به بهانه نزدیک شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی

امروز دیگر کسی نمایندگان مجلس را ترور نمی‌کند بلکه دشمنان امروز به سراغ دانشمندان هسته‌ای ما می‌روند، معنای این اتفاق این است که نمایندگان ما اصلاً خطری برای دشمنان اسلام و انقلاب ندارند‎.

به بهانه محرم امام حسین

عجب یکی از گناهان و خصلت های بشریست که هرچقدر انسان بیشتر در مسیر کمال قدم بزند، احتمال مبتلا شدنش به آن نیز بیشتر خواهد بود.

عجب با کبر متفاوت است. انسان متکبر خود را نسبت به دیگران برتر می داند و در رفتار و کردارش آن را نشان می دهد. ولی در عجب ممکن است انسان در مواجهه با دیگران حتی خصلت تواضع داشته باشد ولی در درون خود احساس کند که مقرب است.

بعبارت دیگر عجب، افتخار نفس به حسنات و دوری از سیئاتش است.

و همین خصلت عجب است که عامل سقوط و یا مانع رشد روحی انسان می شود.

حدیثی از امام علی(ع) است که می فرمایند:

خطایی که باعث ناراحتی تو شود، نزد خداوند از کار نیکی که باعث عجب تو شود بهتر است.

نهج البلاغه، حکمت 460

نیمه شعبان چند سال پیش بود که با مهدی محمدی به جمکران رفتیم.

آنقدر شلوغ بود که به دعای کمیل آنجا نرسیدیم. لذا چون خسته ام بودیم در چند کیلومتری مسجد در پارکینگ ماشین ها مهدی برای من دعای کمیل می خواند و مردم هم با نگاهای عاقل اندر سفیه شان از ما بدرقه می کردند.

در لابلای دعا مهدی این روایت را برایم خواند که:

در حدیث است که حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور، عرض کرد: « یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان(،

جواب شنید: « لبیک»

سپس عرض کرد: « یا اله المحسنین » (ای خدای نیکوکاران)،

جواب شنید: « لبیک»

سپس عرض کرد: « یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران(،

جواب شنید: « لبیک،لبیک،لبیک »

حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد: خدایا، تو را خدای جهانیان،خدای نیکوکاران، خدای اطاعت کنندگان خواندم یک بار فرمودی « لبیک » ولی تو را خدای گنهکاران خواندم سه بار «لبیک» فرمودی، حکمتش چیست؟

جواب آمد:

مطیعان به اطاعت خود،

نیکوکاران به نیکوکاری خود،

و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،

گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند

اگر از درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می شوند؟

آری عجب به اعمال نیک، انسان را از رحمت واسعه الهی دور می کند.

حال بیاییم واقعه محرم 61 را با این دید بررسی بکنیم.

چرا امام حسین(ع) می فرمایند: یارانی باوفاتر وبهتر از یاران خود ندیدم؟

شاید دلیلش پرورش و رشد یاران توسط اعمال امام حسین(ع) باشد.

عجب کشی یاران حضرت توسط امام بسیار جالب و قابل ملاحظه است.

امام وقتی می بینند، یاران خود که کمتر از 40 نفر هستند، در شب عاشورا ممکن است عجب بگیردشان که مثلا بگویند: تنها در کل عالم خاکی ما هستیم که یاور حجت خدا هستیم و ....، آنها را جمع می کند.

چراغ خاموش کند و می گوید بیعتم را برداشتم؛ بروید.

چه شما باشید چه نباشید آنها من را خواهند کشت. یعنی به خود مباهات نکنید که یار و یاور حجت الله هستید. خیر؛ باشید و نباشید کار برای حجت خداوند مشخص است.

امام حسین در شب عاشورا نفس آنها را له می کند تا مبادا معجوب شوند.(عجب بگیردشان).

امام حسین باز دست بردار این پرورش و رشد یاران نیست.

حتی موقع شهادتشان.

هرگاه یکی از اصحاب بر زمین می افتاد، امام به هر شکل ممکن خود را به یاور خالصی که جایگاه خود را در بهشت در شب قبل دیده و شاید در همان حین شهادت هم دارد می بیند، می رساند که مبادا در آن لحظه معجوب شود به مقامش.

در لحظه چشم بستن بر دنیا امام خود را بالای سر یار خود می رسانند، سر بر دامن می گیرند، تا یار بفهمد که او رفت و امام خود را، حجت خدارا، که شب قبل گفته بود حاضرم هزار بار بمیرم وسوزانده و خاکسترشوم و باز زنده شوم تا باز مانع تنهاییت شوم، تنها شده است.

باز نفس یارش را امام با بالای سر نعشش آمدن له می کند تا خالص و مخلص به دیدار حق بشتابد.

نفس انسان باید مانند نمد باشد. نمد باف آنقدر مشت بر نمد می زند و تحقیر می کند، تا نمد کاملا له شود. آنوقت است که نمد باف، نمد را از زمین بر می دارد و بر آغوش می کشد.

......................

 پ ن 1: المومن کالمیت فی ید الغسال

مومن چون مرده ایی در دست غسال است.

یعنی مومن باید توسط خداوند خوب له شود، این طرف و آنطرف بر سنگ غسالخانه بیفتد، ولی هیچ نگوید تا به مقام قرب برسد.

پ ن2: دعا کنید عجبمان که هیچ، غرور و تکبرمان لگد مال شود.