آمدم ای شاه پناهم بده
دیروز برای گرفتن حقم
برای اینکه تبیعیض قایل نشوند
با مدیر گروه
دعوای کلامی کردم
با صدای بلند
بدون ترس عواقب آن
ولی
باز به حقم نرسیدم
نمی دانم حقم دفاع کردن بود یا نه
ولی همانطور که به او هم گفتم
ظلم را هم باید به سویه کرد
اگر به قبول شدگان دکتری لطف می کنید و شاید قوانین را خیلی جدی نمی گیرید
برای همه ی قبول شدگان باید اینکار را می کردید. دکتری من که پرید
بماند بحثم آن نیست.
خیلی ها آمدند پیشم دست مریزاد گفتند که حرف دل ما را زدی
خیلی ها گفتند که خوب کردی
لازم بود کسی ترمزشان را بکشد
ای ول خوب کشیدی
ولی صبح با متی صحبت کردم
بهم مثلی از آقای پناهیان گفت:
همان کسی که امروز بخاطر نبود او نتوانستم دفاع مقدس خودم را با شروع هفته دفاع مقدس انجام دهم
هشت سال در دانشگاه جنگیده بودیم و حال وقت دفاع مقدس بود که نشد.
بماند...
گفت :
لا اله یعنی
دستمال یزدی برداری و در بازار راه بروی و برای همه نفس کش بکشی
و الا الله
یعنی در آن انتها به مسجد بروی و ذلیلانه سر بر خاک بگذاری.
گفت تو هم چنین کن...
ان شالله امروز بعد از نفس کش کشیدنم دیروزم
بعد از آنکه همه گفتند می گذاشتی دفاع کنی و بعد رجز می خواندی
ولی من قبل دفاع رجز خواندم و شدآنچه شد
می خواهم به پا بوس امام رئوف برم
و بگویم
برای هر که لاتیم
برای شما
ذلیلیم
فک می کردم بعد از دفاع زیارت می چسبد.
ولی فک کنم مصلحت دفاع نشدن آن بود با این زیارت بیشتر صفا کنم.
دعایم کنید.
.........
آقا قرار ِ شاه و گدا یادتان که هست؟
مشهد! حرم! ورودی ِ باب الجوادتان…
در تکاپوی پروازم!
باز کنید در قفس را…
جا دهید این مرغ بی نوا را در آن آشیانه
یا علی
با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود.