صندلی های اتوبوس کاملا پرشده بود.چند نفر مرد در وسط اتوبوس ایستاده بودند.چند دقیقه از حرکت اتوبوس نگذشته بود که دختری با ظاهری آرایش کرده و نسبتا جلف که روی اولین صندلی قسمت زنان نشسته بود رو به پسری که معلوم بود شهرستانی است وبرای کاری به تهران آمده کرد و با صدای نه چندان بلندش فریاد کشید : احمق بی شعور این کارها چیه وسط اتوبوس انجام می دی؟کثافت ...
(و چند جمله دیگر)
جوانی با ظاهری حزب اللهی نیم نگاهی به دختر نسبتا جلف انداخت و در دل چند انتقاد همراه فحش به او کرد و به پسر نزدیک شد تا او را به قسمت آقایان ببرد که ناگهان دو جوان هیکلی از روی صندلی های جلوئی بلند شدند و به قسمت میانی اتوبوس آمدند و چند فحش آبدار نثار پسرک کردند و به او گفتند تو مگر خود ناموس نداری و مگر خواهر و مادر نداری و چند جمله کلیشه دیگر .راننده هم به طور کاملا غریزی یا فطری اتوبوس را نگه داشت و درعقب را باز کرد.آن دو جوان هیکلی هم پسر را از اتوبوس به بیرون پرت کرند و پسر در جوب کنار خیابان جای گرفت. پس از چند لحظه یک کیف ورزشی نیز از اتوبوس به بیرون انداخته شد.
جوان ظاهرا حرب اللهی به فکر فرو رفت که چرا فقط با پسر برخورد شد و کسی به ظاهر دختر نسبتا جلف انتقادی نکرد . یکی از دو جوان هیکلی که داشتند با غروری شبیه غرور فاتحان مکزیکو سیتی هنگام باز گشت به نیویورک، به صندلی خود در جلوی اتوبوس بر می گشتند ،گفت : فکر کردند مملکت بی در و پیکر است که هر غلطی که می خواهند می توانند بکنند و .....
مردی روشن فکر که روی صندلی های انتهائی اتوبوس نشسته بود به فکر فرو رفت که با وجود چنین جوانهای غیرتمندی در جامعه ، طرح امنیت اجتماعی کارکردی به جز ایجاد رعب و خفقان برای مخالفان نظام و دولت ندارد.
زنان داخل اتوبوس هم یا به زبان یا در دل آز ان دو جوان هیکلی مراتب تشکرشان را ابلاغ می کرند و خوشحال بودند که با وجود این چنین جوانانی در جامعه امنیت و آزادی آنها تامین خواهد بود.
درب اوتوبوس بسته شد و اتوبوس به راه افتاد.
همه در فکر فرورفته بودند که دختر نسبتا جلف با لحنی که مشخص بود واقعا ناراحت و عصبیست و با همان ناز همیشگی در کلامش گفت :
ادامه دارد
.
همه در فکر فرورفته بودند که دختر نسبتا جلف با لحنی حق به جانب که مشخص بود واقعا ناراحت و عصبیست و با همان ناز همیشگی در کلامش گفت :
الان که دارم این متن رو می نویسم کلی کار دارم که باید سریعا انجام بدم.
ولی چون دلم می خواد امروز ، یعنی 21 بهمن، این مطلب را روی وبلاگ بگذارم سعی می کنم تند بنویسم که به اذان مغرب نرسه و برای نماز مشکلی ایجاد نشه.
(اگه یه نگاه به اولین مطلبی که توی وبلاگم گذاشتم بندازید می فهمین که چرا دلم می خواد این مطلب را امروز بگذارم.آره یک سال پیش در چنین روزی کشکول عزیز پا به جهان مجازی نهاد.)(قول می دم که آخرین چیزی باشه که توی دنیای مجازی دلم بخواد).

وقتی داشتم درباره حجاب در تیپلوژی بچه حزبلا ،قسمت خواهرانه ،بحث مبنائی می کردم ، قول دادم یه کم این بحث رو ریشه ای تر مطرح کنم .
من یه پیش فرض می گیرم که می خوام اونا همین طور بپذیرید چون اولا همه حداقل به اون علم الیقین داریم و ثانیا اگه بخوام دلیل بیارم و توضیح بدم ،خیلی متنم طولانی می شه.
پیش فرضم اینه که دنیا محل گذرست و نه قرار. دنیا یه سری امکانات و استعدادهائی داره که با استعدادها و امکانات مای بشر هم خوانی و همگرائی داره.
یعنی بشر می تونه از اون امکانات به هر نحو که می خواد استفاده کنه.
و بشر باید با این استعدادها و امکانات دنیا ،خود را به غایت هستی ،حضرت دوست یا همان الله برساند.
(امید وارم این پیش فرض را پذیرفته باشید)
پس من ِبشر باید از دنیا استفاده کنم تا به محبوب و معشوق حقیقی برسم.
پس نباید به این دنیا و ما فی هایش دل ببندم و وابسته ی آن شوم زیرا این وابستگی ، از تعلق به حق می کاهد.
خودمونی بگم، هر گونه وابستگی دنیائی از جاه طلبی و شهوت پرستی بگیر تا عشق های ِمجازیِ زمینی، همه مانع وابستگی و تعلق به معشوق و محبوب حقیقیست.
حال اگر کسی به این جملات بالا ایمان آورد و خواست که عاشق و وابسته الله باشد، دیگر نمی تواند خود مانع رسیدن دیگر ابنا بشر به خدا باشد.
چون دوست دارد که خود به خدا برسود پس نمی تواند دوست داشته باشد که دیگران به خدا برسد.(علت آن واضح است ،پس نمی آورم)
آن فرد خواهد فهمید که اگر سعی کرد با رفتار و کردارو ...کسی را وابسته خود کند ، مانع رسیدن آن فرد به خدا است.پس فرعونیست کوچکتر ولی پیچیده تر
که فرعون خود را خدای قومی می دانست ولی علنا اعلام می کرد ولی در این مورد خدای یک نفر هست ولی در خفا !!!
(فکر کنم تا ته خط را رفتید اگه نرفتید پس بازم بخونید)
منی که به این نتیجه رسیده ام که باید وابسته و عاشق خداوند باشم، دنیا و مافی ها را وسیله ای برای رسیدن به الله می دانم.پس وابسته به آن نمی شم و در آن قرار نمی یابم. و نمی خواهم کسی بخاطر تعلق به من در این دنیا بماند.
پس نه من وابسته دنیا می شم و نه با زیبائی های ظاهریم و نه با زیبائی باطنیم ، نه با کلامم و نه با رفتارم و نه حتی با وبلاگ و دنیای مجازیم می خواهم که کسی وابسته به من یا صفات من شود.
پس زیبائی ظاهریم را با حجاب پنهان می کنم.
زیبائی باطنی را با حیا و عفاف.
و وابستگی به دنیای مجازی و وبلاگ را با راکد و معلق کردن آن!!!

خدایا تو خود می دانی اگر من وابسته دنیا و مافیهای آن(از افراد و گروه ها تا دنیای مجازی و عضویت در هیئت تحریریه عظیم الشان و الرتبه کشکول عزیز) شدم از کوچکی روح و نفسم بوده است.از تو می خواهم روحم را بزرگ نمائی تا تورا معشوق باشم.
خدایا اگر کسی وابسته من یا متعلقات پوچ من از رفتار و اخلاق وکردار تا وبلاگ وکشکول عزیز و ... شده است تو می دانی من قصد تفرعن نداشتم.ولی خود را بی قصور نمی دانم.مرا ببخش و روح وابستگانم را بزرگ کن تا تورا وابسته و محبوب باشند . و از تمامی آنها طلب حلالیت می کنم و دعا گوی آنها برای همیشه خواهم بود .
خدایا تو خود می دانی که برای آنکه دوستانم این محیط فرهنگی را ترک نکنند چقدر با آنها بحث کردم تا آنها را از این عمل منصرف کنم.و تو بهتر از هر کس می دانی که برای من کار فرهنگی در این دنیا چقدر اهمیت داشت
خدایا تو می دانی که چقدر کشکول برایم اهمیت داشت و چه آینده ای برایش ترسیم کرده بودم و چه مطالبی برایش آماده داشتم تا سیری منطقی و فرهنگی داشته باشد.
خدایا ولی از آن شادم که تو بهتر از هر کس دیگر می دانی برای چه این تصمیم را گرفتم !!
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

التماس دعا
حلالم کنید.
خدا نگهدار
یا علی
رها

سلام
تعمدا اين مطلب كوتاهي كه مي خوام بگم را توي مطلب قبلي مطرح نكردم و يا بهتر بگم روش گير ندادم و تلويحا اشاره اي بهش كردم و سريع گذشتم . چون به نظرم مطلب فوق العاده مهميه و ارزش يه پست مجزا بودن را دارد.
سعي مي كنم با چند تا مقدمه به يه نتيجه منطقي برسم و مابقيه قضاوتش با خودتون .خواستين كلاتون را قاضي كنيد نخواستين كلاتون را وكيل كنيد يا هر بلاي ديگه كه خواستين سرش بيارين.اصلا گم و گورش كنيد.
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا
(اينجا را اصفاني بوخونيند)(اوه ه ه عموجون بيا پايين با هم بريم)

1. بچه ها دقت كنيد توي آيه 31 سوره نور ( همون جا كه خداوند فلسفه نهائي حجاب كه همون رستگاريه را مطرح مي كنند ) از چگونگي پوشش زنان مسلمان گفته مي شه و گفته مي شود كه:
ولايبدين زينتهن ......
خداوند به زنان مسلمان فرمان مي دهد كه زينتهاي خود را آشكار نسازيد مگر براي محارمتان.
2. همون طور كه توي مطلب قبلي عنوان كردم بسياري از اين حجاب ها و چادر سر كردن هاي ما نه تنها جلب توجه مي كنه كه باعث آرايش وزيبائي مي شه و به نحوي زينتِ.

3. كاربر حجاب زن ، پوشانيدن زينت زن است تا به نتيجه نهايي حجاب كه عدم جلب توجه در جامعه است برسد.
به قول حيدر رحيم پور ازغدي (پدر حسن) حجاب و چادر مقدمه حضور زن در جامعه است .(خودتون بفهمين چه ربطي به جمله بالائي داره)
نتيجه:
بسياري از اين چادر ها كه ما سر مي كنيم از آنجائي كه زينت است، نياز به حجابي براي پوشاندن دارد.
نتيجه كل اين مطلب:
براي رسيدن به فلسفه نهائي حجاب ( فلاح و رستگاري ) بايد نتيجه نهائي حجاب (عدم جلب توجه ) محقق شود و اين امر عملي نمي شود مگر آنكه مقدمات آن (پوشانيدن بدن و زينت كه حتي بسياري از چادر سر كردن هاي ما زينت است) فراهم نشود.
فكر كنم اينقدر سطح بحث بالارفته كه لازمه درس خارج هم داشته باشيم.
(علما بعد از اينكه مشتي فقه مي خونند، درس خارج فقه مي خونند و ....)
يكي از اقوام هست هميشه مي گه اگه مي خوايم گناه كنيم حداقل گناهي كنيم كه حالشو برده باشيم
مثلا غيبت مي كنيم كه هيچ حالي نداره ولي اشد من ال...
منم مي خوام اينجا همين رو بگم.
اگه واقعا فهميديم كه تا نتيجه حجاب عملي نشه، به فلسفه اون نمي رسيم و باز مي خوايم با حجابمون جلب توجه كنيم اينقدر الكي سختي به خودمون نديم و حداقل مشغول الضمه خودمون نشيم و اينقدر زحمت با چادر آرايش كردن به خودمون نديم و مثل وبقيه .... ...
البته شايد خيلي از ماها ،مثل من، گناه نكردنمون و يا ثواب كردنمون نه بخاطر خداست نه بخاطر ترس از جهنم و يا حرص به بهشت كه دليلش ترس از لكه دار شدن شانيت و حيثيت اجتماعيِ كه برا خودمون ساختيم.(رياي صرف)(خيلي جاي بحث داره)
واي يعني مي خواستم كوتاه بنويسم.
ان شاالله ما بقي صحبت ها باشه توي مطالب بعدي
يا علي.
پ ن : به حيدر رحيم پور مي گن شما پدر حسن هستي .مي گه : حسن پسر منه
پ ن 2: نقل قول هاي گقته شده ي ازغدي ها توي اين مطلب را رفيق شفيقم سد رازق برام گفته بود.كه بايد بگم سيد ممنون.
پ ن 3: الان ساعت 41 دقيقه بامداد روز پنج شنبه است و سد رازق با موبايلش داره سخنرانيه آقاي خامنه اي را پخش مي كنه.
جالبيش اينه آقا به واقعه 17 دي و دستور كشف حجاب رضا خان اشاره مي كنند.
منم به نوبه خودم اين روز را تبريك كه... نه تسليتم كه .... نه، بگم اعلام مي كنم ...نه،آهان محكوم ، آره محكوم مي كنم.
تسليت بخاطر وارد شدن مدرنيته به ايران كه كشف حجاب ظهور بارزش بود.
تبريك بخاطر اينكه ، زنان ايراني حيا و وقار خودشون را به رخ تمامي زنان دنيا و كلا جهانيان كشيدند.
يه چيزي بگم تا دوباره توي نظرات بهم بتوپيد
خيلي تاسف باره ،ِ حجاب و چادري كه رضا خان به زور چماق نتونست از سر زنان ما برداره ،ما چي كار كرديم كه اين دوم خردادي ها تونست با لفاظي و دم از آزادي زدن و ..... . هوتوتو.باد هوا
گند زديم آقا ، گند!!!
و سيعلم الذين ظلمو اي منقلب ينقلبون
پ ن 4:
راستي محرم را تسليت مي گم.تا مي تونيد ازش استفاده ببريد. چندتا جمله آخرمو بذاريد كم روضه آخر سخنراني
پ ن 5 : تا اتفاقي نيفتاده و دوباره شروع نكردم بنوشتن سريع لف تاف رو خاموش مي كنم و .....يا علي
الان ساعت 1:03 دقيقه بامداد دوشبه مصادف با اول ژانيه يا همون شب كريسمسِ اجنبي هاست .اصلا هم تبریک نمی گم.چون همه بچه مسلمونیمو به ما هیچ ربطی نداره . يه برف سبكي هم در حال بارشِ.توي اتاق توكل اينا ، تنهام.بچه ها رفتند اتاق ما خوابيدند.من اينجا موندم تا يه ويندوز جديد روي سيستم توكل نصب كنم.
ولي چون سيستمش پنتيوم تيريه فكر كنم چند ساعتي معطلم.پس ترجيح مي دم كه از فرصت استفاده كنم و مسئله اي كه چند وقتي فكرمو مشغول كرده را براتون مطرح كنم.ولي از اونجاي كه خيلي خسته هستم از خدا مي خوام كه كمكم كنه و اين مبحث و موضوع را مثل مابقي مباحث به ابتذال نكشم .چون يد طولائي در به ابتذال كشيدن مباحث دارم و اگه حوصله نداشته باشم ديگه بدتر.
نمي دونم از كجا شروع كنم اصلا تمركز ندارم. خدا منتظرم تو بگي...
رب ادخلني مدخل صدق و …
خوبه از فلسفه اش شروع كنم.
بچه ها ، فلسفه لباس و پوشش را قبلا گفتم.الان مي خوام درباره فلسفه حجاب صحبت كنم
توي يه كتاب مستشرق غربي خوندم كه حجاب زنان را و نزول آيه حجاب را اين دانسته بود كه چون در آن زمان هم زنان آزاد مسلمان و هم كنيزان بدون حجاب (به معناي اسلامي و نه به معناي لغوي)(واي بفهميد ديگه؛ يعني پوشانيدن تمام بدن منهاي قرص صورت و…چون حجاب به معناي لغوي يعني پوشش و زنان حتي در زمان جاهليت بالاخره يه چيزي مي پوشيدندو…) در منظر عموم ظاهر مي شدند ، و از اونجائي كه كنيزان هيچ حيثيتي نداشتند مردان به آنها متلك مي گفتند و اذيتشون مي كردند ، آيه حجاب اومد تا زنان مسلمان به وسيله حجاب از غير مسلمان و برده شناخته شوند تا مورد آزار و اذيت مردان قرار نگيرند.(اشاره به آیه جلباب در سوره احزاب)
اين گونه تعبير كردن حجاب چيزي نيست جز نشان دادن سطحي بودن معلومات تحقيقات اين مستشرق .
من سعي مي كنم درحين جواب دادن به اين مستشرق فلسفه حجاب را نيز عنوان نمايم .
مستشرق جان ببين عزيزم توي آيه 30 سوره نور و همچنين ديگر جاهاي قرآن كريم خداوند به مومنان گوش زد مي كند كه به نامحرم نگاه نكنيد و فروج خود را حفظ كنيد .جالبيش اينه خداوند به زنان مومن نيز همين توصيه را كرده .ولي متاسفانه توي جامعه ما حتي بين خوانواده هاي مذهبي اينگونه جا افتاده كه مثلا براي خانم ها ايرادي نداره درباره قشنگي يا زشتي ديگران چه مرد و يا چه زن نظر دهند.تبعا بايد اول خوب ديد تا بشه نظر زشتي يا قشنگي داد و اين يعني نقض حكم خداند كه مي فرمايد :
و قل للمومنت يغضضن من ابصارهن و …
و به زنان مومن بگو چشمان خويش را فروگيرند!!!!
جالب بود از يكي از اقوام شنيدم كه فيلم عقد يكي از اقوام خيلي دورمان را آورده و زنان موجه فاميلمون ديده اند كه مثلا در آن عروسي فلاني و فلاني رقصيده اند.
من گفتم چرا شما نگاه كرديند؟گفتند ما همه زن بوديم و فيلم رو ديديم ونا محرمی در جمع ما نبود. من آيه را برايشان خواندم و آنها با تعجب سكوت كردند.
پس مستشرق عزيز لطفا چرت نگو كه چون مومنين مرد كنيزان ور مي رفتند (دقیقا همین لفظ را بکار برده است) پس بايد مشخص مي شد كه كي كنيز است كي كنيز نيست. تازه گيرم كه مومنين بتوانند به كنيزان ور بروند(كه اين خلاف نص صريح قرآن است كه در آيه 6 سوره مومنون آمده: … او ما ملكت ايمانهم… (و كنيزانشان نه هر كنيزي ) چرا زنان مسلمان مجبور باشند در آن گرماي طاقت فرسا چنين نشانه اي(حجاب آن هم چادر) براي نشان دادن آزاد بودنشان داشته باشند.؟؟؟!!!!
شما اگه به آيه 31 سوره نور كه درباره حجابِ دقت كني در انتهاي آيه خداوند به مسئله خيلي مهمي اشاره مي كنند وکه نتیجه ی حفظ حجابه. و اون اينه :
و توبو الي الله جميعا ايه المومنون لعلكم تفلحون .
همگي به سوي خدا بازگرديد اي مومنان ، تا رستگار شويد.
.jpg)
مي خواد اين آيه بگه : آي مرد مومني كه به زناي نامحرم نگاه نكردي و فروجت را حفظ كردي و تو اي زن مومني كه تو هم نه به مرد نامحرم و به عمل نا محرم(مثل رقص و…) نگاه نكردي و حجابت رو حفظ كردي ، بيا پيش خودم ،رستگارت مي كنم.چون به اون زن نگاه نكردي اين حوري مال تو برو حال كن.نه اصلا بيا پيش خودم و رستگار باش.به زن مومن هم مي گه :آره مي دونم سختت بود حجاب داشته باشي ولي چون تو بخاطر اين كه من بهت گفته بودم و اطاعت كردي و با اين حفظ حجاب به مرد مومن هم كمك كردي كه بتونه وظيفه اش كه نگاه نكردن به زن نامحرم بود را انجام بده، من چيزي بهت مي دم كه لذتش قابل مقايسه با اون لذت دنيوي نباشه.و اون رستگاريه.
پس شايد بهترين فلسفه اي كه بتوان براي حجاب دانست ،همين عدم جلب توجه باشد.كه با اين عدم جلب توجه ، زن بتواند در محيط جامعه باشد و جامعه روي به فساد نرود.
ولي اينجا مسئله ايست و آن اين كه زن دوست دارد زيبا باشد و ذاتا به زيبائي و آن كه جلب توجه كند، علقه دارد .اينجا مي خوام يكم آنتي فمينيستي ولي با خوف حرف بزنم چون ....
ببين آقا جون زنها مي خواند توي جامعه مطرح باشند و به چشم بيايند . ولي از اونجائي كه
انّ النساء نواقص العقول ، به ندرت مي توانند در مسائل علمي و اجرائي كلان به چشم آيند پس براي جلب توجه صحيح و معقول از حربه شيطان (دقت كنيد نگفتم حربه شيطانيِ خود) استفاده مي كنند و با آرايش و اشوه هايشان به جلب توجه در جامعه مي پردازند.
به نظر من اين كه از زن بخواهيم جلب توجه زنانه نداشته باشد به مثابه آن است كه از ابراهيم نبي بخوايم، اسماعيلش را ذبح كند.
يعني همان طور كه اسماعيل،عزيز ابراهيم بود ، زيبا بودن و جلب توجه كردن براي زنان عزيز است .
البته اينجا مسئله ديگري مطرح است و آن اينكه اگر اين حس بد است چرا در ذات زنان وجود دارد و اگر خوب است چرا اسلام مانع آن شده است.ان شاالله جوابش باشه براي يه پست مجزا.چون خیلی کار داره.
حال كه متوجه شديم كه فلسفه حجاب عدم جلب توجه براي ايمن بودن جامعه است ، به بررسي تيپولوژي بچه حزبلا ي خواهرانه مي پردازيم.
عده اي از اين تيپ براي آنكه مبادا جلب توجه كنند به شلختگي و… روي آورده اند كه الحمدالله در قشر خواهرانه اين عده به مراتب كمتر از برادرانه هستند چون اولا خواهرانه ها بيشتر از برادرانه ها در معرض هجمه ارازل واوباش منورالفكر غرب زده هستند و همچنين لطيف تر از برادرانه ها هستند در صورتي كه برادرانه ها اينقدر پوست كلفت هستند كه هر چقدر هم فحش بشنوند از اين گوش مي شنوندو از آن گوش در مي كنند.
مثلا يه نگاه به وبلاگا بياندازيد.يكي ميشه مثل من كه خودم به خودم سر تيپم تيكه مي ندازم يكي هم ميشه مثل نقطه سر خط و يا كمند كه چقدر از اينكه به حجابشون (تيپشون)بي حرمتي شده ناراحتند.البته تفاوت هاي ماهوي بين تيپ برادرانه ها و خوهرانه ها وجود داره و اون چادر مشكيه كه اصلا قابل مقايسه با شلوار پارچه اي و يا لباس روي شلوار انداختن و يا حتي ريش بلند داشتن نيست(.حال ندارم بيشتر توضيح بدم خودتون بفهمين)چادر يك سنبل مقدس است.پس بسيار در معرض هجمه.
چادر تاج بندگيست و شيطان سارق قسم خورده اين تاج است.
ولي متاسفانه از اونجائي كه خواهرانه ها خيلي در هجمه حملات ارازل اوباش منورالفكر غرب زده هستند ، براي مقابله با آن حملات بعضا افراط مي كنند و مي خواهند با حفظ خط قرمز( چادر مشكي ) نشان دهند كه مي شود زيبا بود و …(در صورتی این نشان دهنده آن است که فلسفه حجاب را خوب فهم نکرده اند)
پس شروع مي كنند به آرايش ، يا با لوازم آرايشي يا با نحوه چادر سر كردن آرايشي خاص به خود مي دهند كه حال به اون مواردي كه اينقدر تابلو بوده كه حتي من خنگول فهميدم مي پردازم.
