقاً للجنه و خوفاً من النار

را كه ما هم كم و بيش مي‌خوانيم

نماز لله خواندن سخت است

و جهاد في سبيل الله است كه سخت است

و گرنه مجهاهد كم نيست.

و ايضاً شهيد.

شهيد راه حمار هم در جبهه اميرالمؤمنين بود.

همان كه شامي‌ها خرش را غصب كرده بودند

و براي انتقام خرش به صفين آمده بود!

و در اين راه كشته شد!!

و امام متقين او را شهيد راه حمار خواند..

دفاع مقدس تنها يك درس براي ما دارد.

و مظلوميت‌ها و رشادت‌ها و ... همه ابعاد و جلوه‌هاي همين يك درس هستند.

چنان كه نور سفيد، يك نور است.

اما هفت رنگ را در خود دارد.

و هفت جلوه.

تمام درس دفاع مقدس اين است:

نفي خود.

و جان خود.

و مال خود.

و آبروي خود

و حال خوش خود

و بهشت خود

و جهنم خود

و كتاب خود

و رشد خود

و نام خود

و نان خود.

و شهرت خود

و خواهش‌هاي نفس خود

و ...

هفته دفاع مقدس يادآور همين مبارزه تاريخي است

مبارزه ميان آنها كه خود را بنده خدا كردند.

و آنها كه خود را خدا دانستند.

و نداي انا ربكم الاعلي  سر دادند

و در ظاهر امر، ما اكنون ميراث داران اهالي جبهه فناي في اللهيم

اما چقدر خود را فنا كرده‌ايم؟

و چقدر خود را براي رنج و زحمت اين كار آماده كرده‌ايم:

« كه آرمان‌خواهي انسان

مستلزم صبر بر رنج‌هاست»

و چقدر كلام همت را آويزه گوش خود كرده ايم كه مي‌گفت:

«ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم

برای تحمل تهمت و افتراء و دروغ

چون ما اگر تحمل نکنیم،

باید میدان را خالی کنیم»

و اگر روزي برسد كه ديديدم فحش نمي خوريم

بايد ببنيم كجا از راه همت منحرف شده‌ايم

چقدر فكر كرده ايم كه براي پايمال نشدن خون بچه‌هاي گردان يونس؟

و براي فراموش نشدن راه‌شان؟

و تحقق آرمان‌هايشان؟

كه نفي بندگي طواغيت بود.

چقد فكر كرده‌ايم، كه ميراث‌دار چه كساني هستيم؟!

و آيا اگر اهل تفكر در اين باب بوديم اين قدر بي حال و فسرده روح بوديم؟!

سخنان استاد رحيم‌پور و خاطراتش از كربلاي چهار را چند بار شنيدم.

و هر بار منقلب مي‌شدم.

و با خود گفتم:

كه آهاي پسر!

كجي تاريخ ايستاده‌اي ؟! 

و چه مي‌خواهي بكني؟!

سر فرو بردن در زندگي روزمره؟!

و اكتفا به زندگي حيواني ؟!

و ساختن خانه

و خريدن ماشين

و خوردن پيتزا ؟!

مانند همان ها كه خميني مي‌گفت

اينها همشان علف است ؟!

يا دل خوش بودن به كتاب‌‌هايت ؟!

و كتاب‌بازي؟!

در كنار ديگر بازي‌هاي زمانه كنوني

دختر بازي

كفتر بازي

آي اس آي بازي

و يا بازي با اسفار

و با منطق هگل

يا بازي با فصوص ابن عربي

مادامي كه دنبال نفي خود نباشي

همه اين ها بازي است 

و تنها شكلش فرق مي‌كند

يكي ظاهرش مفتضح‌تر است

و ديگري پوشيده تر

مادامي كه اين ها، خود موضوعيت دارند

همه بازي نفس است

« مادامي كه با حسين و در كربلا نيستي

هر كجاي عالم كه مي‌خواهي باش

چه به نماز ايستاده 

و چه به شراب نشسته

در هر صورت با حسين نيستي!»

و راه حسينيان «نفي خود» است

و اگر خود را نفي كرديم

تنها تكليف باقي مي‌ماند

و كسي كه هنوز خود را نفي نكرده

و خود را مي‌بنيد،

چگونه از شهدا مي‌تواند سخن بگويد؟!

...

هفته دفاع مقدس بايد عزم‌هاي ما را دو چندان كند.

و مگر مي‌شود كسي وصف مظلوميت و رنجي كه گلهاي پرپر ما كشيده‌اند را بشنود

و سر در لاك خود كند؟!

خاطرات شهدا و هفته دفاع مقدس، بايد اين دو چيز را در ما زنده كند:

- يادآوري هدف حيات ما كه «نفي خود» است

- احياي عزم ما در راه مبارزه با طواغيت آفاقي

و مگر شهدا جز اين دو، كاري ديگر براي خود مي‌شناختند؟

...

تقديم به روح پر فتوح آنها كه بر كرانه ازلي و ابدي وجود نشسته‌اند،

باشد كه دستي بر اورند و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون كشند.