تبليغاتX
کشکول
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
سلام

ان شالله پس فردا می رم خوزستان.برای سرکشی به پروژهای نیمه تموم حسینیه و مزار شهدای گمنام شادگان . یه سرم باید به امام جمعه و فرمانداری واستانداری بزنیم ببنیم مشکلات اونا تا چه مراحلی پیش رفته و. ..(محرمانه)

یه سرم باید به سوسنگرد، هویزه و بویژه بوستان بزنیم و ببنیم اعضای اردومون در چه حالی هستند.

بعد از اردوی جهادی خوزستان که از 20 تیر تا 4مرداد برگذار شد مستقیم رفتم مشهد.چند روزی اونجا بودم و بعد 2 روز اصفهان بودم.تا اینکه علی کریمی زنگ زد و گفت اگه امکانش هست به یاسوج برم و توی اردوی اونهام باشم.چون مثل اینکه ناهماهنگی زیاد دارند.

استخاره کردم.آیه اومد به این مضمون که کسای که جهاد بهشون واجب شده ولی نمی روند خدا عذابی سخت براشون در نظر گرفته.

پس همون شب راه افتادم.اوضاع از اون چیزی که علی پشت تلفن برام می گفت خیلی اسف بارتر بود.

درسته اردوی خوزستان خودمون با ناهماهنگی های جدی مواجه بود.مثلا یک روز مونده به حرکت، بچه ها یکی یکی  زنگ زدند و گفتند  نمی یاند و از 30 نفر برادری که ما پیش بینی کرده بودیم می یاند و  بعضی هاشون هم کادر اردو بودند،فقط 3نفر گفتند می یاند.سید محمد مهدی بهشتی نژاد، ایمان مقرب، محمد حسین پور که ممد هم  گفت با چند روز تاخیر به اردو ملحق می شه.توی همون یک روز باقی مونده تونستیم چهار پنج نفر دیگه جور کنیم و راهی شیم.قرار شد اسماعیل طهمورسی از بومی های اونجا که قبلا اعلام آمادگی کرده بودند ، گزینشی به  عمل بیاره و ما بقی نیروی ما رو تامین کنه.یعنی دقیقا همون چیزی که من توی جلسات همیشه می گفتم ، شش هفت نفر جهادی کار مدیر ،کادر باشندو اعضا همگی دانشجوهای بومی.که توی سیر نوآوریهامون در اردو های جهادی، بومی سازی اردو جهادی رو هم کلید زده باشیم.

دقیقا همون چیزی شد که من می خواستم ولی با دوتا تفاوت خیلی جزیی .

یک :من 3تا از اعضا کادر را تا حالا دیده بودم و ما بقی را توی راه آهن برای اولین باردیدم و همگی بار اولشون بود اردو جهادی میومدند.

دو:اعضا اردوئی که اسماعیل برای ما از سوسنگرد و بستان و هویزه فرستاده بود هیچ کدوم دانشجو نبودند.همگی دبیرستانی و حتی چندتا راهنمایی.

دو سه روز اول خیلی سخت گذشت.هم باید کادر رو توجیه می کردیم و هم اعضا رو.

ولی الحمدالله سریع همه قضایا روال شد.و من فکر می کنم به علل زیر خدا رحمتش رو بهمون نازل کرد.

 خلوص بچه ها :

هم بچه هایی که جز کادر بودند فوق العاده مخلص بودند(منهای من) ، هم بچه های بومی

رابطه سالمه خواهرا و برادرا :

ما رابطه مون حداقلی بود.من کلا برای خواهرا 20 دقیقه بیشتر صحبت نکردم.اونم جلوی امام جمعه و فرماندار و معاون بازرسی استانداری

اکثر مسایل ما کتبی رد وبدل می شد و...

الحمدالله کادر خواهرامون کادری فوق العاده بودند.من خیلی از اونها راضیم.توی کار فرهنگی فوق العاده قوی بودند مثلا هر روز بعد از نماز صبح تا 8:30 که می رفتند توی روستاها  با هم مباحثه داشتند و ....

تو کل اردو یک شنبه هفته دوم خیلی بهم سخت گذشت.اونم سر این شد که متوجه شدم چندتا عرب که گویا مبلغین وهابیت بودند اومده بودند که خواهرایی که توی روستای جفال(قلب تبلیغ وهابیت) بودند را به بهانه ای که مسئول اردو گفته باید به روستایی دیگه برند بدزدند

خوب کلا از بحث پرت شدم

رفتم یاسوج.تا شب اونجا بودیم و تونستیم 500هزار تومان جور کنیم و مواد غذایی اولیه 30 تا برادر و 30 تا خواهر رو جور کنیم

ساعت 9 به سمت منطقه حرکت کردیم.طبق معمول پشت نیسان بودم.ساعت 2 نیمه شب رسیدیم مدرسه ای که نه برق داشت نه آب و بچه ها توی اون مستقر بودند.

روستای آبچندار گلال.

همونجا بود که فهمیدم اردو از پای بست ویران است.نتها مسئولین استان با اونها هماهنگ نیستند که خود کادر هم کادر کاملا بی تجربه، خام (بچه )و....اعضا اردو تقریبا تعطیلات آخر هفته!!!!

کار من توی اردو این شد که سر و سامانی به مسائل فرهنگی که تنها کاری بود که می شد توی اون وضعیت انجام داد ،بدم و علی را روزی چند بار تحریک کنم که پاشو یکم این وضع افتضاح را جمع کن و ال کن وبل نکن و....

بنده خدا اونم دست تنها.ولی تمام سعی شا می کرد.خدا خیرش بده.ولی با کادر ناهماهنگ وکوتوله (به معنای واقعی کلمه) کار نمی شه کرد که

اونجا بود که همین طور حدیث" الناس علی دین ملوکهم" برام تداعی می شد.

شاید وضع اردوی ما از وضع اینها بدتر بود.اگه اونا پول نداشتند ما نه نیرو داشتیم و نه کادر.ولی سه نفر توجیه کار را بدست گرفتند که دوتاشون مخلص بودند.که تونستند هم خلوص را به نیروها منتقل کنند و هم سریع اونا رو توجیه کنند.

یه جمله بگم تا عمق فاجعه اردوشون  را درک کنید؟

من شدم امام جماعت اردو و روستا

دیگه ما بقیش با خودتون.

می خواستم دو روز بیشتر نمونم ولی یک هفته کامل موندم.

راستش می خواستم توی این پست ،آخرین سخنرانیم که بعد از نماز مغرب و عشا برای مردم کردم را بنویسم که اینقدر مقدمه طولانی شد که وقتی به ذوالمقدمه نرسید.

ان شالله ذی المقدمه توی مطلب بعدی.سعی می کنم قبل از رفتنم به خوزستان بگذارم

 

پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 :: 13:55 ::  نويسنده : رها
سلام

ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد

                                          تمام هستی زهرا نصیب نرگس شد

عیداتون مبارک

دیروز بود داشتم فکر می کردم کی بوده که من یک روز کامل توی خونه مانده باشم و نزده باشم بیرون

یادم نیومد.به نظرم بعید اومد این اتفاق رخیده باشد.

ولی امروز تا غروب خونه بودم.

چون مریض شدم.بد.

برا غروب رفتم مسجد چون به بچه ها قول داده بودم برا ایستگاه صلواتی (شربت آبلیمو) برم پیششون.

تا ۱۱ شب مشغول بودیم.به آجان چی معروف شدم.چون بچه ها بدجوری خیابون بند اوردند و کار من شده بود راه گشایی.

ولی غرض ام از این پست این بود که

۱.من هنوز زنده ام

۲.پری روز دو تا پیامک به دستم رسید که دولت را به بهانه المپیک کوبیده بود.خواستم مطلبی در اون زمینه بنویسم.ولی مشغول خواندن کتاب ابوذر دکتر شریعتی بودم.پس به وقتی دیگر موکول کردم.(شاید فرداُ یا حتی خود امروز)

۳.مطالعه کنید که مطلب های (پست های) بی مطالعه نتیجه می دهد پستهای بی محتوایی مثل همین که می خوانید

۴.در مطلب فاطمه بنت النبی سوالی پرسیدم.که چند تن از رفقا در نظرات جواب آن را مطالبه کردند.

باید به این رفقا عرض کنم که جواب را درهمان مطلب دادم

در عکس آخر.

هر کس فاطمه را درک کند لیله القدر را درک کرده.

۱۹و ۲۱ و ۲۳ رمضان.عدد ۳

فهمیدید یا ...

مناجات شعبانیه بخونید منم دعا کنید.

یا علی

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 :: 0:51 ::  نويسنده : رها

سلام

بعد از اردوی جهادی و دوری حدود یک ماه از  سیاست و عالم رسانه و خبر ، بازگشت به محیط مجازی و بحث سیاسی برایم سخت است ولی من باب "یا ایها الذین آمنو اوفو بالعقود "، خود را موظف می دانم جواب "س ر ب" را بدهم.

الان ساعت حدود 4 بامداد است.ساعت یک به خانه یکی از رفقا رفتم و بعد از دوری یک ماهه از سیاست ، از این عالم برایم سخن گفت.در نهایت به احمدی نژاد اهانت کرد که نتنها آبروی نظام و ایران را برده است که آبرویی برای دین و خدا نگذاشته است و اردوی جهادی را نقد کرد که مهدی وظیفه تو الان درس است ونه خانه سازی و....

 من خواستم از هدف متعالی اردوی جهادی برایش بگویم که هدف این سفر خودسازیست نه خانه سازی ولی دیدم آنقدر شاکیست که صحبتم اثری ندارد.روزنامه همبستگی را باز کرده بود و با استناد به اخبار آن ، احمدی نژاد را می کوبید و مورد اهانت قرار می داد.

سریع خداحافظی کردم و باز به مظلومیت احمدی نژاد و قدر نشناسی  مردم که اگر دست را تا آرنج عسل کنی و در دهانشان قرار دهی ، گازش می گیرند تاسف خوردم .

درست است که به دکتر انتقاد بسیار دارم ولی باز هم معتقدم در این جو مسموم ، وظیفه ام(مان) حمایت است نه نقد.

با سرعت زیاد شروع به رانندگی کردم تا ذهن مشوشم کمی آرام  گیرد.سری به میدان امام و سی و سه پل زدم ولی صحنه هایی دیدم که مشوش تر شدم.

بهتر است جواب" س ر ب "را بدهم.

از این که فهرستی جواب می دهم از همین ابتدا معذرت می خواهم چون اصلا حال خوشی ندارم.

1. 

 

 

 

 

 

    تا آنجا که من به یاد دارم ، دکتر هرجا سخنرانی می کرد ، مبحث اصلی اش عدالت بود و نقد دول گذشته در حواشی صحبت هایش بود.خود من هر جا برای دکتر سخنرانی می کردم ، از عدالت می گفتم.

در ضمن دکتر کی گفت من تیم تشکیل نمی دهم؟

دکتر همیشه می گفت اگر قبلی ها اتوبوسی مدیر آوردند من با قطار مدیر می آورم . او دامنه انتخاب مدیران را از هم تیمی های سابقش بازتر کرد وهم عقیده ها را در این دامنه قرار داد. ولی شاید اشتباه دکتر آن بود که نمی دانست هم عقیده ها در جهان واقع دامنه ای کوچکتر از هم تیمی دارند.(در آخرین جلسه ای که با دکتر داشتیم تلویحا به این مسئله اشاره کرد)

در ضمن من منظورم آن بود که ما باید بعد از انتخابات نیز با همان قوت قبل به تبلیغ و نقد سازنده دکتر می پرداختیم تا بیما دلان از فرصت استفده نکنند وبه تخریب دولت و نقد مبتذل روی نیاورند.

 2.

 

 

 

تئوری اولیه دولت اسلامی را مگر خود دکتر مطرح نکرد.تئوری حذف سود بانکی ، اطاعت محض از رهبری و فعالیت شبانه روزی مدیران و اخذ میثاق نامه از آنها وصدها تئوری دیگر را چه کسی غیر از احمدی نژاد در عالم غریب غربی جامعه اسلامی !!  مطرح کرد؟

پس لطفا بی انصافی نکن و بپذیر که او تئوری های اولیه خوبی داشت و وظیفه من دانشجو و شمای استاد بود تا تئوری های خام او را پخته کنیم. اصلا اگر او حرف نو و تئوری جدیدی نداشت ، پیروزی او در انتخابات و اقبال مردم به اورا چگونه توجیه می کنی؟از تقلب سخن نگو که اصلا قابل قبول نیست که بتوان در برابر یلی مانند هاشمی تقلب کرد.

پس بپذیر که به پشوانه تئوریهای نوین که برخواسته از آرمانهای انقلاب و خواست ملت بود ، کاندیدا شدنش صحیح بود و رای ملت به او صحیح تر

3.

 

 

من باز هم می گویم کدام نهاد انقلابی به احمدی نژاد پیشنهاد سازنده داد که او عملی نکرد؟

اما در مورد مثالی که آوردی : با مطالعه بیو گرافی آن اقتصاد دانان و مکتب فکریشان ، به نتایج جالبی خواهیم رسید که
آن را به خودتان حواله می کنم و اگر خود نامه را بررسی و حلاجی کنیم ،متوجه می شویم که رویکرد نامه کاملا مغرضانه و عناد آمیز است.در ضمن جواب آنها را مگر به طور آکادمیک و علمی نداد و مگر با آنها جلسه مناظره نگذاشت؟پس بپذیریم که دکتر حتی به منتقدین مغرض خود هم اجازه نقد و حتی مناظره داد و حقانیت خود را ثابت کرد .

گفتی او اقتصاد را علم نمی داند.پس چگونه است که معاون اول خود و مشاورانش را از اقتصاد دانان برگزیده است و ...

اما موضعگیری های سیاسی:

مگر احمدی نژاد کلامی بالاتر از امام و آقا زده است؟

 

israel_ahmadinejad.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعد از گذشت 16 سال گذشت  از جنگ و امام ، یک مرد پیدا شد حرفهای انقلاب و بنیانگذارش، روح الله کبیر را، فقط تکرار کرد.حال اگر فقط غربیها خشمگین می شدند و موضع می گرفتند ما را خیالی نبود ، زیرا آنها باید ار انقلاب ما عصبانی باشند و از این عصبانیت بمیرند(شهید مظلوم بهشتی) ولی ما شاهد آن بودیم که  همان به ظاهر دلسوزان اسلام وایران ، بیشتر از غربی ها از سخنان  امام که از زبان دکتر خارج شد ناراحت شدند و فریاد "وا اسلاما" سر دادند.

4.در این مورد باید باز بگویم ، سخن اولیه من را خوب فهم نکرده اید.من گفتم کار تیمی حلقه مفقوده ما ایرانی ها و به خصوص حزب اللهی هاست ( قبلا در پدیده الهامیست به آسیب شناسی این مسئله پرداخته ام). من در این بخش نوشته ام می خواستم بگویم بیاییم احمدی نژاد را از جنس خود بدانیم و کمبود ها و نواقص (شاید) ذاتی خود را از او مطالبه نکنیم و توقع معجزه از او نداشته باشیم.

5.کدام بزرگان؟ برایت توهم شده است برادر .مشکل همانجاست که به آن اشاره کردم. مشکل آنجاست که شعاري که با آن راي آورد و ما همه جا دم از آن زديم را اشتباه متوجه شديم. ما "مي شود مي توانيم" را "مي شود مي تواند" تصور کرديم و جايگاهمان را در اين پرسه از هم رزم به هم بزم تغيير داديم و در بزم ها با تو بوديم و در جنگ ها اگر عليه تو نبوديم ، ساکت بوديم.

 

6. کجا گفتمان دینی زیر سوال رفته است؟نگاهی به جوامع بین الملل بیانداز تا ببینی احمدی نژاد چگونه سخن امام روح الله را که صدور انقلاب بود را احیا و عملی کرده است.تامل کن که چرا تمام دولتها در برابر سیاست های ایران موضع گرفته اند و حلقه تحریم های ایران را هر روز با قطع نامه هایشان گسترده تر می کنند؟و نگاه کن که چگونه ملتهای آزاده آنها به آرمانهای امام و انقلاب متمایل شده اند و از دولشان و دین قلب شده شان بیزارند و به اسلام و انقلاب ایران روی می آورند.

آری برای آسایش و رفاه طلبی می بایست سیاست چهار دولت گذشته را با آزادی بیشتر ادامه می دادیم . باید بجای امضا پرتکل الحاقی به پابوسی بوش پسر می رفتیم تا در طول چهار سال امارات متحده التماس کند که شهرستانی از ایران آباد آمریکائی گردد نه آنکه  برای مالکیت تنبین با ایران به نزاع برخیزد. 

آری برای تحقق آرمانهای الهی روح الله کبیربه قول خود امام بسیار باید سیلی خورد.بسیار

 

 

 

پس احمدی نژاد بایست و سیلی بخور و طاقت بیاور که سحر نزدیک است

 

الیس الصبح بقریب؟

 

 

 

 

             یا علی

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 :: 17:24 ::  نويسنده : رها
درباره وبلاگ

با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود.
پس آمدم ولی نه با تمام قوا...
و از معبود و محبوبم می خواهم که یاریم کند