mamanjan

بعد از رحلت مادربزرگم

هر هفته

به رسم مالوف این ۹ سالی که به تهران آمدم

به دفتر چه تلفن موبالم رجوع می کردم

و

mamanjan

را سرچ می کردم

و زنگ می دم

آنقدر زنگ میخورد

و هیچ کس جوابگو نبود.

و بغضی در گلو حاصل می شد.

هفته گذشته

باز تماس گرفتم

بعد از چند ثانیه سکوت

بجای بوق بوق

آهنگی گذاشت

به معنای اینکه

ابن خط تلفن مسدود شده است.

 

mamanjan

کانتکت ی که به هیچ وجه نمی توانم از دفترچه تلفن موبایلم حذف کنم.

شادی روح شان

حمد و صلوات

دفاع مقدس و تجديد عهد با ياران پير جماران


هفته دفاع مقدس تمام شد.

ولي مگر حقيقتي به نام دفاع مقدس را مي‌توان در ظرف محدود و تنگ يك هفته گرامي داشت و شناخت؟! اصلاً ما از هفته دفاع مقدس چه توشه‌اي بايد بر مي‌داشتيم و چه خوشه‌اي بايد برمي چيديم؟!

... 

دفاع مقدس، يك سفره است.

سفره‌اي كه همه اين ها را در خود داشت:

مظلوميت.

حماسه.

شور.

ايمان.

شجاعت.

اما ما از اين جنگ چه چيز بايد بياموزم؟!

مايي كه محروم بوديم.

از توفيق درك پير جماران.

و از حضور در عرصه جهاد. و شهادت، كه هنر مردان خدا بود.

به راستي هفته دفاع مقدس بايد براي ما چه تحولي بيافريند و آغاز چه تغييري در وجود ما شود؟!

راز دفاع مقدس را در يك جمله بيشتر نمي‌بينم:

تلاش براي فناي في الله و نفي خود

و اين، تنها گفتنش آسان است.

وگرنه عشق آسان نمود اول

ولي افتاد مشكل‌ها

« تمام دوره جديد، چو نيك بنگريم

خواهش نفس به سوي استكبار است»

و دهه شصت اراده به «نفي نفس» بود

و نفي خواهش‌هايش 

دهه شصت، تمام چهار صد سال تاريخ بشر را به چالش گرفت

كانت مي‌گفت:

«دين بايد براي زندگي باشد

و نه زندگي براي دين»

و خميني و بسيجيانش، مي‌گفتندبرعكس

خميني مي‌گفت:

«جانم، فداي اسلام

امام زمان، فداي اسلام»

دو تاريخ است و دو راه. 

يك سو كانت و بازرگان ايستاده‌اند

و در ديگر سو خميني ويارانش

و بازرگان هم خوب اين رافهميده بود مي‌گفت:

«تفاوت ما با امام در اين است كه ما اسلام را براي ايران مي‌خواهيم

و او (خميني) ايران را براي اسلام مي‌خواهد.» 

و تمام نزاع در همين جاست

كي را براي كي مي‌خواهيم؟

خود را براي خدا ؟!

يا خدا را براي خود ؟! 

و تمام نزاع در همين است!

فنا يا بقا ؟!

ماندن يا رفتن‌ ؟!

آنها كه خود را نديدند و فاني شدند،

به بقاي بعد از فنا رسيدند.

و آنها خودي داشتند و  خواستند كه باقي بمانند

فاني شدند!!

...

از شهدا چه بياموزيم؟!

و شهدا آموزگار چه چيز هستند؟!

شهدا به دنيا پشت پا زدند.

اين حقيقت است.

اما تمام حقيقت نيست.

آنها به «خود» پشت پا زدند.

و «خود» را نديدند. 

و بهشت و جهنم را.

و گرنه نماز شوقاً للجنه و خوفاً من النار

را كه ما هم كم و بيش مي‌خوانيم

نماز لله خواندن سخت است

و جهاد في سبيل الله است كه سخت است

و گرنه مجهاهد كم نيست.

و ايضاً شهيد.

شهيد راه حمار هم در جبهه اميرالمؤمنين بود.

همان كه شامي‌ها خرش را غصب كرده بودند

و براي انتقام خرش به صفين آمده بود!

و در اين راه كشته شد!!

و امام متقين او را شهيد راه حمار خواند..

دفاع مقدس تنها يك درس براي ما دارد.

و مظلوميت‌ها و رشادت‌ها و ... همه ابعاد و جلوه‌هاي همين يك درس هستند.

چنان كه نور سفيد، يك نور است.

اما هفت رنگ را در خود دارد.

و هفت جلوه.

تمام درس دفاع مقدس اين است:

نفي خود.

و جان خود.

و مال خود.

و آبروي خود

و حال خوش خود

و بهشت خود

و جهنم خود

و كتاب خود

و رشد خود

و نام خود

و نان خود.

و شهرت خود

و خواهش‌هاي نفس خود

و ...

هفته دفاع مقدس يادآور همين مبارزه تاريخي است

مبارزه ميان آنها كه خود را بنده خدا كردند.

و آنها كه خود را خدا دانستند.

و نداي انا ربكم الاعلي  سر دادند

و در ظاهر امر، ما اكنون ميراث داران اهالي جبهه فناي في اللهيم

اما چقدر خود را فنا كرده‌ايم؟

و چقدر خود را براي رنج و زحمت اين كار آماده كرده‌ايم:

« كه آرمان‌خواهي انسان

مستلزم صبر بر رنج‌هاست»

و چقدر كلام همت را آويزه گوش خود كرده ايم كه مي‌گفت:

«ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم

برای تحمل تهمت و افتراء و دروغ

چون ما اگر تحمل نکنیم،

باید میدان را خالی کنیم»

و اگر روزي برسد كه ديديدم فحش نمي خوريم

بايد ببنيم كجا از راه همت منحرف شده‌ايم

چقدر فكر كرده ايم كه براي پايمال نشدن خون بچه‌هاي گردان يونس؟

و براي فراموش نشدن راه‌شان؟

و تحقق آرمان‌هايشان؟

كه نفي بندگي طواغيت بود.

چقد فكر كرده‌ايم، كه ميراث‌دار چه كساني هستيم؟!

و آيا اگر اهل تفكر در اين باب بوديم اين قدر بي حال و فسرده روح بوديم؟!

سخنان استاد رحيم‌پور و خاطراتش از كربلاي چهار را چند بار شنيدم.

و هر بار منقلب مي‌شدم.

و با خود گفتم:

كه آهاي پسر!

كجي تاريخ ايستاده‌اي ؟! 

و چه مي‌خواهي بكني؟!

سر فرو بردن در زندگي روزمره؟!

و اكتفا به زندگي حيواني ؟!

و ساختن خانه

و خريدن ماشين

و خوردن پيتزا ؟!

مانند همان ها كه خميني مي‌گفت

اينها همشان علف است ؟!

يا دل خوش بودن به كتاب‌‌هايت ؟!

و كتاب‌بازي؟!

در كنار ديگر بازي‌هاي زمانه كنوني

دختر بازي

كفتر بازي

آي اس آي بازي

و يا بازي با اسفار

و با منطق هگل

يا بازي با فصوص ابن عربي

مادامي كه دنبال نفي خود نباشي

همه اين ها بازي است 

و تنها شكلش فرق مي‌كند

يكي ظاهرش مفتضح‌تر است

و ديگري پوشيده تر

مادامي كه اين ها، خود موضوعيت دارند

همه بازي نفس است

« مادامي كه با حسين و در كربلا نيستي

هر كجاي عالم كه مي‌خواهي باش

چه به نماز ايستاده 

و چه به شراب نشسته

در هر صورت با حسين نيستي!»

و راه حسينيان «نفي خود» است

و اگر خود را نفي كرديم

تنها تكليف باقي مي‌ماند

و كسي كه هنوز خود را نفي نكرده

و خود را مي‌بنيد،

چگونه از شهدا مي‌تواند سخن بگويد؟!

...

هفته دفاع مقدس بايد عزم‌هاي ما را دو چندان كند.

و مگر مي‌شود كسي وصف مظلوميت و رنجي كه گلهاي پرپر ما كشيده‌اند را بشنود

و سر در لاك خود كند؟!

خاطرات شهدا و هفته دفاع مقدس، بايد اين دو چيز را در ما زنده كند:

- يادآوري هدف حيات ما كه «نفي خود» است

- احياي عزم ما در راه مبارزه با طواغيت آفاقي

و مگر شهدا جز اين دو، كاري ديگر براي خود مي‌شناختند؟

...

تقديم به روح پر فتوح آنها كه بر كرانه ازلي و ابدي وجود نشسته‌اند،

باشد كه دستي بر اورند و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون كشند.