تبليغاتX
کشکول
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
همانطور که عرض کردم، شما دولتی هستید مردمی؛ یعنی وقتی مردم حرف شما و صدای شما رامی شنوند، کانه یکی از جنس خودشان یک حرف می شنوند؛چون از موضع بالا و متکبرانه با مردم حرف نمی زنید؛خوب،طبعا توقعاتشان زیاد می شود.پس این خوب است ؛ اما توقعات را هم زیاد می کند.اگر چنانچه یک جایی برخلاف این توقعات رفتار شد،در ایمان و اعتقاد مردم اخلال به وجود می آیدو این جایز نیست.نباید بگذارید چنین اتفاقی بیافتد.آنچه که وعده می دهید انجام بگیرد.

                                مقام معظم رهبری در دیدار اخیر هیئت دولت با ایشان

 

 

چکیده:

هنگامی که با دید استراتژیک به دولتهای اخیر جمهوری اسلامی ایران می نگریم ، شاهد جهت گیری ها و عملکردهای متفاوتی از آنها در اموری ریشه ای و پایه ای همچون چشم انداز و ماموریت و اصول و ارزشهای حاکم بر عملکرد آنها هستیم.

در ابتدای  این جستار سعی بر آن است به تبیین سه مفهموم چشم انداز ، ماموریت و اصول و ارزشهای حاکم بر سازمان پرداخته شود . در ادامه  به بررسی مصداقی سه مفهوم فوق در دولت اصلاحات و دولت اصولگرا  پرداخته خواهد شد و در نهایت به اهمیت اصول و ارزشهای حاکم بر سازمان در محوبیت و یا اعتراضات عمومی نسبت به عملکرد فعالیت های سازمان(دولتها) در مقابل اقبال یا روی گردانی اولیه نسبت به چشم انداز ترسیم شده آنها اشاره خواهد شد.

 

از ملزومات هر گروه و سازمانی که قصد تاثیرگذاری و پیشرفت در جامعه را خواهان است ، داشتن چشم انداز ، ماموریت و اصول و ارزشهای حاکم بر آن گروه و سازمان می باشد.سازمان در چشم اندازی که برای خود ترسیم می کند ، سعی میکند آن آرمان و مدینه فاضله ایی را که قصد تحقق آن را دارد را تبیین نماید .چشم انداز نمایان گرر افق دید اعلای رهبران و مدیران یک سازمان است .سازمان  با هدف گیری و قصد رسیدن به چشم اندازی که برای خود ترسیم می کند ماموریت سازمان را مشخص می نماید.ماموریت یعنی هدف عملیاتی سازمان با رویکردی که چشم انداز برای آن ترسیم کرده است.ماموریت وجه تمایز فعلی سازمان از دیگر سازمانهاست .

 این نکته حائز اهمیت است که سازمان برای رسیدن به چشم انداز  خود نمی توند از هر شیوه و روشی استفاده نماید.سازمان ناگزیر است تا اصول و بایدها و نبایدهائی را برای خودتبیین نماید و در چارچوب آن اصول که ارزشهای هر سازمان به شمار می آیند  به سوی چشم انداز حرکت نماید.در نگاهی دیگر ، ارزشهای حاکم بر سازمان را می توان منتج شده از چشم انداز و ماموریت سازمان دانست.به این گونه که با ترسیم چشم انداز و طراحی ماموریت سازمان ، بالعرض ارزشهای حاکم بر سازمان و نیز تبیین مشخص شده است.به بیان دیگر بار معنویی که چشم انداز با خود به همراه دارد د، ارزشهای حاکم بر سازمان را آشکار می سازد.

با این مقدمه و برای درک بهتر مفاهیم ارائه شده ، به بررسی چشم انداز ،ماموریت و ارزشهای حاکم بر سازمان دو دولت اصلاحات جناب خاتمی و اصولگرای جناب احمدی نژاد می پردازیم.البته این نکته قابل ذکر است که وظیفه هر سازمان و گروهی است که خود به تبیین سه مولفه فوق الذکر بپردازد ولیکن به دلایلی این عمل در فضای کلان سیاسی کشور محلی از اعراب ندارد و در این جستار سعی برآن شده است با استفاده از شعارها و عملکردهای هر یک از دو دولت به تبیین آن مفاهیم پرداخته شود.

معمولا چشم انداز هر گروه و جنبش سیاسی ، به عنوان شعار اصلی آن گروه استفاده می شود.دولت اصلاحات با چشم انداز قرار دادن "رسیدن به جامعه مدنی"  وارد فضای سیاسی آن زمان شد.و ماموریت اصلی خود را ایجاد فضای آزاد سیاسی و اجتماعی ، اصلاح طلبی در جامعه دانست.بدیهی است که با این چشم انداز و ماموریت ترسیم شده ، این گروه می بایست آزادی بیان  و آزادی اندیشه،  را ارزش خود قرار دهد و شاهد آن بودیم که این ارزش در شعار "زنده باد مخالف من " متبلور گردید.

