سلام
از شارع سدره برایتان می نویسم
نجف جای همه تان را خالی کردم
و الان که کربلا
دیگر بهشت است.
شب ها را در حرم حضرات تا نماز صبح میخوابم
رقت قلب می گیرم وقتی در حریمشان می خوابم
سحر ها هم می رم حرف امام عباس
چای و سحری میخورم
هر چقدر در نجف دایم الصدر بودیم
و هر جا می رفتیم
محمد باقر می دیدیم و بنت الهدی
و مقتدا در لباسهی مختلف
از نظامی با قرآن بی قرآن تا روحانیت و ....
در کربلا سدر می بینم
از هتلمان که در شارع سدره است
تا درب ورودی به حرم امام حسین که سدره المنتهی است
تا کافی نتی که الان در ان می نگارم
تا حتی شامپوی موجود در هتلمان
که سدر خوب قطعا سحت است.
جایتان حسابی اینجا خالی است.
ولی روزه ا واقعا زود می گذرد.
حال معنوی ام خوب است.
ولی خیلی با روزهای اوج اش فاصله دارد.
راستی از این که هیچ اشنایی نمی دیدم داشتم ناامید می شدم
تا شب اول کربلا
دیدم صدای جوان آشنایی می اید
به مقابل باب قبله حرم امام عشق رفتم
دیدم بعله
علی ملاکاظمی مشغول روایت گری است.
از حبیب می گفت
صفا کردم
جایتان حسابی خالیست.
انصافا برای همه تان دعا کردم
خواستید برگشتم باذکر سند خواهم گفت.
دیشب را در حرم امام عباس خواب بودم
یک ربع مانده تا اذان رفتم چای نرذی بخورم.
بعد حدود ۷مین معطلی اخرین چایی به نفر قبل من رسید.
شاکی شدم و رفتم برای تجدید وضو
به دستشویی های مخصوص خادمین داخل خود حرم
وارد که شدم
اتفاق نادر
واقعا نادر
خادمی انجا نشسته بود
گفت حاجی کجا
من گفتم وضو
گفت برو بیرون نمیشه
تو دلم گفتم مرد حسابی
روز عاشورا
اوج شلوغی
من اینجا حتی غسل هم میتوانستم بکنم
از بس پاتوقم اینجا بود
حالا به وضو.....
گفت روه روه
و من ه م شاکی روه کردم
به گنبد پسر عمو نگاهی کردم و گفتم
دمت گرم برادر عباس. خیلی باحالی
از پشت سر کسی حاجی حاجی کنان توجه من رو به خود جلب کرد.
برگشتم و نگاه ش کردم
برایم چایی اورده بود
خوردم.
و بعد با اب کلمنهای آب هم وضو گرفتم و ......
امشب هم بعد افطار بعد ۲۰ روز به بعثه تنها ۴۵ دقیقه بلندگو دادند
بلندگویی که خود اورده بودند و بسیار ضعیف
گفته بودند از ۸ تا ۸:۴۵
اگر یک دقیقه هم بیشتر شود
بلندگویتان را قطع می کنیم
و ما در مشهد به عراقی ها یک صحن در بست می دهیم
شاکی شدم و رفتم چایی بخورم
سخن کوتاه کنم
روحانی از عمر گفت که رفته زنای کسی را ببیندتا حد زند
من هم زدم یک استکان شکاندم
این هم ضرری بود به امام عباس
چون قرار بود از حال و هوای معنویم در عتبات برایتان بگویم
اینقدر روده درازی کردم
والا قصد اطاله کلام نداشتم.
۵شنبه صبح از کربلا عازم سامراییم و شب جمعه را
نرد امامام جوادین تا صب خواهیم خوابید
انشالله
راستی عصیر لیمون هایشان کیفیتش شدیدا پایین امده
و یا شاید هم به قول مادرم بعلت رحلت مادربزرگمان است
که دیگر هیچ چیزی خشمزه نیست.
بازهم دعا کنید حال معنویمان بیشتر شود.
یا علی