سلام.

جاتون حسابی خالی بود.از دوشنبه تا جمعه مشهد بودیم.حسابی همه را ،مخصوصا دوستان حقیقی  دنیای مجازی را دعا کردم.

می خواهم این هفته یه بحث جدی درباره عشق داشته باشم.نوشته زیر حاصل حداقل دو ساعت تفکر حقیر است.پس از دوستان می خواهم با نظراتشان مرا در شناسایی بهتر این امر خطیریاری نمایند که

عشق حقیقی است،مجازی نگیر               این دم شیر است،به بازی نگیر

 

من معتقدم مردم در برابر عشق به چهار دسته تقسیم می شوند.و برای عشق هر چهار دسته اسمی انتخاب کردم.(البته اگر دوستان اسم مناسب تری به نظرشان می رسد در نظرات بگذارند)

 عشق مبتذل:

دسته اول،افراد سست عنصر بی ایمانی هستند که برای فرار از عاشقی ،لا ابالی گری می کنند و خود را از هر گونه قید وبند آزاد می کنند تا مبادا غم عشق گریبان آنها را بگیرد.این افراد در نهایت نه تنها لذت عشق

را درک نمی کنند ، که به پوچی رسیده و عشق ومعشوق و عاشقی را به ابتذال می کشانند.

 

 

عشق شور آفرین:

عاشقان این دسته افرادی هستند که بعد از عاشق شدن،تمام سعی خود را می کنند که به وصال معشوق برسند و برای این وصل حاظر به انجام هر عملی هستند.عشق در این افراد شور ایجاد می کند.

عشق شوری در نهاد ما نهاد

ولی این شور در آنها فاقد شعور است و شور بدون شعور بسیار خطرناک است.

می توان سنبل عشق شور آفرین را فرهاد دانست ، که برای رسیدن به شیرین حاضر می شود تا عملی غیر ممکن یعنی کندن کوه بیستو ن را انجام دهد ودر نهایت به معشوق نرسیده جان داد.

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد                شاید به خواب شیرین،فرهاد رفته باشد

عشق بازدارنده:

این عشق تقریبا گریبان گیر اکثر عاشقان است و وجه تسمیه اش آن است که این عاشقان،به محض عاشقی سنگ کوب روحی و حتی جسمی می کنند و به گوشه اذلتی می خزند و آنقدر در خیال خود،معشوق را مقدس و دارای کمالات روحی و جسمانی جلوه می دهند که دیگر رسیدن به آن را دست نیافتنی می دانند.و این در حالی است که در جهان واقع معشوق آنها اصلا در حد واندازه ای نیست که آنها ساخته اند و صد ها و هزاران فرد را می توان مثال زد ، که در آن خصلتی که عاشق معتقد است که معشوقش درآن یگانه عالم است،به مراتب دارای کمال بیشتری است.

 سنبل این عشق را می توان مجنون دانست که وقتی لیلی نزد او آمد به او گفت برو  که من با خیال تو و با تصوری که از تو برای خود ساخته ام عشق بازی می کنم ونه با شخص تو.حال دسته ای از این گروه اصلا متوجه نمی شوند که عاشق خصلتی ممدوح شده اند که برایشان در معشوق نمود پیدا کرده و دسته ای دیگر متوجه شده اند که معشوق آنها  آن فرد خارجی نیست بلکه آن خصلت نیکو است.

عشق با شعور(عشق الهی):

دسته چهارم دارای مقدس ترین و پاک ترین عشق هستند و به جرات می توان گفت که بیشترین لذت عشق را نیز آنها می برند.این افراد را می توان از گروه دوم  و سوم منتج کرد.این افراد دارای دو خصوصیت هستند که آنها را از دیگر هم گروهیا ن جدا می کند و آن دو خصلت درایت و مهمتر از آن ایمان است.این افراد پس از آن که به عشق زمینی دچار شدند،با درایتی که دارند به این نتیجه می رسند که اولا من عاشق خصلت خاصی از معشوقم شده ام و چون آن خصلت (مثلا  زیبایی،اخلاق نیکو،...)برایم ارزشمند است،دل کندن از صاحب آن خصلت برایم دشوار است.

ثانیا {باز از درایتش استفاده می کند(به قول معروف عشق چشم و گوشش را نبسته است)} متوجه می شود که معشوق او در دیگر خصایص کمیتش می لنگد ودارای نواقص و کاستیهای بسیار است.

ثالثا در همان خصلت خاص نیز افرادی هستند که از معشوقش سر هستند ولی او عاشق شده است و دلش گیر کرده است.آنجاست که خصلت دوم این افراد به کمکشان می آید و آن ایمان است و عاشق را کمال مطلق(خداوند)به کمال مطلق هدایت می کند.آنجاست که عاشق به این نتیجه می رسد که معشوق زمینی با تمامی کمالاتی که دارد ،جلوه ای مختصر از معشوق و کمال مطلق است.پس از یک عشق زمینی به عشق الهی می رسد و راه هفتاد ساله عابدان وسالکان را یک شبه می پیماید.پای صحبت این افراد که بنشینی می گویند:زندگی بدون عشق،زندگی نیست،مردگی است.وخدا را شاکرند که اولا آنها را به عشق زمینی دچار کرد و ثانیا آن ها را در آن برهه به حال خویش رها نکرد و به آنها عنایت کرد وآنها را عاشق خود کرد و بعد خود عاشق آنها شد.

شاید داستان مردی که عاشق گوهر شاد شد را شنیده باشید.که گوهر شاد از مرد خواست تا چهل روز چله بگیرد و تهجد کند.بعد از چهل روز خبری از مرد نشد.گوهر شاد سراغ او را گرفت،مرد جواب داد من عاشق کسی شدم که یک لحظه فراغ او را به هزار گوهر شاد نمی دهم.

عشق در این افراد نه تنها موجب گوشه نشینی و اذلت نمی شود بلکه شور ایجاد می کند ولی شوری همراه با شعور .پس نه آنها را زیر سرم می بینیم و نه آنها را در تلاش برای رسیدن به عشق زمینی به هر شکل ممکن، که آنها خدا را را عاشق شدند.

یک تفاوت عمده بین گروه آخر با سه گروه دیگر وجود دارد وآن این است که آنها عاشق کسی شدند که قطعا معشوقشان نیز عاشق آنها می شود.و هیچ گونه خیانتی از طرف معشوق نمی بینند.

بدان که اگر فکر کردی که عاشق شدی ولی به خدا نزدیک تر نشدی،عاشق نشدی بلکه غافل شدی

پس

        خدایا ، لذت عاشقیت را نیز به ما بچشان.

 

                                                              آمین