ولی دولت اصولگرای جناب احمدی نژاد با چشم انداز و شعار اصلی "دولت اسلامی" خود را در عرصه انتخابات مطرح کرد و ماموریت اصلی خود را ایجاد عدالت علوی ، فقر زدایی  معرفی کرد. بالطبع ارزش و اصول حاکم بر این دولت پایبندی به اصول اسلامی و ارزشهای انقلاب و شایسته سالاری ونه حزب سالاری خواهد بود.

حال با تبیین  چشم انداز، ماموریت و ارزشهای حاکم بر هر یک از دو دولت اصلاح طلب و اصول گرا، به بررسی علتی از علل حمایتهای اولییه عمومی از این دولتها و رفته رفته مایوش شدن و اعتراضات مردمی پرداخته خواهد شد.

معمولا اقبال و حمایت های عمومی از گروها و سازمانها از جهت آن چشم انداز و ماموریتی است که آن سازمان و یا گروه برای خود ترسیم نموده اند.برای نمونه شعار جامعه مدنی و اصلاح طلبی در آن برهه زمانی که بنحوی تک صدای در جامعه طنین انداز بود ، چشم انداز و ماموریت مقبولی برای عموم جامعه بود ویا شعار دولت اسلامی و عدالت در زمانی که مفهمو آزادی مسخ شده و به اباحه گری و بی قید بندی در عرصه اجتماعی تبدیل شده بود، و خلا معنویت و دین در جامعه احساس می شد، با حمایت شدید عمومی مواجه گردید.

ولی به دلیل آنکه چشم انداز و ماموریت ها بیشتر جنبه کیفی دارند و همچنین رسیدن به چشم انداز و فهم آنکه ماموریت ها در مسیر رسیدن به چشم انداز است یا خیر، نیازمند گزر زمان است سنجش را با مشکل مواجه می کند ، فلذا نا رضایتی و اعتراضات کمتری را از عوام متوجه خود می کنند.

ولی پایبندی به ارزشها و اصول حاکم بر سازمان کاملا عینی هستند و تبعیت و یا تخطی از آن ارزشها سریعا از خود  بازخورد نشان می دهد و می تواند ادامه دهنده حمایت و رضایت عمومی حاصله از ترسیم چشم انداز باشد و یا شروع اعتراضات و نارضایتی .

و آنجاست که دولت اصلاحات با منحصر کردن آزادی در عرصه اجتماعی آن هم به شکل مبتذل ، و ناتوانی در ایجاد فضای آزاد سیاسی محبوبیت خویش را لحضه به لحضه از دست می داد و دولت اصولگرا برای نمونه با اهمال در ارزشهای ناب انقلاب در مورد سخنان معاون ریس جمهور درباره اسراییل و عدم شایسته سالاری در مورد انتخاب وزرا نه تنها از محبوبیت خود کاسته است که اعتراضات عمومی را ایجاد نموده است.

لازم به ذکر است که عدم پایبندی موردی به اصول و ارزشها در عوام دارای تاثیر گسترده منفی و بعد تخریبی تبلیغی_رسانه ای  خواهد داشت ولی ملاک موفقیت یا ناکامی برای خواص میزان تحقق چشم انداز می باشد.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1387 توسط رها |
سلام

هفته پیش که بعد از دو ماه تنها و تنها به دلیل شرکت در مراسم ازدواج پسرخاله عزیزم ،  حسن ، به اصفهان رفته بودم ، از فراغت وقتی که حاصل شد استفاده کردم و نگاهی به سخنرانی اخیر مقام معظم رهبری در جمع هیئت دولت انداختم و مقداری مدیریت استراتژیک خواندم تا بتوانم در جواب  به دو چرائی که سوال کرده بودم از آنها استفاده کرده و پاسخی منطقی و علمی دهم.

از فرصت استفاده کردم و مشغول نوشتن شدم.با وجود آنکه نتوانستم ذهنم را بخوبی متمرکز کنم(چون در حین نوشتن هم با خانواده صحبت می کردم و هم هراز گاهی در کارهای خانه کمک می کردم) ولی به حال نوشته نگاریده گردید.ولی سرانجامی همانند دیگر نوشتهای اصفهانم پیدا کرد .

یعنی پس از نگارش ، نوشته همانجا وسط هر اتاقی که دراز کشیده بودم و می نگاریدم  ماند و مدتی در اتاق سرگردان شد و اکثر اهل خانه هم طبق روال معمول خواندند و به روی خود نیاوردند که خوانده اند و بعد از گذشت مدتی  به سطل آشغال که نه ،بین نوشته های دیگران گم و گور شد  و در نهایت کان لم یکن تلقی گردید.

پس حالا (پنج شنبه ساعت 1بامداد )مشغول بازنویسی آن را دارم در حالی که از امروز امتحانات میانترم دانشگاه شروع می شود و التماس دعای فراوان دارم.

(البته الان که در حال تایپ نوشته ای شب گذشته هستم ساعت 14:43 پنجشنبه است.دیشب تا ساعت 3:10 مشغول نوشتن بودم. فلذا صلاح می دانم تایپ جواب به آن دو چرا را به وقتی دیگر موکول نمایم و کمی مطالعه درسی نمایم)

منتظر جواب باشید.

یا علی

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1387 توسط رها |
چرا هنگامی که سه تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران به کنگره امریکا می روند و گویا مذاکراتی هم با سناتور شیطان بزرگ می کنند ، تمامی آرمانخواهان ...... می گیرند و تمام جملات حضرت روح الله را فراموش می کنند ولی هنگامی که مشایی احمدی نژاد ناخواسته اشتباهی لبی می کند ، تمام آرمان ها زنده می شود و تمام جملات معمار کبیر انقلاب بر روی پلاکاردها  نوشته می شود وکاری با او می کنند که او مجبور شود برای حفظ آبرو ، اشتباهش رو توجیه کند و بازهم ناخواسته بیشتر برای خود حرف و حدیث درست کند زیرا هزار دلیل برای اشتباه آوردن  ، یعنی مرتکب هزار و یک اشتباه شدن!!!

 

 

چرا هنگامی که کردان ، دکتر لاریجانی صدا و سیما است ، هیچ کس از افتخاری و تقلبی بودن مدرک دکرایش حرفی به میان نمی آورد ویا هنگامی که با همان مدرک عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی جاسپی می شود احدی پیگیری سبقه تحصیلی ایشان را نمی کند ولی هنگامی که کردان احمدی نژاد می شود(و نه دکتر کردان او) تمام اصولگرایان مجلس ندای وااسلاما سر می دهند .دروغ (ظاهرا نگفته ) را بعد از تجاوز به عنف بالاترین گناه بشریت می شمرند و کردان احمدی نژاد را فرد فاسق و و دروغ گو می خوانند همان دکتر کردان ،مدیر نمونه لاریجانی ویا استاد برترجاسپی و هتک حرکت او و خانواده اش را مباح و حق مسلم او می شمرند و فراموش می کنند که حرمت مومن افضل من حرمه الکعبه

 

 

 

پ ن : این مطلب بیشتز از آنکه جنبه محاجه و جدلی داشته باشد جنبه سوال دارد.  لطفا اگر تمایل برای گذاشتن نظر دارید به دو سوالی که پرسیده شده جواب دهید.یعنی دو سوال را واقعیت فرض کنید و علت را بفرمایید و اگر نظری در له یا علیه نوشته دارید علت را فراموش نکنید زیرا ان شاالله در پست آتی قصد دارم از دید مدیریتی به این دو چرا پاسخ دهم.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 توسط رها |
چند روز بود که به گیاهان توجه خاص پیدا کرده بودم ،که چگونه با آب و خاک ، چوب می سازند، برگ و گل میدهند.میوه میدهند که هر کدام رنگی و جنسی و خواصی دارند که علی الظاهر هیچ قرابت و شباهتی با آب و خاک ندارند.

 

 

سرکلاس نشسته بودم.استاد در حال تدریس و محاسبه نرخ بهره مرکب بود .یعنی همان اضعاف مضاعفه که حرام قطعیست.یعنی همان که یک درهم آن برابر هفتاد زنا با محارم است.و من هم طبق معمول توجهی به فرمایشات سخیفانه استاد محترم نداشتم.ناگهان چشمانم به کفش های استاد افتاد.به فکر فرو رفتم که کفش یا از چرم حیوانات است و یا از الیاف مصنوعی که  از نفت منتج شده .که هر دو با واسطه از خاک و زمین هستند.بعد نگاهم به لباسهای بچه ها افتاد که آنها هم همگی از خاک بودند.نگاهی به لب تاپ استاد و بعد ویدئوپرژکتور و پرده آن کردم که آنها هم همگی از خاک بودند.حتی انرژئی که سبب آن می شود که فوتون های نور تولید شوند و مباحث رباخواری آموزش داده شوند هم از خاک هستند.و حتی تر طلا و نقره و خود پول از خاک است .

و مهمتر از همه جسم خودمان نیز

یاد هفت سالگی ام افتادم.پشت مدرسه امام خمینی (مدرسه ایرانیان ابوظبی) با علی و پسری پاکستانی که اسمش را فراموش کرده ام کارمان بعد از مدرسه این بود که به تپه خاک (ماسه) نزدیک آنجا برویم و در آن گرمای خرما پزان شروع به خاک بازی کنیم.جمعه ها که دبی می رفتیم هم جذابترین کارمان خاک بازی در کنار ساحل بود.

نمی دانستم که این بازی تا آخر عمر ادامه دارد!!!!

خاک خوری و خاک بازی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط رها |
قالب وبلاگ