روزهای زیر زمین بقیع (1)
سلام
طبق معمول وقت ندارم ولی با توجه به نزدیک بودم تولد مولا علی حیف ام آمد، قسمتی از مناظره حقیر با شیوخ وهابی را ننگارم
قضیه از آنجا شروع شد:
روز دوشنبه روز آخری بود که ما در مدینه النبی حضور داشتیم.
برای نماز صبح از هتل خارج شدم.
بعد نماز برای زیارت وداع ائمه بقیع وارد این قبرستان شدم. زیارت حضرات معصومین را خواندم. یکی از شیوخ وهابی زیاد به پرو پای زائران میپیچید و به گریه کردنشان و دعا خواندن گیر می داد. با صدای بلند؛ نه با فریاد منبرهای یک الی دو دقیقه ایی می رفت و حدیث و روایت و آیه سر هم می کرد که کار شما غلط است.(همین جا عرض کنم اخلاقشان نسبت به سفر قبلی بنده که سال 84بود بسیار تغییر کرده. مثلا این بنده خدا اثبات می کرد کار ما غلط است همین ولی قبلا به این نتیجه می رسیدند که ما مشرک و نجس هستیم. بقول یکی از دوستان در ادامه هدف تاسیس شبکه فارسی وان اینها هم لحن عنادشان تغییر کرده )خلاصه بعد از هر منبر آتشین شیخ همه ایرانی ها با صلوات بر محمد و آل محمد به او خسته نباشید میگفتند که بنده خدا دوباره قاط می زد که چرا بر صحب محمد صلوات نمی فرستید و منبر بعد شروع می شد. و صلوات بعدی باز قاط می زد که چرا به آیه قرآن عمل نمی کنید و فقط بر محمد صلوات می فرستید وسلام نمی دهید.(اشاره به آیه إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ) و باز صلوات مردم خاتمه بخش سخنرانی شیخ بود.
رفتم بین مزار ائمه و ام ابیها روی جدول ها نشستم و جامعه کبیره خواندم.
آمدم زیارت وداع را بخوانم و بازگردم که دیدم شیوخ به جان جوانان دانشجو افتاده اند و انواع و اقسام شبهات را برایشان ایجاد می کنند و آنها نیز حرفی برای گفتن ندارند.
وارد بحث شدم که بماند....
تا ساعت 7:30 با یکی از آنها که جوانی خوش سیما بود و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد از دانشگاه ام القرای مکه در رشته قرآن حدیث بود بحث کردم که بنده خدا گفت وقت تمام شده و من باید برم.
به او گفتم وقت داری برویم در مسجد نبی بحث را ادامه دهیم.
گفت: بیا برویم زیر بقیع که هم چیزی بخوریم و خستگی از تن بدر کنیم و هم مابقی شیوخ در بحثمان شرکت کنند.
توجه دارید که کل این مذاکرات به زبان عربی فصحه بود که الاحقر کاملا به آن مسلط هستم که اسناد آن هم در خوابگاه موجود است!!!
در ابتدای بحث سال 84 را برایشان بازگو کردم که در همان مکان برای من دادگاهی تشکیل دادند و بنده را بعنوان قویترین مبلغ دین رافضی به 6ماه زندان و 60 ضربه شلاغ محکوم کردند. به آنها متذکر شدم که باید در اعتقادات تعصب داشت مثل علی که یعثوب دین بود ولی در بحث علمی تعصب را باید پشت درب گذاشت و وارد جلسه شد و آنها همه تایید کردند و افه روشنفکری گذاشتند.
بروم سر بحثمان پیرامون حضرت علی
تا 9 بحث در باره شفاعت و جسمانیت خدا و متعه و .... بود و چای و قهوه و ساندویچ و نوشابه خوردیم تا اینکه دوست افغانیمون وارد شد.
من را دید تعجب کرد. به شیوخ گفت جریان چیست که آنها توجیهش کردند.
تعداد زیادی برگه دستش بود که بعد متوجه شدم عریضه های مردم است که در بقیع انداخته اند.
به من داد و گفت بخوان.فارسی نمی توانم بخونم.
من خواندم. یکی از ائمه خواسته بود بچه دار شود دیگری کار خوب برای همسرش خواسته بود و .....
من مثلا متنی را که نوشته بود: امام حسن خواهشا شوهرم کار ندارد کار مناسبی برایش مهیا کن را می خواندم"امام حسن خواهشا شوهرم کار ندارد از خدا بخواه کار مناسبی برایش مهیا کند"
و هر کدام که به وسیله بودن ائمه اشاره کرده بودند را به آن افغانیه نشون میدادم که فک نکنه از خودم در می اورم.
با تمسخر خواصی خندید و گفت:
مگه این امامان شما عرب نبودند؟ پس چگونه می توانند نوشته های فارسی اینها را بخوانند و دعاهایشان را مستجاب کنند.
آنها که فارسی بلد نبودند.
من گفتم در تاریخ بسیار هست که امامان ما به فارسی نیز تکلم می کردند.مثلا امام علی در کوفه با مردم خراسان فارسی صحبت کرده اند.
قاط زد که این چه دروغ هایی است که آخوندهای فارس به امامانشان می بندند؟ علی عرب بود. در کوفه امیر بود. نمی اید که شان خود را پایین بیاورد و فارسی صحبت کند. گفتم این شئون رو غربی ها در پروتکلهای دیپلماتیکشان گذاشتند. در اداب اسلامی اکرمکم اتقاکم است نه عربکم و .....
