روزهای زیر زمین بقیع(3)  (ازدواج موقت)

سلام

ق ن:

میلاد حضرت حجت را تبریک عرض میکنم و به بهانه این عید مبارک قسمتی دیگر از مکالمات حدود 5 ساعت خود با شیوخ آمر بالمعروف و ناهی عن المنکر وهابی مسّب (مذهب؛مثل سگ مسّب) مسجد النبی و قبرستان بقیع را برایتان بنویسم.

................

یکی از آنها خندید و گفت:

راستی شما چیزی به نام متعه دارید .درست است

گفتم:بله

گفت: این که همان زناست. هوس بازید ومی خواهید زنا کنید .بروید زنا کنید چرا رنگ دین به آن می دهید وآبروی دین را هم می برید؟

با تمام شبهات و نقدهای درون گفتمانی که به متعه داشتم خود را در مقام دفاع از یکی از مباهات تشیع دیدم و گفتم: متعه (یا همان صیغه) نتنها گناه ندارد که برای بعضی افراد ثواب هم دارد.(به بعضی ها توجه کنید)

خندید و گفت: نکنه خودت هم اهلش هستی؟

گفتم: بگذار منطقی صحبت کنیم. مجاب نشدی تو من را مجابم کن.

گفتم: انسان که به بلوغ جنسی می رسد دو راه دارد.

یا اینکه جنسا ارضا شود یا اینکه نشود.(حصر عقلیست)

اگر نشود

چرا نشده است:

یا تقوا پیشه کرده یا خود را از این غریزه منع کرده است.

اگر تقوا پیشه کرده باشد و از خوف خدا بسمت ارضا نرفته باشد که خدا کمکش میکند.

ولی اگر خود را منع کرده باشد(و مدد الهی نباشد) فشارهای روانی زیادی را متحمل می شود که ممکن است بر خلق وخوی او تاثیر منفی بگذارد.

و اگر پس از بلوغ غریزه جنسی خود را ارضا کند به دو طریق می تواند.

یکی راهی که شرع گفته؛ یعنی نکاح

یکی هم راه خلاف شرع.

خوب قطعا هر کس که به بلوغ جنسی میرسد باید یکی از این راه ها را انتخاب کند.

قطعا راه آخر تجویز دین مبین اسلام نیست.

 می ماند تقوا پیشه کردن یا نکاح (دایم) انتخاذ کردن.

تقوا پیشه کردن با وجود آنکه بهترین کار است تا اینکه شرایط ازدواج دایم فراهم شود، نمی تواند نسخه ایی باشد که بتوان برای هر جوان عزب پیچید.

دلیل آن هم که اظهر من الشمس است. اگر می شد که در کشور خود شما و کلا دنیا اتفاق می افتاد.

پس می ماند راه دوم. یعنی ارضا غریزه جنسی به طریق شرعی

خوب خود تو خوب می دانی که نکاح دائم چه مقدار تعهدات شرعی دارد. از نفقه و ارث بگیر تا ............

خوب جوان 17 ،18ساله امروزی چگونه می تواند در آن سن کم تشکیل خانواده دهد.

پس عملا این راه هم مسدود می ماند.

گفتم تا اینجای بحثم ابهامی هست؟

گفت: ادامه بده.

گفتم: خوب ما معتقدیم دین مان؛ اسلام عزیز اولا کاملترین دین است.ثانیا منطبق بر فطرت است.ثالثا پیامبر و دینمان "خاتم" هستند.

اسلام مثل مسیحیت دین رهبانیت نیست. که با در فشار روحی گذاشتن افراد بخواهد روح آنها را بزرگ کند.

اسلام دین منطبق بر فطرت است. و معتقد است با غرایز بشری نباید مبارزه و دشمنی کرد.بلکه باید به صورت صحیح آنهارا تامین کرد.و این است دین خاتم کننده که می تواند جاودانه در تمام قرون و اعصار باشد.

این را هم قبول داری؟

گفت:بله

گفتم:پس دین چگونه این معضل را حل میکند؟

گفت: در سنت رسول الله چنین چیزی نداشتیم.

گفتم:کی گفته نداشتیم. در کتب خودتان است که عمر در زمان خلافتش گفت: متعتان کانتا حلال علی عهد رسول الله وانا احرمهما و اعاقب علیهما متعه النسا ومتعه الحج»
 دو متعه در زمان حضرت رسول الله حلال بودند ولی من آنها را  حرام میکنم وهر کس که به این دو عمل کند من او را مورد عقاب وسرزنش قرار میدهم.

گفت : نه من این حدیث را از عمر رضی الله عنه نشنیدم

خندیدم و گفتم:این که خیلی مشهور است چطور نشنیدی؟

یکی دیگر از شیوخ که ظاهرا محدثشان بود را صدا کرد و از او صحت و سقم حدیث را پرسید. او هم دست پاچه شد و جواب داد:

نه جناب عمر در حدیث می گوید متعه حج و نسا در زمان پیامبر حرام بود ولی بعد از وفات پیامبر در جامعه رواج پیدا کرد، که من دوباره به زمان پیامبر تغییرش می دهم و باز حرام می کنم.

من زدم زیر خنده و گفتم:

صبر کنید شما خود را مکلف به سنت رسول خدا می دانید.درست است؟گفتند بله

گفتم پس با ادله عقلیی که من درباره متعه آوردم مشکلی ندارید. فقط  چون در سنت پیامبر نبوده مردود است.

با اکراه قبول کردند.

گفتم:

به منابع اصلی حدیث خود رجوع کنید.

اگر حدیثی که من نقل کرده باشم صحیح باشد می فهمیم که جناب عمر(با لحن شیطنت آمیزی گفتم رضی الله عنه) خلاف سنت نبوی عمل کرده.

و اگر حدیثی که رفیق شما نقل میکند صحیح باشد......

 بعد از وفات نبی چه کسی خلیفه مسملین بود؟چه کسی این بدعت را ایجاد کرد؟ چرا خلیفه مسلمین مانع این خلاف سنت رسول الله نشد.

پس در هر حالت: یا ابوبکر خلاف سنت رسول الله را بدعت گذاشته است یا عمر!!!!

شما چطور خود را مکلف به سنت می دانید که همان کسانی که خود را مکلف به تبعیت از اعمال آنها دارید خود خلاف اعمال رسول الله عمل کردند؟

داغ کرده بودند.

یکی شان خود را وارد بحث کرد و گفت:

می خواهید زنا کنید بکنید الکی رنگ و لعاب دین به آن ندهید.

چطور ممکن است یک جمله زن و مرد نا محرمی را به هم محرم کند.

گفتم به همان دلیل  که در عقد نکاح دائم یک جمله همین کار را می کند.

گفت: نه آن تعهد آور است. ولی متعه شما تعهد آور نیست. زن و مرد ساعتی با هم هستند و ساعت بعد با کس دیگر.

به او گفتم: استادی داشتیم که می گفت رفتم عقد نکاح دختر و پسر از فرنگ برگشته ایی را بخوانم.

داشتم متن صیغه را می خواندم که داماد منور فکر رو به من کرد و گفت این جملات عربی چیست بلغور میکنی؟

من و همسرم هم را دوست داریم و با هم تفاهم داریم.همین کافیست تو فقط ثبت دفتریش کن تا قانونی شود.

استادمان هم گفت:

من یک لحظه جا خوردم.

کمی تامل کردم و بلافاصله شروع کردم یک مشت فحش کاف دار نثار او و همسرش و خواهر و مادرش کردم.

پسرک بالاخره غیرتی شد و آمد جلو تا دعوایی با من بکند.

به همراهانش گفتم اورا بگیرید تا چند جمله صحبت کنم.

وقتی کمی آرام شد به او گفتم:

با کلام من آیا مادر و خواهر وهمسر تو همان چیزهایی شدند که من به آنها نسبت دادم؟ آیا به کلام من است که آنها فاحشه یا حرام زاده شوند.

گفت: نه

گفتم: آفرین. به کلام من نیست. ولی همین کلام یک سری بار معنایی و تعهدات به نحوی می آورد.

