دلهای ملتهب
حال مادر بزرگم از همیشه بدتر است.
همیشه وقتی میخواستیم بریم اصفهان داییم تماس می گرفتند و می گفتند خبری نیست
به داخل آی سیو هم که راهتان نمی دهند و نیایید.
امروز تماس گرفتم. گفتند شما هنوز نیامدید؟
راه بیفتید بیایید.
هوشیاری شان صفر است.
ریه که چند روز است از کار افتاده.
و فشارشان فوق العاده پایین.
تعبییر دکتر آن بود است که: روی مرز هستند.
روی مرز مرگ و زندگی!!!
براستی کداممان روی این مرز نیستیم؟؟
تا چند دقیقه دیگر عازم اصفهان خواهیم شد.
برایشان دعا کنید.
حدیث داریم آنقدر جان دادن سخت است که در زمان رجعت به مومنین پیشنهاد می شود که به زمین برگردید و در زمان حکمرانی عدل و داد بزیید. عده از مومنین می گویند آنقدر لحظه جان دادن سخت است که ما عطا رجعت را بر لقای لحظه مرگ بخشیدیم و از این پیشنهاد وسوسه انگیز براحتی می گذرند.
خیلی برای مادربزرگم دعا کنید.
خیلی خاندان ما را دعا کنید.
امروز یک هفته شده است که دلهای همه مان ملتهب است.
هر تلفنی که زنگ میخورد.
هر شماره ایی که از فامیل به روی موبایلمان می افتد.
همه مان دچار استرس میشویم که زنگ زدن که بگویند.......
دعا کنید موقع جان دادن همه مان طبق قول خود ثامن الحجج(ع)
حضرت به بالای بالینمان بیاییند
تا جان دادن برای همه مان آسانتر شود.
یا علی
با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود.