|
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
ابن اثیرمورخ قرن ششم هجری : «... چون کار حسین بدان گونه رسید ابن زیاد، عمربن سعد را خواند و گفت : «برو برای جنگ حسین که اگر ما از او آسوده شویم تو به محل ایالت خود خواهی رفت». عمربن سعد عذر خواست. ابن زیاد گفت : «قبول میکنم به شرط اینکه فرمانداری ری را به ما پس بدهی.» حسین بن علی پس از شنیدن این سخن از حب جاه و حرص و آز پسر سعد و قاص در شگفت شد و فرمود : «لااکلت من برالری» یعنی : «امیدوارم از گندم ری نخوری.» عمرسعد با وقاحت جواب داد : «اگر گندم نباشد جو توان خورد.» پس از وقاعة كربلا وشهادت امام سوم شيعيان و يارانش بسبب حوادث متواتري كه رخ داد عمرسعد نه تنها بمقصود نرسيد و حتی از جو ري نخورد بلكه سر در اين سودا گذاشت و بفرمان برادر زنش، مختار بن ابو عبيدة ثقفي كه بر كوفه تسلط يافته بود خود و پسرش ‹‹ حفص›› بهلاكت رسيدند. میر؛ تو را نیز سرنوشتی چون عمر بن سعد بن ابی وقاص در انتظار است. شک نکن که در این ماجراها هرچه شود ،چه شکست بخوری و چه ظاهرا پیروز ذلیل این بازی هستی. به خود آی و در برابر ولیت خاضع باش تا شاید هدایت شوی . یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 :: 17:10 :: نويسنده : رها درباره وبلاگ ![]() با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود. پس آمدم ولی نه با تمام قوا... و از معبود و محبوبم می خواهم که یاریم کند آرشيو وبلاگ برترینهای کشکول از منظر رها |
|