بعد از کشته شدن خلیفه سوم و بعد از گذشت بیست و پنج سال سکوت علی ، مردم به خانه علی هجوم بردند ولی نه از جنس هجومی که بیست و پنج سال پیش برای گرفتن بیعت با خلیفه ،که این بار برای بیعت کردن با او.

و علی هراس جان حسنین کرد از شدت ازدحام جمعیت.

ولی طولی نکشید که برای همان اجرای عدالت و کوتاه کردن دست آقایان و آقازادگان که در میتینگ قبل از بیعت­گیری شعارش را سر داده بود و اتمام حجت و رای اعتمادش را از نخبگان و نمایندگان  جامعه مسلمین گرفته بود و علت هجوم مردم پس از "سه هشت سال" برای بازگشت به آن آرمان بود، صحابه خاص پیامبر اعظم را که در طول خلافت آن "سه گرداننده امور مسلمین" بعد از نبی ،شکم ها پرورانده و فرمان روایی ها کرده بودند را گران آمد و سختی عدالتش آنها را مجبور ساخت روانه مکه شوند و ام المونین عایشه را با خود هم راه کنند و همگی برای خونخواهی سلطان،ندا سردادند و وا اسلاما و وا محمدا گفتند و پیراهن خونی عثمان را علم کردند و عایشه را بر شتری سرخ مو و فائزه را برموج سبز نشاندند و جنگ جمل را تدارک دیدند. در بیانیه شان، علت جنگ خونخواهی قتلی بود که یکی از خود آنها، مروان بن حکم ،تئوری آن را طراحی کرده بود!!!

جنگ در گرفت. جنگی که یک طرف آن بزرگترین زن روشنفکر مسلمان،ام المومنین بود ، بهمرا عده کثیری از نخبگان و مهاجرین و انصار، همان هایی که نبی در وصف تک تکشان کلمات قصار داشت همچون طلحه الخیر و سیف الاسلام و تا او زنده است ، انقلاب زنده است و ثمره عمر و در یک کلام شهروندان درجه اول و با شعار خون خواهی خون ریخته شده و مهمتر از آن بازگرداندن انقلاب محمد به مسیر اصلیش.

و طرف دیگر معرکه علی بود، همانکه با چاه کندنش ، شهروندان درجه اول احساس حقارت کردند ،همانکه با ابوتراب شهره شدنش  شهروندان درجه اول احساس حقارت کردند.

علی بود و مالک اشتر نخعی . همانکه با رفتار  خود در بازار کوفه، نخبگان جامعه احساس حقارت کردند.  همانکه "کوچولو" بود و شهروندان را "کوچولو" کرد!!!!

علی بود و قمبر که احتمالا اصلا شهروند محسوب نمی شد تا بتوان به او درجه اِن اُم شهروندی را اعطا کرد.

علی بود و عده ای که نه از مهاجرین بودند و نه از انصار و نه حتی از تابعین و نه حتی تر عرب اصیل، که اهالی کوفه بودند و ممزوجی از عرب و عجم. در یک کلام شهروندان درجه ِان که حتی پوشش و ظاهرشان نیز شباهتی به نخبگان و پیشگامان پایتخت نشین مدینه النبی را نداشت.

عده ای دیگر از انصار و مهاجرین که هنوز بیعت چند ماه قبل را فراموش نکرده بودند و محافظه کارتر به جنگ نرفتند و در مناسب خود ماندند ولی زیر لب زمزمه می کردند:

 گفته بودیم که علی جنگجوی قهّاریست نه سیاست ورز کیّاس.علی نباید اعتراض شورشیان مصر و بصره را به خلیفه مقتول می رساند و جانب آنها را می گرفت. علی با این کار ناپختگی­اش را نشان داد و عملا خود را یک طرف دعوا قرار داد.

و باز نخبگان زیر لب زمزمه کردند:

در تفاوت علی با نبی همین بس که نبی پس از فتح مکه با حضور آن همه سپاه اسلام، بیت ابوسفیان را محل امن کفار قرار داد ولی علی با دیدن عده ای شورشی قرار از کف داد و خانه خلیفه مسلمین را نا امن کرد. خدا رحمت کند محمد را . او همچون پدری مهربان بود که حتی خالد ابن ولید ،فاتح و قاتل احد،را پسر جسور خود می دانست ولی علی چون برادر کوچکِ عصبیِ کم حوصله با برادران بزرگش همچون طلحه و زبیر و حتی مادرش ام المومنین سرِ سرکوب دارد و دیکتاتور صفت است و اقتدارگرا....

غافل از آنکه علی هملان نبی است ولی در شرایط متفاوت. فتح مکه در اوج قدرت مسلمین بود و اوج ذلت کفار ولی زمان عثمان اوج وادادگی جامعه مسلمین و نیاز به تنبه در اوج . همچنین انحرافی که در زمان خلیفه سوم در دین ایجاد شده بود کجا در فتح مکه رخ داد و چگونه ابوسفیان می توانست ایجاد کند؟

اگر علی اقتدارگراست پس نبی در قضیه بنی قریضه که بود که همگی را بکام مرگ فرستاد؟

عده ای از نخبگان رسما با علی به جنگ پرداختند و نهایتا سرکوب شده و یا برای همیشه از تاریخ سیاسی جامعه حذف شدند و یا به اپوزسیون و شامیان پیوستند. و نخبگان محافظه­کار که در مدینه النبی ماندند، چنان شانتاژ خبری راه انداختند و زمزمه های زیر لبشان را در قلوب مردم پایتخت نشاندند که علی دیگر در دارالخلافه­اش، مدینه ،جایگاهی نداشت، پس لاجرم روانه کوفه شد تا هم به دشمن جدیدش نزدیکتر باشد ،هم از زخم زبانها و انا رجلٌٌ گویی های نخبگان دورتر.

چندی نگذشت که علی با ناکثین در صفین طلاقی یافت. این بار نیز علی در برابر یکی از عشره مبشره ابوهریره ایساده بود،معاویه ابن ابی سفیان و فضای تشخیص حق کماکان مه آلود و مبهم. ولی وجود عمرعاص و ارازل و اوباش شامی که آب را بر روی سپاه علی بسته بودند کمی حق را نمایان می­کرد.

عمار یاسر بدست سپاهیان معاویه شهید می­شود. پیشگویی نبی اعظم توسط رسانه های تبلیغاتی دشمن قلب می­شود که علی،عمار را به جنگ آورد، پس او قاتلش است و طبق پیشگویی پیامبر، سپاه علی باطل است و معاویه حق.

ولی مالک به چادر معاویه رسیده است.ناگهان قرآن برنیزه­ها و الله اکبر بر بامها می­رود و شمشیر همان خودی های با علی به جنگ آمده، و نامه­ی همانهایی که بارها عشق خود را به علی بیان کرده­اند ، برگردن علی فشار می آورد که می گفتند:

علی به مالک بگو بازگردد و الّا فلا.

این عملِ ظاهرا خودی­ها، سردمداران كاخ خضرا و موج سبز را جسورتر کرد.

و باز علی تنها تر شد و دلشکسته سر در چاه ، از مولا و سیدش می­خواست که یاریش کند. دعایش کند.

لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر

هر آينه درهم آميخته شويد و در غربال امتحان از هم بيخته و جدا گرديد و بر هم زده شويد مانند بر هم زدن کفگير آنچه در ديگ طعام است در وقت غليان(خطبه 16، نهج البلاغه)

چیزی نمی گذرد و نخواهد گذشت که نهروان شکل خواهد گرفت. واین بار به جنگ علی آمده­ها نه عمرعاص پرنیرنگ و نه ارازل و اوباش كاخ خضراند ،که علما و ساجدین و فرماندهان و سپاه یان وفادار علی در همان صفین هستند. همان هایی که در هر سال دو مرتبه پِی های حاصله از سجده های شبانه را از پیشانی­شان می تراشیدند . و مراجع تقلیدی چون ابوموسی اشعری برایشان فتوای جهاد با علی صادر می کنند. همان ابو­موسی­ای که به حکمیت طراحی شده بدست عمرعاص روی خوش نشان داد و حکم سپاه علی شد و شد آنچه شد.

و چقدر امتحان سختی است با علی ماندن در نهروان.ولی این سنت الهی است و همه باید رابطه خود را با ولی مشخص کنند و تکلیفشان را روشن.

با علی در بدر بودن شرط نیست     ای برادر نهروان در پیش روست

 

می دانی اوج ابتلا کجاست؟

آنجایی که سر حسین بن علی توسط فرمانده ارشد سپاه علی که جانباز صفین است در کربلا از قفا جدا می شود.

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ

آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند.