ق ن۱:دیروز صبح سحر ساعت حدود ۹ یه خانمی زنگ زد و تند تند یه مطلب را برام خوند که چون خواب بودم فک کنم از یه فرهنگسرا بود و می گفت مسابقه وبلاگ نویسی برای محرم ظاهرا دارند و آدرس سايت داد.

ق ن۲:دیشب یاد سال گذشته افتادم که این چند روز در چه بهشتی بودیم. يادم اومد پارسال هر روز آپ مي كردم.گفتم امسال هم بي نصيب دعاي حين گريه هايتان نباشم.

اونجا بین خیمه گاه و تل زینبیه یاد این مطلب بودم که حالا براتون می یارم. 

1. الانسان حريص علي ما منع

2. 8 سال پيش با داييم رفته بوديم باشگاه نهاد رياست جمهوري

اونجا چندتا از وزرا و معاونين ريئس جمهور بودند.

برام خيلي جالب بود كه با خانواده هاي اين آدما آشنا بشم.

ببينم پسراشون تيپشون چطوريه

وضعيت حجاب دختر و همسراشون چطوره!!

3. در روايت است وقتي كه حضرت عشق از مكه عازم كوفه شد، كجاوه ايي آوردند براي زينب كبري

اباالفضل العباس شمشير از نيام درآورد و فرياد زد "خذ ابصاركم..."

4. وقتي علي اكبر(ع) عزم جنگ كرد، در این هنگام اهل حرم و همه‌ی بستگان دورتا دور ایشان را گرفتند و می‌گفتند: «اِرحَم غُربَتَنا لا طاقَهَ لَنا علی فراقِک» به غربت ما رحم کن علی جان که ما را بر فراق تو طاقت نیست.

5. وقتي علي اكبر عربا عربا شد در لحظات آخر بانگ برآورد که«يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ، هذا جَدّي رَسُولُ الله يَقْرَئُكَ السَّلام وَ يَقُولُ: عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَيْناو شَعِقَ شَهقَهَ فارِق الدنیا»
یا ابتا، این جدّمان رسول خداست.بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: به سوی ما شتاب کن.

مگر مي شود جايي پيامبر و امام حسين باشند و زينب كبري نباشد؟

لذا جبل الصبر از خيمه به سمت مقتل علي دويد.

مجلسی در بحار، می گویند: که حمید ابن مسلم گفت: (کَأنّی أنظُرُ إلی إمرَأةً خَرَجَت مُسرِعَتاً کَأنَّهَ الشَّمسُ الطالِعَة) زنی را دیدم با سرعت از خیمه ها بیرون دوید، عین خورشید درخشان، فریاد می زد، ناله می کرد و می گفت: (یا حَبیبا، یا ثَمَرَةَ فُؤادا، یا نورَ عَینا) پرسیدم این کیست؟ گفتند: زینب دختر امیرالمؤمنین است. (فَأخَذَ بِیَدِها) حسين دست خواهر را گرفت، (فَرَدَّها إلی الفُسداد) به خیمه برگرداند.

بنظرم آنجا بود كه احيانا براي اولين بار كوفيان جرات كردند زينب را با انگشت به يكديگر نشان دهند

و بگویند دختر علي اينها

نگا

اين همونه كه يه عمر(55 سال) سوال شده بود برامون كه چه هيبتي داره!!

من از توصيفي  كه حميد ابن مسلم از زينب كبري نقل مي كند كه مي گويد "الشَّمسُ الطالِعَة" مي فهمم كه هنوز جبل الصبر روبنده بر صورت داشته است.

مي فهمم كه هنوز علم دار ابالفضل العباس كنار خيام ايستاده است.

مي فهمم كه حسين هنوز هست كه اورا بغل كند و دلداري دهد و به خيمه ها راهنمايي كند.

ولي چند ساعت بعد......

التماس دعا