سکولاریسم بی معناست!!
میلاد حضرت فاطمه زهرا و نام گذاری این روز به روز مادر بهانه ایی شد تا بعد از مدتها سری به بازار یا همان سوق المسلمین بزنم و برای مادر مهربان و زنداییِ]نمی دونم چه صفتی بکار ببرم که هم حریم ها حفظ شود و هم علقه خود را به ایشان نشان دهم که انصافا چون فرزندانشان ما را دوست دارند و ما مدام مبهوت و شرمنده ایثارها و گذشت های ایشان[ هدیه ایی به رسم ادب و قدردانی تهیه نمایم.
ابتدا به انقلاب رفتم و سرگرم خواندن اسامی کتابهایی که در طبقه ی موضوعاتی که با روحیات این دو بزرگوار سنخیت دارد شدم.
بعد از گذشت حدود دوساعت، کتفم بخاطر کیف حداقل 4کیلویی بر روی دوشم، درد گرفت و تنها به یک کتاب رسیدم که ظاهرا مناسب بود.
داستان کوتاهی به نام مادر.
قیمت 450 تا تک تومن.
بعد از کلی تردید به انتشارات سروش برگشتم و کتاب را خریدم و برای خود شرط گذاشتم به بازار کالاهای لوکس روم تا اگر وسیله جالبی در بازار آماده است بخرم و آن را در کنار آن کتاب ارزشمند معنوی ولیکن کم ارزشِ با میل لیمیت آن به بی ارزشی مالی تقدیم آنها نمایم.
به بازارچه گیشا رفتم.
تیپایی آنجا دیدم که تقریبا بیخیال خرید شدم.

ناخودآگاه آزاد اندیشی با موضوع حیا و حجاب دیروز دانشکده برایم تداعی شد.
وقتی که زمان هم اندیشی تمام شده بود. دختر دانشجویی وسط سن وارد شد و داد زد:
آی مسلمونا
آی مسلمونا
حجاب اگه قرار بود اجباری باشه، چرا زمان پیامبر و امام علی کسی حجاب رو اجباری نکرد؟؟؟؟
تعداد نسبتا زیادی از سیصد چهارصد نفری که توی سالن بودند، همونایی که چه تو اکثریت باشند چه توی اقلیت، اینقدر صدای کف و سوتشون بلنده که ظاهرا اکثریت هستند، کاری که حرفه ایی آن هستند را انجام دادند و شاید صدای سوت و کفشان به آسمان هفتم هم رسید.
سخنران آخر من بودم. قصد نداشتم با توجه به مسئولیتی که دارم وارد چلنج لفظی با دانشجوهاشم. پس دو دقیقه از وقتم را به سید رضی دادم تا شبهه ی به ناحق گفته شده را جواب دهد.
سید به آیه 31سوره نور استناد کرد که خدا به پیامبر می گوید:
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ....
و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست و بايد روسرى خود را بر سينه خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان.....
نتیجه گیری کرد که پس حجاب وجوب دارد لذا حاکم اسلامی می بایست با تارک آن برخورد کند.
همان طور که باید با روزه خوار برخورد کند.همان طور که با زانی و زانیه!
ناگهان صدای جمعیت بلند شد که :
بگو........ بگو....
که منظورشان این بود که خدا می گوید : محمد بگو نه مجبور کن.
سید گفت وقتی در اکثر آیات لفظ "قل" می آید با خود وجوب می آورد که مورد نیشخند جمعیت واقع شد که.......هر چه می خواهند از قرآن برداشت می کنند.
می خواستم از فرصت خودم استفاده کنم و جواب دهم ولی ناگهان دیدم سد رضی رگ سیدیش بالا زده و داره میر حسین رو می کوبه که آیا امام و آقا هستند که برداشت افراطی و غیر صحیح از دین دارند یا آنهایی که توی دهه شصت به صورت زنان اسید می پاشیدند و به دستان مردان اسپری می زدند و حالا دم از آزادی و وادادگی در دین می زنند؟؟
جو ملتهب شد و به این جمعبندی رسیدیم که مراسم تمام شود.
برایم جالب بود.
قاطبه افرادی که آنجا بودند معتقد بودند وقتی خداوند به حضرت محمد می گوید بگو ، یعنی فقط بگو و هیچ .
یاد اس ام اسی افتادم که چند وقت پیش به من رسید که نماینده کلاسهای دانشگاه برای زده بود که استاد گفته امتحان میانترم که قرار بود حذف شود، گرفته خواهد شد.
و من ناخود آگاه تنها این را گفتم که :وای کلی کار داشتم.....
حال اگر سر جلسه امتحان نروم و بگویم نماینده فقط قرار بود که بگوید و گفت ولی این بگو که اجبار نمی آورد آیا مسئول امور امتحانات می تواند بپذیرد و از گرفتن امتحان صرفه نظر کند؟؟
شاید بتوان کمسیون آموزشی را قانع کرد که مثلا استاد خود گفته امتحان نیست و در ضمن اس ام اس نماینده به من نرسید یا از کجا باید مطمئن می شدم که نماینده کد دروغ نمی گوید و سر به سرم نمی گذارد .
ولی اگر پیام از جانب خداوند قادر حکیم باشد نه از استاد دم دمی مزاج، و پیام آور محمد امین(ص)باشد نه نماینده کد دروغگو، و متن پیام در قرآن سیو شود نه در سیستم مخابرات آیا جای بهانه آوردن باقی می ماند؟
آیا می توان معنایی غیر از وجوب برای آن متصور بود؟
اگر شما مدیر ارشد سازمان باشید و به رئیس دفترتان بگویید به معاون اداری مالی بگو بخاطر عید نوروز پاداشی دویست هزار تومانی به همه کارمندان اعطا کند، آیا معاون اداری مالی می تواند بگوید رئیس دفتر بمن گفت بگو ، بگو. حرف او وجوب ندارد که .....؟؟؟
بله می تواند بگوید و دستور را اطاعت نکند ولی بعد از آن هم اخراج شود!!!!
وقتی در پاساژ گیشا می دیدم دخترکان با پوششی کاملا جذاب، با آرایشی خیره کننده از مقابل مردانی که همراه همسران کمی کمتر از آن دخترکان آرایش کرده رد می شوند و چشم مردان بدنبال آنها می رود و چشم همسرش همراه با سردی به مردش دوخته می شود، فلسفه آن وجوب برایم فهم می شود.
وقتی روشن فکر مسلمان ما می گوید محمد گفته حجاب داشته باشید و البته واجب نکرده فقط گفته، ولی مثلا فروید و برتراند راسل هم می گویند آزاد باش پس باید از بین آن دو یکی را انتخاب کرد و حق تقدم با متاخر فرنگ دیده است نه عرب حجازی، که او برای تمدن 1400سال پیش سخن گفته نه دنیای مدرن امروز پس باید تبعات ناشی از آن را نیز در قوانینش رعایت کند و بگوید زن و مرد هر دو باید آزادی جنسی داشته باشند نه آنکه با ازدواج خود را محدود به فرد خاص کنند و فرزندان به وجود آمده از غیر همسران خود را غیر مشروع نداند و اگر هنوز بارقه ای از غیرت دینی فرهنگ جامعه اش یا حسادت غریزیش به او اجازه نمی دهد که همسرش با دیگری باشد، دست خود را باز می گذارد که اگر شوهرش اسیر غمزه آن دخترکان گردید و دیگر نتوانست مرد پاک طینتِ هرزه شده اش را تحمل کند بتواند بدون اتلاف وقت از او جدا شود.

آری
وقتی مبانی تمدن غرب که استخراج شده از نقص ذاتی عقل بشر است را مجذوبانه بجای وحی منزل میپذیرم، لاجرم باید تا آخر در زمین آنها بازی کنیم و از مسلمانی در بهترین حالت خم و راست شدن و در سال ماهی شکم گشنه داشتن را یدک کشیم.

با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود.