سأَلَ سائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ(1)
 
 تقاضا كننده اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد!
سوره معارج آیه اول
 
این مطلب که زیر آوردم رو بخونید
و اگه تاحالا نشنیده بودید برا هر کس می تونید نقل کنید.
مخصوصا برا برادرای اهل سنت که شاید بیدار بشند از خواب غفلت.
 
 
تفسير نمونه جلد 25 صفحه 7

هنگامى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) على (عليه السلام ) را در روز ((غدير خم )) به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت : من كنت مولاه فعلى مولاه ((هر كس من مولى و ولى او هستم على مولى و ولى او است )) چيزى نگذشت كه اين مسئله در بلاد و شهرها منتشر شد ((نعمان بن حارث فهرى )) خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد تو به ما دستور دادى شهادت به يگانگى خدا و اينكه تو فرستاده او هستى دهيم ما هم شهادت داديم ، سپس ‍ دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى ما همه اينها را نيز پذيرفتيم ، اما با اينها راضى نشدى تا اينكه اين جوان (اشاره به على (عليه السلام ) است ) را به جانشينى خود منصوب كردى ، و گفتى : من كنت مولاه فعلى مولاه ، آيا اين سخنى است كه از ناحيه خودت يا از سوى خدا؟!
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((قسم به خدائى كه معبودى جز او نيست اين از ناحيه خدا است )).
((نعمان )) روى بر گرداند در حالى كه مى گفت:

 اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء

 ((خداوندا! اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران ))!
اينجا بود كه سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت، همين جا آيه سئل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع نازل گشت .
آنچه را در بالا گفتيم مضمون عبارتى است كه در ((مجمع البيان )) از ((ابوالقاسم حسكانى )) با سلسله سندش از ((امام صادق (عليه السلام ) )) نقل شده است .
همين مضمون را بسيارى از مفسران اهل سنت ، و روات حديث با مختصرى تفاوت نقل كرده اند.
مرحوم ((علامه امينى )) در ((الغدير)) آن را از سى نفر از علماى معروف

اهل سنت نقل مى كند (با ذكر مدرك و نقل عين عبارت ) از جمله :
تفسير غريب القرآن ((حافظ ابوعبيد هروى )).
تفسير شفاء الصدور ((ابوبكر نقاش موصلى )).
تفسير الكشف و البيان ((ابواسحاق ثعالبى )).
تفسير ابوبكر يحيى ((القرطبى )).
تذكره ابواسحاق ((ثعلبى )).
كتاب فرائد السمطين ((حموينى )).
كتاب ((دررالسمطين )) ((شيخ محمد زرندى )).
تفسير سراج المنير ((شمس الذين شافعى )).
كتاب ((سيره حلبى )).
كتاب ((نور الابصار)) سيد مؤ من شبلنجى )).
و كتاب شرح جامع الصغير سيوطى از ((شمس الدين الشافعى )).
و غير اينها.
در بسيارى از اين كتب تصريح شده كه آيات فوق در همين رابطه نازل شده است ، البته درباره اينكه اين شخص ((حارث بن نعمان )) بوده يا ((جابر بن نذر)) يا ((نعمان بن حارث فهرى )) اختلاف است ، و مى دانيم اين امر تاءثيرى در اصل مطلب ندارد.
البته بعضى از مفسران يا محدثانى كه فضائل على (عليه السلام ) را با ناخشنودى مى پذيرند ايرادهاى مختلفى بر اين شاءن نزول گرفته اند كه در پايان بحث تفسيرى به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد.

اشكالات واهى بهانه جويان !
معمولا در مواردى كه آيات قرآن يا روايات اشاره به فضائل خاصى درباره امير مؤمنان على (عليه السلام ) مى كند بعضى اصرار دارند تا آنجا كه مى توانند مطلب را ناديده گرفته، يا توجيه انحرافى كنند، و با دقت و وسوسه خاصى مسئله را تعقيب نمايند، در حالى كه اگر اين فضائل براى ديگران باشد با سماحت و سهولت و آسانى از آن مى گذرند!
نمونه زنده اين كلام اشكالات هفتگانه اى است كه ((ابن تيميه )) در كتاب ((منهاج السنة )) در مورد احاديثى كه در شاءن نزول آيات فوق آمده است بيان كرده كه ما به طور فشرده به بيان آن مى پردازيم .
1 - داستان غدير بعد از بازگشت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از حجة الوداع يعنى در سال دهم هجرت واقع شد در حالى كه سوره معارج از سوره هاى مكى است كه قبل از هجرت نازل شده است .
پاسخ : همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم بسيارى از سوره ها است به نام مكى ناميده مى شود در حالى كه بعضى از آيات نخستين آن طبق تصريح مفسران در مدينه نازل شده و به عكس سوره هائى است كه رسما مدنى ناميده مى شود ولى بعضى از آيات آن در مكه نازل گشته است .
2 - در اين حديث آمده است كه ((حارث بن نعمان )) خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )
در ((ابطح )) رسيد، و مى دانيم ((ابطح )) دره اى است در ((مكه )) و اين با نزول آيه بعد از داستان غدير مناسب نيست .
پاسخ ((اولا)) تعبير به ((ابطح )) فقط در بعضى از روايات است، نه در همه روايات، و ((ثانيا)) ((ابطح و بطحاء)) به معنى هر زمين شنزارى است كه سيل از آن جارى مى شود، و اتفاقا در سرزمين مدينه نيز مناطقى وجود دارد، كه آن را ((ابطح )) يا ((بطحاء)) مى نامند، و در اشعار عرب و روايات بسيار به آن اشاره شده است .
3 - آيه و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء (انفال - 32) مسلما بعد از جنگ بدر نازل شده، و سالها قبل از داستان غدير است .
جواب كسى نگفته است كه شاءن نزول آن آيه، داستان غدير است بلكه سخن در آيه سئل سائل بعذاب واقع مى باشد.
و اما آيه 32 سوره انفال چيزى است كه ((حارث بن نعمان )) از آن در كلام خود استفاده كرد و اين ربطى به شاءن نزول ندارد، ولى تعصبهاى افراطى سبب مى شود كه انسان از چنين مطلب روشن غافل گردد.
4 - قرآن مجيد مى گويد: و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون : ((خداوند آنها را عذاب نمى كند در حالى كه تو در ميان آنها هستى ، و خداوند آنها را عذاب نمى كند در حالى كه استغفار مى كنند)) (انفال - 33) اين آيه مى گويد: با وجود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز عذابى نازل نخواهد شد.
پاسخ : آنچه قابل قبول است اينكه عذاب عمومى و دستجمعى به خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) وجود نداشت ، ولى عذابهاى خصوصى و شخصى كرارا بر افراد نازل شد، چنانكه تاريخ اسلام گواه است كه افراد متعددى مانند ((ابو زمعه )) و ((مالك بن طلاله )) و ((حكم بن ابى العاص )) و غير آنها به خاطر نفرين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بدون آن گرفتار عذاب شدند.
علاوه بر اين آيه فوق تفسيرهاى ديگرى نيز دارد كه طبق آن استدلال به آن در اينجا ممكن نيست (به تفسير نمونه جلد 7 صفحه 154 ذيل همان آيه 33 انفال مراجعه شود).
5 - اگر چنين شاءن نزولى صحيح بود بايد مانند داستان ((اصحاب الفيل )) معروف شود.
پاسخ : اين شاءن نزول به قدر كافى مشهور و معروف است و در بالا اشاره كرديم كه حداقل در سى كتاب از كتب تفسير و حديث آمده وآنگهى عجيب است كه انتظار داشته باشيم يك حادثه شخصى همانند يك حادثه عمومى مثل داستان اصحاب الفيل انعكاس يابد، چرا كه آن داستان جنبه همگانى داشت سر تا سر مكه را گرفته بود و يك لشكر بزرگ طى آن نابود گشت ولى داستان ((حارث بن نعمان )) تنها مربوط به يك نفر است !
6 - از اين حديث استفاده مى شود كه ((حارث بن نعمان )) مبانى اسلام را قبول داشت چگونه ممكن است يك مسلمان در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به چنين عذابى گرفتار شود؟
پاسخ : اين ايراد نيز ناشى از تعصب شديد است، زيرا احاديث فوق به خوبى نشان مى دهد كه او نه تنها گفته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را قبول نداشت بلكه به خداوند نيز معترض بود كه چرا چنين دستورى را درباره على (عليه السلام ) به پيامبرش داده است ؟! و اين شديدترين مرتبه كفر و ارتداد محسوب مى شود.
7 - در كتابهاى معروفى مانند ((استيعاب )) كه نام ((صحابه )) آمده است اسمى از ((حارث بن نعمان )) نمى بينيم .
پاسخ : آنچه در اين كتاب و مانند آن از نامهاى صحابه آمده تنها مربوط به قسمتى از صحابه است، مثلا در كتاب ((اسدالغابة )) كه از مهمترين كتبى است كه اصحاب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بر مى شمرد تنها هفت هزار و پانصد و پنجاه و چهار نفر را برشمرده، در حالى كه مى دانيم تنها در حجة الوداع صد هزار نفر يا بيشتر در محضر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، بنابراين شكى نيست كه بسيارى از صحابه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نامشان در اين كتب نيامده است .

عیدتون مبارک

خوش بحالمون که شیعه امیر المومنین  هستیم

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب