زایران و مجاوران حرم امام رضا در چند نگاه سطی من در یک روز:
عده ایی مرفهین و پول دارهای کم درد بودند که با دسپلین خاص وارد حرم می شدند و سلامی دیپلماتیک می دادند. همراه با بانوانی آرایش کرده و معمولابا چادردرهای رنگی.
این عده در خیل دیگران کمتر بچشم می آیند. و حداقل برای من جذابیتی نداشتند تا اعمالشان را زیر نظر بگیرم.
اکثر زوار مردمانی ساده و بی آلایش هستند که اگر نیک بنگری شاید دههای سنشان بر خلاف دفعات زیارتشان بیشتر از انگشتان یک دست است.
مردمانی که شاید با دیدن مشهد، متوجه معنای کلان شهر و مفهموم تکنولوژی میشوند.
البت اگر کلان شهر را چند هتل لوکس اطراف حرم معنی کنیم و تکنولوژی را پله برقی های حرم و سیفونهای اوتوماتیک دستشویی ها.
و چقدر آستان قدس کار خوبی کرده است با راه اندازی پله برقی جهت عزیمت به دستشویی های صحن کوثر یا رواق جدید زیر صحن اسماعیل طلایی که نمی دانم اسمش چه هست. نه بجهت آسودگی در پایین و بالا رفتن از پله ها که اکثر زوار فوق الذکر با کهولت سنشان هر روز از کوه ها و دشت ها بالا و پایین می روند.
آستان قدس کار خوبی کرده است با راه اندازی پله برقی بجهت آنکه خانواده های تکنولوژی ندیده ی روستایی جمع می شوند و یکی یکی با تشویق دیگران که نترس برو و .... با خنده و شادی روی آن می روند و سرمیخورند و زمین می خورند و .... شهر بازی حرم مطهر تکمیل می شود.
فوق العاده است جسچرهای مردم. شادی هایشان.صفای دلشان.بهتشان در برابر تکنولوژی، که شاید حالا صدقه سری پابوسی آقا می توانستند گوشه ای از آن را ببیند. گوشه ای از همان تکنولوژیی که تنها کانال تلویزیون جمهوری اسلامی که می توانند با تلویزیونهایشان بگیرند (شبکه سوم)، با آن هر روز بمباران حقارتشان می کند.
........................
ورودی باب الجواد بودم. نزدیک شاهکاری دیگر از آستان قدس. نمایشگاه فک کنم سالنهای همایش آستان قدس و فروشگاه های مواد غذایی آستان قدس و ....
مردی شهری حدود 33 ساله با ظاهری نیمه شهری را دیدم که زار زار گریه می کرد و با سرعت از حرم دور میشد. مرد ریش سفید دیگری (ظاهرا از همان مرفهین که احتمالا فک میکرد که امام رضا حاجت این مرد بیچاره را به او حواله کرده تا گره گشایی کند تا امام هم برای او گره گشایی کند) به دنبال او راه افتاد. پیرمرد از مرد جوان پرسید: چرا گریه می کنی؟ چیزی شده؟
مرد جوان با لهجه کاملا اصفهانی لابلای گریههاش گفت: دارم می رم خونه؛ شرمون ،اصفان. پیرمرد لابد فک کرد پول ندارد یا .... پرسید خوب مشکلت چیه؟خونه که خوبه!! مرد جوان گفت: نیمی خوام برم.دلم اینجاس. پیشی آقام.
پیرمرد نگاه پر حسرتی به جوان کرد و ثابت ماند و بفکر فرو رفت، مثل من و مرد جوان زاری کنان با سرعت دور شد.
...................
در یک روز دوبار این دیالوگ را شنیدم که پسر نوجوانی(حدود18ساله) از دختر بچه ایی نهایتا 17ساله پرسید که(با لهجه مشهدی بخوانید) : به مامانت گفتی کجا می ری؟ و دخترک جواب داد: کتابخونه حرم، درس بخونم!!! یکی شان دست پسر را تکان داد و گفت: خوب دارم درس می خونم دیگه!!!!
با اصل استقرا به این استنتاج رسیدم که اگر همه محصلهای مجاوری که می روند کتابخانه حرم درس بخوانند، بروند و بخواهند درس بخوانند باید تمام صحن جامع رضوی را میز مطالعه بگذارند. مثل الان که به همان اندازه متاسفانه میز در کافی شاپها و یا صد متاسفانه تخت در .... وجود دارد.(شرمنده واقعا تو این سفر عصبی شدم. انشالله اگر حالی بود مفصل بعدا درباره این موضوع اسفبار اپیدمی شده جامعه مان خواهم نوشت.
یاد خودمان افتادم. لازم نبود که به مامان بابا بگوییم کجا می رویم. اصل برآن بود که مسجد هستیم. خوب ولی بعضا هم با بچه های مسجد می پیچوندیم. مثلا می رفتیم تو کوچه صائبا فوتبال، یا شبای جمعه گلستان شهدا یا ماه رمضونها می رفتیم میدون امام گل کوچیک.
خوب بالاخره پیچوندن مامان بابا، ذات جوان است و هرکس متناسب ذات خویش جایی می پیچاند. ولی در پرانتز بگویم این ایرانسل گند زد به فرهنگ مملکتمان رفت.!!!
......................................
خسته شدم. ما بقی مشاهدات را نمی گویم. مثلا مشاهداتم در کتابخانه جدیدالتاسیس شبانه روزی معارف اهل بیت(فکر کنم) مسجد گوهر شاد . یا مشاهداتم بالای سر مرحوم نخودکی اصفهانی.
فقط چیزی که برام خیلی جالب بود، ندیدن یه آشنا بود. خیلی تعجبی بود. معمولا نهایتا ده دقیقه در حرم بودن به معنای سلام کردن به دوست و آشنا بود. در این دو روز هیچ آشنایی ندیدم. اولین بار بود که مصر بودم آشنایی بیابم که نیافتم بر خلاف همیشه که
آشنا که می دیدم جیم میشدم. غروب روز آخر گفتم می رم حاجاقا گلایوری، امام جماعت مسجد گوهر شاد را میبینم تا حداقل پیش خودم شرمنده نباشم که هیچ آشنایی ندیدم. که بین نماز مغرب و عشا خداوند امداد غیبی اش را رساند و یه کد پایینی در دو صف جلوتر رویش را برگرداند و من رو دید و من هم ذوق زده البته جوری که حرمت یک یا دو کد اختلاف حفظ شود سلامی کردم(نه اسمش را می دانستم و نه حتی کدش را).
و السلام
پ ن:
شاید در دعا های عامم شما رو هم دعا کردم!!
یا علی
با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود.