کمتر از چهار ماه از وبلاگ دار شدنم نگذشته بود که با خواندن کتاب چیستی علم، توجه ام به ماهیت واقعی وبلاگ و چیستی و چرایی آن جلب شد. چیزی نگذشت که به جوابی رسیدم که برای ارضا کنجکاوی خودم کفایت می کرد دیگر ادامه ندادم. از همان موقع خواستم نتایج تفکراتم را در مطلبی در کشکول عزیز بگذارم که هیچ گاه دستم برای نوشتنش نرفت.
هر از چندگاهی وقتی می دیدم موج جدیدی از وبلاگی ها دچار این سوال عمیق { که هر کس متناسب با فهم خود بگونه ایی درگیر آن می شد و بنحوی این استیصال را نشان می داند} می شدند مصمم می شدم تا بنویسم ولی باز....
اما الان موج جدیدی شروع شده که بنظرم وظیفه دارم بنویسم
پس می نویسم
سخن کوتاه کنم و تیتر وار بگویم . تفسیر آن باشد با اهلش
منطق قرون وسطا آن بود که حرف فقط حرف کلیسا بود ولاغیر.حتی اگر گالیله باشی و بگویی زمین مرکز عالم نیست.
با شروع رنسانس و عصر ماشین و دنیای مدرن شعار تغییر یافت.
عقاید و سخنان همه محترم است ولی معتبر نیست. همه آزاد هستند فرضیه بدهند ولی آن فرضیه ایی می تواند به نظریه تبدیل شود که از منطق پزیویتیسم علم مدرن پیروی کند.
ولی در دنیای پست مدرن همه صحیح می گویند. همه نتنها نظرشان محترم است که معتبر نیز هست.
هر کس با توجه به پیش زمینه های ذهنی خود، می تواند هر تصمیمی بگیرد؛ چون متناسب با وسع خویش به تصمیم رسیده است، صحیح است.حتی آن دیوانه ایی که تصمیم می گیرد مردم را بکشد، حق دارد، زیرا قوه تعقل ندارد و متناسب با آن تصمیم گرفته پس صحیح است.
مثال خود غربی ها آن است که آن زنی که به فحشا معروف است در شرایطی بسر می برد که باید به فحشا معروف شود پس کار صحیحی می کند و اگر فلان منتقد فحشا در شرایط آن بود همان می کرد که فاحشه می کند.
یکی از مظاهر این عالم پست مدرن می شود وبلاگ.
هر کس حق دارد هر عقیده ای دارد را بیان کند .نه برای خودش بدون آنکه کلیسا متوجه شود، که باید محیطی فراهم شود تا همه بشیریت بتوانند با نظر هر فرد و هر کس آشنا شوند .
آزادی عقیده و آزادی بیان.
نمی دانم چرا هر وقت به ماهیت وبلاگ و چت و کلا عالم مجازی می اندیشم یاد سطح یک غرب شناسی می افتم و کتاب آینه جادو ی سید شهدای اهل قلم.
آنجا شهید آوینی عنوان می کند که فلسفه غایی تلویزیون و رسانه، تنها یک کلمه است. غفلت. غرب آینه جادو را برای غفلت بشیریت خرع کرده است. پس نمی توان از آن انتظار هوشیاری بشیریت را داشته باشی.. حتی در اخباری که از رسانه ها پخش می شود که عقلا به مخابره خبر برای اطلاع رسانی و غفلت زدایی مردم می پردازد باز بحث غفلت مطرح می شود.بزرگترین پیتزای جهان در مکزیک. جنگ گاوها در اسپانیا و .....
خسته ام حال نوشتن بیشتر ندارم.
در نهایت :
برادر و خواهر حزب اللهی من
وبلاگ مظهری از مظاهر دنیای پست مدرن است. ما در زمین آن دنیا در حال بازی هستیم.پس لاجرم باید تابع قوانین آن دنیا باشیم و هر گونه که صاحبان آن دنیا تصمیم گرفته اند باید بازی کنیم. آنها تصمیم به غفلت بشیریت گرفته اند.پس ما هم ناگزیریم غافل شویم.
یاوه نگاری ، پرده دری، بی عفتی و چرند نویسی ودوست یابی مجازی و بعد حقیقی و به استهزا گرفتن معنویت و ..... همه در راستای غفلت است و طبق قانون این زمین، هر کس حق دارد هر چه می خواهد باشد و در معرض همه قرار دهد.
حال عده ایی رسما و علنا غفلت خویش را نشان می دهند و عده ایی مثل ما ظاهرا مذهبی ها نه بخاطر ترس از خدا که بخاطر ظاهر مذهبی مان در لفافه، در سرنوشت محتوم غفلت خویش را نشان می دهیم.
حال چه کنیم؟
چه کنیم که در زمین آن ها باشیم ولی بتوانیم قوانین بازی را خود بچینیم؟
مانند غربی ها که آمدند روی زمین تشک کشتی. بعد از مدتی قوانین بازی را به نفع خود تغییر دادند و وضع تنها ورزش ملی ما شد آنچه شد.
دو راه کار وجود دارد.
1. ترک این بازی (تقوای ضعف)
2. شهید آوینی وار عمل کردن.
اول خود را خوب بشناسی و نقاط قوت و ضعف را خوب پوشش دهی (خودشناسی)
در مرحله بعد زمین بازی را خوب بشناسی و مهم تر از آن اهداف مبدعان بازی را بشناسی و نقشه زمین بازی را ترسیم نمایی و بر آن کامل مسلط گردی و چاله های غفلت و مسیر های پر خطر را بدانی (دشمن شناسی)
آن وقت می توانی روایت فتحی بسازی که با دیدن آینه جادو نتنها غافل نگردی که فقط یاد خدا کنی.
والسلام