گفت: اصلا مگر برای علی فارسی صحبت کردن فخر است؟
من گفتم نه.(بعد که آمدم ایران جریان را که برای آیت الله باقری نقل کردم.گفتند می گفتی بله.اگر افتخار نیس تو حرف بزن.)
من گفتم نه.فارسی صحبت کردن برای علی فخر نیس
برای علی در روز غدیر"من کنتم مولا فهذا علی مولا"و " الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا " فخر است.
برای علی "إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ" فخر است.
برای امام ما در روز بدر"لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار" فخر است.
برای علی "ضربت علی فی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین" مایه افتخار است.
گفت:
بابا این دروغ ها چیست؟ هی پشت سر هم می گی؟
آری
علی جنگجو دلیر و بی باکی بود. آری این را هم ما قبول داریم. آری خلیفه 4ام است.ما به او احترام میگذاریم.
ولی مثلا یکی از دروغها که این آخوندا تو سر شما کردند همین جمله ایی که از پیامبرنقل می کنی که مثلا در یوم الاحزاب گفته.
مگر ثقلین معنی دو ثقل جن و انس نمی دهد؟گفتم بله
مگر 124هزار پیغمبر جز انس نیستند؟
مگر خود پیامبر جز انس محسوب نمی شود؟
پس چگونه است که یک ضربه از عبادت خود رسول الله بالاتر باشد؟
نگویید این دروغ ها را!
(بعد که برای میثم تعریف کردم گفت باید می گفتی: چیزی که در تاریخ حتی خودتان محرز است این است که پیامبر بعد ضربه امام علی در خندق این جمله را گفتند ولی برای خود ما هم سوال است که چگونه می شود.میثم راست می گفتد.باید با آنها نقلی صحبت کرد نه عقلی)
من گفتم: آن ضربه از عبادت ثقلین بالاتر بود چون اگر آن ضربه نبود دیگر چیزی از حرکت پیامبر اسلام و حتی 124هزار پیغمبر باقی نمی ماند. تمام سپاه کفر آمده بودند تا از اسلام چیزی باقی نگذارند.
نگذاشت ادامه دهم.سرم داد کشید و
گفت اگر علی اینقدر قدرتمند بود که درب خیبر را یکدستی کند و با یک ضربه یل عرب را بر زمین زد پس این دروغتان را چگونه توجیه می کنی که زنش، دختر پیامبر را جلوی او سیلی بزنند و او سکوت کند؟
یعنی علی اینقدر بی غیرت است؟
بغض گلویم را گرفت:
فکر کنم 9 نفری از شیوخ آنجا بودند و ساکت به من نگاه می کردند که چه می خواهم بگویم
گفتم:
صبر کن تا من شرایط مدینه النبی را بعد وفات نبی برایتان بگویم تا ببینیم آیا علی از سر بیغیرتی به دفاع از همسرش بر نخواست یا سر تعصبش به دین؟
و شروع کردم روضه حضرت زهرا خواندن.
کجا: زیر قبور ائمه بقیع. برای یک مشت شیخ وهابی .کی؟ دو روز مانده به شهادت حضرت زهرا"
با بغض می گفتم و مظلومیت امام مان را تشریح می کردم. آنها هم ساکت شده بودند و گوش میکردند.
در نهایت گفتم همین سکوت علی باعث شد که آن یهودی که دلاوری علی را در یوم الخیبر دیده بود در جا مسلمان شود.
در خاتمه گفتم"الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد"
افغانیه باز قاط زد که چرا لعن می کنی؟
خودم را به گیجی زدم و گفتم یعنی شما کسی را که به رسول الله و آلش که آیه تطهیر در شانشان آمده ظلم کرده را لعن نمی کنید؟
سکوت کرد.
یکی دیگر از شیوخ پا وسط گذاشت تا بحث را عوض کند.
(تا قبل آن من را سید مهدی صدا می کردند.ولی این بار مرا آیت الله خطاب کرد و گفت تو واقعا مثل آیت الله های شیعه بحث می کنی که کلی به نفسم حال داد.)
باز سوال تکراریشان را پرسید که شرک چیست؟
می خواست بگوید شما با توسل و استعانت به امامانتان برای خدا شریک قائل می شوید.
گفتم: چند بار به این سوال پاسخ دادم. ولی حالا نوع طرح سوالت جدلی است.پس بگذارید من هم جدلی جواب دهم. رگ سیدیم زده بود بالا.
گفتم: ما معتقدیم کسی که به غیر خدا استعانت بجوید مشرک است.
احسنت جمع بلند شد. آمد ادامه دهد.گفتم:اسکت.
ما معتقدیم کسی که برای تامین بودجه مملکتش،برای استخراج نفت استعانت به کفار حربی امریکایی بجوید مشرک است.
ما معتقدیم کسی که رضایت کفار برایش مهم باشد نه نارضایت خدا، وبرود برادر کشی کند در بحرین او مشرک است.
ما معتقدیم کسی که امنیت کشورش را از خدا نخواهد و با سلاح های کفار تامین کند مشرک است.
قاط زده بودند.
یکی شان می گفت : خودتان که برای انرژی هسته ایتان از روسیه کمک میگیرید چی؟
دیگری می گفت:بحث سیاسی برای ما ممنوع است. بحث را تمام کنید
چند نفری پاشدند رفتند.
فضا متشنج شده بود.
طولانی شد
ما بقی بعدا...
عیدتان مبارک
یا علی
با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود.