|
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
سلام
می خوام یه مقاله بنویسم با موضوع : ترمیم برند مقدس "بسیج" در اذهان عموم جامعه یه طرح کوتاه مدت (به قول مدیرای بازاریابی "سیاست تشویقی") هم دارم با نام السابقون که ان شاالله عملیاتیش می کنیم و همین روزا شاهدش خواهید بود. یه گوشه از طرح مقدماتی اینه:
هدف مقابله و خنثی سازی جنگ نرم و کودتای مخملی دشمن با تبیین فرهنگ بسیج بصورت ملموس ، برای اقشار مختلف جامعه (از دانش آموزان تا سالخوردگان) که ان شاء الله منجر به فراگیر شدن این فرهنگ الهی شود. 1- نکته بسیار مهم : مکان اجرای این طرح در میادین مهم شهرها ـ به اصطلاح کَفِ شهرـ (خط مقدم جنگ نرم و کودتای مخملی) می باشد. زمان اجرای طرح هر شب هفته بسیج ، شبهای جمعه در طول سال و شبهای اعیاد مذهبی می باشد. 2- در میادین برگزیده شهرهای کشور چادر های نظامی بسیج (همانند چادر های جبهه) بر پا می گردد. چادرها باید مجهز به سیستم روشنایی مناسب ، صندلی ، میز و تخت و سایر لوازم معاینه باشند. 3- یک ساعت مانده به مغرب تا 3 ساعت بعد پزشکان بسیجی در چادرها ، بیماران را از هر سن و سال ، بصورت صلواتی ویزیت می نمایند.
طرحهای مشابه این هم مثل مشاوره تحصیلی برا دانش آموزا و مشاوره حقوقی برا کسبه و ... و همچنین مشاوره تغذیه برای اونا که قند دارن یا حتی جوونای بادی بیلدینگ دوست و این هام میشه راه انداخت . حالا اگه شما طرح و ایده تو همین فضا یا نه طرحای بلندمدت تر و به قول این منیجرا "استراتیجیک" هم دارید بهم برسونید تا انشالله جمع بندی کنم و به جاهای خوبی هم ارایه کنیم که اجراش کنند. لطفا این آخر هفته یکم عمیق فکر کنید. تا یکشنبه هفته دیگه طرحاتون رو بفرستید ممنون منتظرم یا علی چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 14:40 :: نويسنده : رها ا حسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون؟؟ ..........................
بچه ها معمولا وقی کار اشتباهی انجام می دند، از مامان می شنود که: بابات که اومد بهش می گم چی کار کردی. بابا که می آید خونه مامان راپرت کار بچه رو به بابا می ده و اون موقع بچه مورد عنایت تنبیه بابا قرار می گیره. همیشه موقعی ام که بابا داره بچه رو تنبیه می کنه، مامان از نقش راپرتچی در می اد و نقش جدیدی می گیره. مامان اینجا نقش میانجی رو بازی می کنه و مانع ادامه تنبیه بابا میشه. بچه ام در حین صحبت مامان و بابا، از دست بابا جیم میشه و می پره تو بغل مامان و می زنه زیر گریه. وقتی بچه تو بغل مامان گریه می کنه، مامان نقش دیگه ایی می گیره و همینطور که داره جاهایی که مورد عنایت الطاف پدارنه قرار گرفته را نوازش می کنه، شروع به نصیحت از نوع مادرانه می کنه و یواش به بچه می گه: دیدی کارت خیلی بد بود.دیگه نکنی که بابات ناراحت بشه ها ....... تنبیه بدنی بچه شاید فطرتا کار مامان نیس. ولی شرایط اقتضا می کنه که بعضی جاها، مامان مستقیم وارد عمل بشه. بعضی وقتا بچه کار اشتباه و زشت تابلویی مرتکب میشه که مامان نمی تونه صبر کنه که بابا بیاد و سناریو قبل رو تکرار کنه. مامان مجبور میشه همونجا بچه را بخاطر کار زشتش تنبیه کنه . ولی این تنبیه از لحاظ کیفیت قابل مقایسه با تنبیه بابا نیس. چون مامان که سنبل مهربونیه داره تنبیه می کنه. مامان ذاتا نمی تونه بچه را شدید تنبیه کنه. از اون طرفم بچه می بینه مامان داره تنبیه اش می کنه، جا می خوره وشکه می شه. مامانی داره تنبیه می کنه که همیشه مدافع اصلیش بوده.حتی وقتی خود مامان از بابا خواسته تنبیه اش کنه مامان مانع ادامه تنبیه شده.حالا خود اون داره تنبیه می کنه!!!! نمی دونم دیدید عکس العمل بچه چیه؟ خیلی جالبه. بچه کار زشتی انجام داده،مامان شاکی میشه،یواش می زنه رو دست بچه، اما بچه چند برابر وقتی که بابا محکم تنبیه اش می کنه ناراحت می شه و گریه می کنه. اولش چند قدم از مامان فاصله می گیره. بعد می بینه هیچ ملجا و پناهگاهی جز آغوش مامان نداره. می ره تو بغل مامان. مامان ام چند برابر وقتی که بابا بچه را میزد و بچه فرار می کرد تو بغلش، بچه را نوازش می کنه و.... .................................... دقیقا این جریان ماست با خدا. وقتی می بینیم ابر و خورشید و فلک همه دست به دست هم دادند تا ما یه توجهی به خودمون بکنیم که داریم گند می زنیم، اگه زرنگ باشیم باید سریع خطا رو شناسایی کنیم و دیگه تکرار نکنیم و سریع با حال انابه بپریم تو بغل ارحم الراحمین . اون موقع خواهیم دید که "مهربون تر از مامان" با بنده نوازیش کاری میکنه که تموم دردای قبلی رو فراموش کنی و .... ..................... گاهی خداوند برکت را پس می گیرد، تا در درک بهتر آن شخص را کمک کند. (هر کی گفت این حدیث مال کیه جایزه داره!!!!) یا علی پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 :: 21:16 :: نويسنده : رها سلام
داشتم اخبار سایت ها رو چک می کردم.
به این خبر رسیدم که حجاریا ن پیش رفقاش که اومدن عیادتش گفته : من نقش ام رو خوب بازی کردم و زیرکی به خرج دادم.
یاد یش بینی خودم افتادم که توی پست "چهارگانه مشروعیت ولی به سبک حجاریان" کردم.
یاد پیشگویی خدا افتادم.
ایمانم به خدا در حال مضاعف شدن است.
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ و چون با كسانى كه ايمان آوردهاند برخورد كنند مىگويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مىگويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مىكنيم (بقره ۱۴) (یرای مشاهده خبر فوق الذکر اینجا را دید بزنید)
یکشنبه هفدهم آبان 1388 :: 14:5 :: نويسنده : رها "...نباید ما فراموش كنیم كه در جنگ با آمریكا هستیم. ما در جنگ با آمریكا و تفاله های آمریكا (هستیم)، این تفاله هایی كه قالب زدند خودشان را و ما غفلت كردیم، الان هم هستند. باید هر یك از اینها را شناسایی كنید و به دادگاهها معرفی كنید، ننشینید كه باز یك جایی را آتش بزنند. اینها می خواهند خرابی كنند كار ندارند به این كه كی كشته بشود وكی از بین برود...خط این بود كه اصلا آمریكا منسی بشود. یك دسته شوروی را طرح می كردند تا امریكا منسی بشود، یك دسته "الله اكبر " را كنار می گذاشتند، سوت می زدند و كف می زدند آن هم روز عاشورا. خط این بود كه این قضیه مرگ بر امریكا منسی بشود..." امام خمینی. همان که سران سبز خود را زمانی پیرو خط او می دانستند و اکنون گویا اساتید راه خود..!!!!! روز استکبار ستیزی ملت ایران مبارک
پنجشنبه هفتم آبان 1388 :: 12:39 :: نويسنده : رها کمتر از چهار ماه از وبلاگ دار شدنم نگذشته بود که با خواندن کتاب چیستی علم، توجه ام به ماهیت واقعی وبلاگ و چیستی و چرایی آن جلب شد. چیزی نگذشت که به جوابی رسیدم که برای ارضا کنجکاوی خودم کفایت می کرد دیگر ادامه ندادم. از همان موقع خواستم نتایج تفکراتم را در مطلبی در کشکول عزیز بگذارم که هیچ گاه دستم برای نوشتنش نرفت. هر از چندگاهی وقتی می دیدم موج جدیدی از وبلاگی ها دچار این سوال عمیق { که هر کس متناسب با فهم خود بگونه ایی درگیر آن می شد و بنحوی این استیصال را نشان می داند} می شدند مصمم می شدم تا بنویسم ولی باز.... اما الان موج جدیدی شروع شده که بنظرم وظیفه دارم بنویسم پس می نویسم سخن کوتاه کنم و تیتر وار بگویم . تفسیر آن باشد با اهلش منطق قرون وسطا آن بود که حرف فقط حرف کلیسا بود ولاغیر.حتی اگر گالیله باشی و بگویی زمین مرکز عالم نیست. با شروع رنسانس و عصر ماشین و دنیای مدرن شعار تغییر یافت. عقاید و سخنان همه محترم است ولی معتبر نیست. همه آزاد هستند فرضیه بدهند ولی آن فرضیه ایی می تواند به نظریه تبدیل شود که از منطق پزیویتیسم علم مدرن پیروی کند. ولی در دنیای پست مدرن همه صحیح می گویند. همه نتنها نظرشان محترم است که معتبر نیز هست. هر کس با توجه به پیش زمینه های ذهنی خود، می تواند هر تصمیمی بگیرد؛ چون متناسب با وسع خویش به تصمیم رسیده است، صحیح است.حتی آن دیوانه ایی که تصمیم می گیرد مردم را بکشد، حق دارد، زیرا قوه تعقل ندارد و متناسب با آن تصمیم گرفته پس صحیح است. مثال خود غربی ها آن است که آن زنی که به فحشا معروف است در شرایطی بسر می برد که باید به فحشا معروف شود پس کار صحیحی می کند و اگر فلان منتقد فحشا در شرایط آن بود همان می کرد که فاحشه می کند. یکی از مظاهر این عالم پست مدرن می شود وبلاگ. هر کس حق دارد هر عقیده ای دارد را بیان کند .نه برای خودش بدون آنکه کلیسا متوجه شود، که باید محیطی فراهم شود تا همه بشیریت بتوانند با نظر هر فرد و هر کس آشنا شوند . آزادی عقیده و آزادی بیان. نمی دانم چرا هر وقت به ماهیت وبلاگ و چت و کلا عالم مجازی می اندیشم یاد سطح یک غرب شناسی می افتم و کتاب آینه جادو ی سید شهدای اهل قلم. آنجا شهید آوینی عنوان می کند که فلسفه غایی تلویزیون و رسانه، تنها یک کلمه است. غفلت. غرب آینه جادو را برای غفلت بشیریت خرع کرده است. پس نمی توان از آن انتظار هوشیاری بشیریت را داشته باشی.. حتی در اخباری که از رسانه ها پخش می شود که عقلا به مخابره خبر برای اطلاع رسانی و غفلت زدایی مردم می پردازد باز بحث غفلت مطرح می شود.بزرگترین پیتزای جهان در مکزیک. جنگ گاوها در اسپانیا و ..... خسته ام حال نوشتن بیشتر ندارم. در نهایت : برادر و خواهر حزب اللهی من وبلاگ مظهری از مظاهر دنیای پست مدرن است. ما در زمین آن دنیا در حال بازی هستیم.پس لاجرم باید تابع قوانین آن دنیا باشیم و هر گونه که صاحبان آن دنیا تصمیم گرفته اند باید بازی کنیم. آنها تصمیم به غفلت بشیریت گرفته اند.پس ما هم ناگزیریم غافل شویم. یاوه نگاری ، پرده دری، بی عفتی و چرند نویسی ودوست یابی مجازی و بعد حقیقی و به استهزا گرفتن معنویت و ..... همه در راستای غفلت است و طبق قانون این زمین، هر کس حق دارد هر چه می خواهد باشد و در معرض همه قرار دهد. حال عده ایی رسما و علنا غفلت خویش را نشان می دهند و عده ایی مثل ما ظاهرا مذهبی ها نه بخاطر ترس از خدا که بخاطر ظاهر مذهبی مان در لفافه، در سرنوشت محتوم غفلت خویش را نشان می دهیم. حال چه کنیم؟ چه کنیم که در زمین آن ها باشیم ولی بتوانیم قوانین بازی را خود بچینیم؟ مانند غربی ها که آمدند روی زمین تشک کشتی. بعد از مدتی قوانین بازی را به نفع خود تغییر دادند و وضع تنها ورزش ملی ما شد آنچه شد. دو راه کار وجود دارد. 1. ترک این بازی (تقوای ضعف) 2. شهید آوینی وار عمل کردن. اول خود را خوب بشناسی و نقاط قوت و ضعف را خوب پوشش دهی (خودشناسی) در مرحله بعد زمین بازی را خوب بشناسی و مهم تر از آن اهداف مبدعان بازی را بشناسی و نقشه زمین بازی را ترسیم نمایی و بر آن کامل مسلط گردی و چاله های غفلت و مسیر های پر خطر را بدانی (دشمن شناسی) آن وقت می توانی روایت فتحی بسازی که با دیدن آینه جادو نتنها غافل نگردی که فقط یاد خدا کنی. والسلام
دوشنبه چهارم آبان 1388 :: 14:5 :: نويسنده : رها درباره وبلاگ ![]() با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود. پس آمدم ولی نه با تمام قوا... و از معبود و محبوبم می خواهم که یاریم کند آرشيو وبلاگ برترینهای کشکول از منظر رها |
|