اوليش سر كردن چادر هاي براق است كه با فلسفه حجاب كه عدم جلب توجه است كاملا در تناقض است.چون اين چادر ها آن چنان برقي مي زنه كه از اِن متري جلب توجه مي كنه.
بعدي انواع چادرهاست .از ملي بگير تا عربي و دانشجوئي و يانگمي(آخريرا از خودم در آوردم).اين چادر ها بعضا خاصيت هاي خوبي دارند ولي معمول دارندگان اين چادر ها زياد به خاصيت اين چادر ها اتكا مي كنند و ديگر دقت خود رابراي حفظ حجاب از دست مي دهند.
اصلا فلسفه به بازار آمدن اين چادر ها آن بود كه افراد مانتو اي كه قُر یا غر مي زدند چادر هاي معمولي( كه نه تنها اسلامي است كه نشانه مليت ما يعني ايراني بودنمان است) سر كردنش سخت است و ال است و بل است ، با استفاده از اين چادرها ،محجبه تر از سابقشان بشوند و كم كم عادت كنند تا از چادر معمولي بدون جلب توجه استفاده كنند.ولي با ورود اين نوع چادر ها ما شاهد آن بوديم كه جريان برگشت و چادري هاي ما، به استفاده از اين نوع چادر ها روي آوردند.
سوم:عقب رفتن چادر ها و نمايان شدن مقنعه و يا روسري كه بعضا رنگهاي جذابي مثل آبي ،صورتي دارند
من ابتدا فكر مي كردم روسري ها رو جلو مي آورند تا مثلا زيبا تر باشد ولي با كمي دقت متوجه شدم كه نخير اين چادر بنده خداست كه عقب رفته.به جرات مي گويم كه اين مورد كه در قشر بچه حزبلاي خواهرانه ي دانشجو بسيار رواج پيدا كرده ، نه تنها يك درصد كه صد درصد با فلسفه حجاب در تعارض است.
چهارم : كه منشا آن مورد قبل است و آن اين است كه وقتي چادر عقب برود ، خواه نا خواه لبه هاي چادر عقب مي رود و داخل سينه(اين اصطلاح است نمي دانم رسميش چه مي شود.منظورم از گردن به پايين است) نمايان مي شود.حال بعضي از خواهرانه ها چون فكر مي كنند چادرشان حجاب كامل است پس ديگر به زير آن توجه نمي كنند و بعضا مانتوهاي كوتاه با رنگهاي جذاب و یا شلوارهای جین ... یا کفشهای تابلو ....مي پوشند كه با اين طرز سر كردن چادر ، كاملا نمايان مي شود
من ديگر بحث را بيشتر از اين باز نمي كنم چون اولا ممكن است مفسده داشته باشد و طبق قاعده كليه : اگر در خانه كس است يك حرف بس است، اگر كسي خواست كه بفهمد كه فكر كنم گوشي را خوب دادم دستش ؛ و ثانيا آنكه طبق قاعده كليه اجتنبوا من مواضع التهم، بهتر است ادامه ندهم تا متهم به ... نشوم.نمي فهمين كه من همه اينا رو توي ذهنم تصور كردم.
اصلا شما همتنون امليد.قشرياي فاندامنتال!!!!القاعده ،طالبان.ملا عمرا

مي دونيد جالبيه قضيه چيه؟داشتم فيلم ديدار آقا با بسيجي ها رو مي ديدم.بعد خواهرا را نشون داد كه همگي توي صف و ستون نظامي وايساده بودند ،و همگي به طور منظم و يكپارچه ،مقنعه هاشون جلوتر از چادراشون ، نه بهتر بگم چادراشون عقب تر از مقنعه هاشون بود.ياد اون عكس معروف زمان جنگ افتادم كه يه خانومي تفنگ دسته شه.حجاب اون كجا و بعد از 20 سال حجاب اينا كجا.
خدا لعنت كنه اين دوم خردادي هارو كه غيرت را از مردا و حيا رو از زنا گرفتند
يا علي