رو به آن شیخ عربکردم و گفتم:

متن صیغه ایی که تو میگویی چیزی نیست و تعهد نمی آورد و با عمل به زنا فرقی ندارد، بسیار فرق دارد و دو طرف را متعهد می کند.

پسر را متعهد می کند که از حدودی که زن شرط کرده تجاوز نکند و مهریه را پرداخت نماید.

و زن را مکلف میکند که عده نگهدارد و هر روز با کسی نباشد.

در نهایت هم گفتم: از امیر المومنین علی نقل است که فرمود: لولا ابن الخطاب نهی عن المتعه ما زنی الا شقی

"اگر چنانچه عمر ابی الخطاب  از ازدواج متعه نهی نمی کرد هیچ کس زنا نمی کرد بجز افراد پست"

یکی شان مثل همیشه وسط بحث پرید و در حالی که دعای توسل یک کتاب دعا را نشان من می داد، گفت شما رافضی ها اصلا مشرکید چون به غیر خدا استعانت پیدا میکنید.

روزهای زیر زمین بقیع (2) (شفاعت و توسل)

سلام

به بهانه روز مبعث گفتم قسمتی دیگر صحبت های آن روز را بنویسم

یکی از وهابی ها با فریاد داشت به شیعه ها می گفت کار شما غلط است که گریه می کنید و در قبرستان دعا می خوانید که این کار مطابق با سنت پیامبر نیست.کتاب دعا های مردم را از دستشان میکشید و .....

بعد از زیارت جامعه قاط زدم. رفتم جلو و با صدای بلند گفتم:

گریه و دعا از سنن پیامبر در قبرستان نیست. فرضا قبول

فریاد در قبرستان از سنت پیامبر است که  قبرستان را بر سرخود گذاشته ایی؟

پیامبر در قبرستان داد می زد؟

یکی دیگر از آنها خندید و چیزی تنگ گوش آن داد زن گفت و داد زن از قبرستان خارج شد.

بعد آمد تا کار رفیقش را توجیه کند.

گفت چگونه به آنها توسل می کنید؟

گفتم شما اگر نزد کریمی بروی و بگویی من سائل هستم آن کریم مقداری به تو می دهد

حال اگر نزد همان کریم بروی و بگویی من را فلانی که تو خیلی دوستش داری فرستاده و گفته بیایم از شما صله بگیرم، کریم چه می کند؟

گفت کریم انسانی، ممکن است این کار را بکند ولی خداوند این مسائل برایش مهم نیست.

{گفت وقت تمام شده و میخواهند در بقیع را ببندند.

و همان طور که در مطلب قبل گفتم با او به زیر زمین بقیع رفتم و ادامه بحث را پایین سر گرفتیم}

................................

فهمیدم عقلی نمی شود با اینها بحث کرد.

به او گفتم : آیه قرآن است يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (سوره 5 آیه 25)

 

گفت های الیه الوسیله، اعمال خیر است نه امامان شما

کسی حق شفاعت ندارد بغیر از خداوند.

به او گفتم پس این آیه که می گوید :

مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ(سوره دو آیه 255)

گفتم هیچکس حق شفاعت ندارد إِلاَّ بِإِذْنِهِ.

فرشتگان، قرآن، ایمه و پیامبران حتی صحابی(علما) طبق احادیث نبوی به اذن حضرت حق، حق شفاعت دارند.

گفت: آن در زمان قیامت است نه در زمان حال

گفتم پس این آیه را چه می گویی "قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ"(سوره22 آیه 97)

 که برادران یوسف آمدند به پدرشان گفتند برای ما استغفار کن.و پدر استغفار کرد و پذیرفته شد؟

یا این آیه را که: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (سوره 9 آیه80)

 

گفت.بله

یعقوب زنده بود که توانایی استغفار داشت.ولی پیامبر و امامان شما الان مرده اند و کاری از دستشان بر نمیاید. آیه بعد هم در زمان حیات پیامبر است.

به او گفتم پس آیه وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ(سوره 3آیه169)

گفت عند ربهم هستند. نه اینجا

گفتم رب آنها کجاست؟

خدا همه جا هست. پس آنها هم همه جا هستند.

اصلا اصل برای شما جسم است یا روح.

جسم که خیلی ناقص است و نمی تواند خلیفه خداوند باشد.

گفت نه. جسم مهم است. گفتم پس خدا که جسم ندارد ناقص است.گفت کی گفته خدا جسم ندارد؟

آیه ی يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ (سوره68آیه42)

 خواند و گفت خداوند به عینه از جسمانیت خود گفته است.

سریع به نرم افزار مشکات موجود در موبایلم رجوع کردم و تفسیر آیه را خواندم

به او گفتم مرد حسابی این یک مثل است در زبان عربی به معنای مثلا کارت به استخان رسیدن ماست.

و منظور این است که صفت عظمت و بزرگی خداوند برای همه عیان می شود.پس همه به سجده می افتند ولی کفار نمی توانند.

به او گفتم اگر خدا جسم دارد؛جسم محدود به مکان هست یا نه؟؟ پس خدا را داری محدود می کنی.!!!(بحث زیاد شد.کمی بحث عمیق و فلسفی شد که بمان)

به او گفتم: در جنگ بدر وقتی لاشه های کفار را مسلمانان در یکی از چاه های آنجا ریختند چه شد؟

شروع کرد تند تند متن اصلی تاریخ را با سند خواندن که:

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور داد: كشته هاى مشركان را در چاه بدر بريزند. وقتى اجساد آنان در ميان چاه ريخته شد، آن حضرت بر دهانه چاه ايستاد و خطاب به كشتگان كرد و آنان را با نام ، يك به يك صدا زد و فرمود: اى عتبه ، شيبه ، اميه ، ابوجهل ...! شما بد همسايگان ، بد همجواران ، بد بستگان و خويشانى براى رسول خدا بوديد، مرا تكذيب كرديد و ديگران تصديقم كردند، مرا از منزل و زادگاهم ،مكه بيرون و طرد كرديد و عده اى ديگر مرا جاى دادند و احترامم نمودند، سپس همه با هم اجتماع كرديد و با من به جنگ و محاربه برخاستيد و ديگران مرا كمك و يارى نمودند.
آگاه باشيد آنچه را خدا، به من وعده داده بود به آن رسيدم كه حقيقت داشت . آيا آنچه را كه پروردگار، به شما وعده داده و برحذر داشته بود حقيقت داشت و آيا آن را يافتيد؟
در اين موقع ، گروهى از مسلمانان از جمله عمر، گفتند: يا رسول الله ! آيا كسانى را كه مرده اند و سرهاى آنها از بدنهايشان جدا شده است صدا مى زنيد؟ آيا آنان خطاب شما را مى فهمند؟
فرمود: ساكت باشيد، سوگند به خدا، شما از آنان شنواتر نيستيد، آنها فقط قدرت بر جواب ندارند. سپس فرمود: اى مردم ! بدانيد بين آنها و ملائكه اى كه با گرزهاى آهنين آنها را بگيرند فاصله اى نيست مگر آن كه من صورت خود را بر اين طور از آنها برگردانم .

به او گفتم چگونه است که کفار قریش شنواتر از زمان حیاتشان هستند ولی نبی و اهل بیتش بعداز رحلتشان تمام می شوند؟

سکوت کرد.

سخن را ادامه دادم و گفتم در کتب تاریخیتان نخوانده اید مگر که:

در زمان عثمان خشكسالی شده بود. مردم به خانه ام المؤمنین عایشه رفتند تا از او بخواهند برای نزول باران دعا كند. عایشه گفت: به قبر پیامبر متوسل شوید و از پیامبر بخواهید برای شما طلب باران كند. روزنه ای را از سقفی كه برای پیامبر ساخته اید به سوی آسمان باز كنید تا آسمان با دیدن قبر پیامبر ابرهای رحمت الهی را به خود جذب كند.

ماجراي پنجره بالاي قبه پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله



مردم این كار را كردند و باران هم بارید. مردم پنجره ای در جای آن روزنه ساختند و تا قرنهای نهم رسم مردم این بود كه هر گاه خشكسالی بود و مردم نماز استسقاء میخواندند این پنجره را باز میكردند و البته نتیجه خوبی هم میگرفتند.

 

ماجراي پنجره بالاي قبه پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله

تا اين كه قبه خضراء در زمان عثماني ساخته شد و به خاطر ويژه بودن اين روزنه شكل و شمايلي هم به آن دادند كه از دور شبيه قبر به نظر مي‌رسد.

جالب است بدانيد از زماني كه وهابيان آمده‌اند اجازه نمي‌دهند اين پنجره هنگام نماز استسقاء باز شود!

به او گفتم ام المومنین عایشه به مردم توصیه کرد که نه به خود پیامبر که به قبر پیامبر توسل کنید و نتیجه بگیرید حالا شما می گویید از روح پیامبر نمی توان چیزی خواست؟؟

گفت: بالاخره در هر دینی خرافاتی وارد می شود. این هم از خرافات دین ماست!!

گفتم در صحیح هایتان موجود است.

خندید.

وقتی داشتیم از بقیع به زیر زمین آن می رفتیم از او پرسیدم تحصیلاتت چیست؟

گفت: فوق لیسانس قرآن و حدیث از دانشگاه ام القری مکه دارم.گفتم دکتری. گفت انشالله قبول بشوم می رم.

به عنوان آخرین محاجه به او گفتم: تو که هر روز کنار این قبور می ایستی و منکرشان میشوی.

برای دکتریت(فک کردم بزرگترین دردش همین است) از صاحبان این قبور بخواه.اگر قبول شدی کمی به اعتقاداتت شک کن.

باز خندید ولی حس کردم به فکر فرو رفت.

خسته شدید

ولی برای حسن ختام قسمتی دیر از مناظره را بازگو می کنم.

چیزی که به حضرت رسول که مبعثشان نزدیک است مربوط است.

یکی شان گفت:

شیعه چه شبهاتی بر ما وارد می کند؟میتوانی بگویی؟

گفتم به شما که ایراد بسیار وارد است.

ولی چیزی که خودم فهمیدم از اعتقادات شما این است که:

شما برای عمر و بخصوص ابوبکر مقامی بالاتر از حضرت رسول قائلید.

اینطور نیست؟

گفتند نه.یکی شان گفت تو که مثلا آیت الله!!! این رافضی ها هستی این چنین مارا بشناسی دیگرانتان  دیگر چه...

گفتم یعنی واقعا شما مقام بیشتری برای آن دو در برابر نبی قائل نیستید؟

(خودم را حسابی به خنگی زدم)

گفتند: نه اینطور نیست و کلی نیش خند زدند.

گفتم: پس چرا پیامبر اعظم این اجازه را از طرف خداوند نداشت که وصی بعد خود را خود انتخاب کند.

و نیاز شد که وصی را در سقیفه بصورت دموکراتیک و رای گیری انتخاب کنند. ولی ابوبکر خود عمر را خلیفه بعد خود کرد و عمر نیز یه چیزی تو همین مایه ها!!!

پس نتیجه می گیریم مقام آنها بالاتر از رسول بوده است!!!!

گپ کردند

دهنشون رو سرویس کرده بودم.

یکی شون بصورت دست پاچه گفت:

نه پیامبر هم وصی بعد خود را انتخاب کرد.

گفتم: راست میگی؟

کجا؟  من که جز ماجرای غدیر خم چیزی یادم نمی آید که پیامبر مولای بعد خود را صراحتا بیان کرده باشند.

گفت نه : پیامبر ابوبکر را وصی خود معرفی کرده بودند.

زدم زیر خنده.بلند....

آنقدر حرفش مسخره بود که 7هشت نفر دیگه خفه خون گرفته بودند.

گفتم: ببخشید پس سقیفه و رای گیری و دموکراسی اول اسلامتان چیست؟

یکی شان باز وسط پرید وگفت :

شما مشرکید!

چون بغیر خداوند به مردگانتان توسل می کنید.

(در بدرها وقتی کم می آوردند به صورت کاملا طوطی وار به شفاعت و توسل گیر می دهند)

یا علی