تبليغاتX
کشکول
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...

                                                                             شعر از شیخ جعفر مجتهدی

می گند سری توی این شعره.که این هم بماند

سلام
ق ن :وقتی این نکته لطیف را فهمیدم به فکر افتادم که برای تاسوعا بگذارمش توی وبلاگ.ولی از اونجائی که نحوه نگارشم خیلی خشکِ (خودم دلم می خواد بگم ، عقلی محضِ ) و گفتن یه سری مطالب با این نوع ادبیات ضایع می شه و یه ادبیات احساسی می طلبه و چون من اصلا احساسی بلد نیستم فکر کنم که بخوام  بنویسم ، رفتم سراغ ممد پا شکسته و اون نکته لطیف را بهش گفتم .
خیلی متاثر شد و قرار شد برای بنویسه.ولی امروز بهم گفت نمی نویسه و به خودم واگذار      کرد.
می دونم مثل مابقیه نکات لطیفی که می خواستم بگم و مبتذلش کردم این نکته را هم حروم می کنم ولی دلم نمیاد نگم.خلاصه اگه حالتون منقلب شد من را هم فراموش نکنید.

 

بعداز ظهر عرفه سال 60هجری قمری.صحرای عرفات .بر فراز جبل الرحمه
حسین(ع) شروع بخواندم دعا کرد .
الحمدالله الذی لیس لقضائه دافع .....
شاید تمام عرش و فرش با حسین(ع)هم کلام شدند و شروع به لرزیدن کردند.
امام شروع می کنند به عشق بازی با معشوق حقیقی .از الطاف معشوق به عاشق می گویند واز نحوه  آفرینش و هستی بخشی می گویند.تمام مراحل رشد و بنده نوازی را ذکر می کنند.از وقتی که نطفه ای بیش نبود ،بعد هنگام تولد و تا .....
حال که تمام موهبت ها و بنده نوازی های معشوق را ذکر کرده است موقع آن است که ارادت خویش را به محبوب و سرورش اعلام نماید.پس می فرماید:
و انا اشهد یا الهی بحقیقه ایمانی و عقد غرمات یقینی و ....
وبعد شروع می کند با تمام اندام ظاهری بدن مقدسش شهادت دادن و بیعت کردن.که در این نوع منحصر به فرد بیعت گذاری ، سری است میان عاشق و معشوق
حسین (ع) در عرفه لفظا شهادت داد ولی در عاشورا تمام آن شهادت ها را به پرده ظهور نهاد تا تفاوت بین ایمان حقیقی وصادقانه و ایمان دروغین من لفاظ  وراج لاف زن مشخص گردد.
ابتدا با بینائیش شهادت می دهد.
و علائق مجاری نور بصری
در ظهر عاشورا وقتی از فرط تشنگی ، امام همه چیز را شبیه دخان (دود) می دید.
سپس با خطوط پیشانیشان ، بیعت می کنند.شاید منظور امام غم های فراوان ایشان ، هنگام شهادت یاران و اصحاب که باعث پیر شدن ظاهری ایشان باشد.
و بعد امام با رخنه های تنفس با معشوق بیعت می کنند.
یاد روایتی از امام رضا افتادم که فرمودند: حسین(ع) را مثل ....سر بریدند.
و مسارب سماخ سمعی
با پرده گوش با تو بیعت می کنم.
آنجا که امام از اسب بر روی زمین افتادند و دیگر یارای جنگ کردن ندارند ولی دشمن بیم آن دارد که حسین (ع) خدعه کرده است.پس یکی از آنها فریاد زد :به خیمه های حسین حمله کنید و امام آن را شنید .
این یک حقیقت است که دشمن کاملا واقف است که حسین (ع) غیرت الله است و تا رمقی در بدن دارد و تا زنده است نخواهد گذاشت جسارتی به خیام پاکش شود.


همان طور که حر در عرض فقط چند دقیقه با تغیر جهت دادن در زندگیش ، از ظلالت محض به خداوند، آن نور مطلق رسید، کوفیان نیر با تغیر مسیرشان در عرض چند روز از جستجوگر حق  و ولائی بودن به جائی رسیدند که با علم به آن که حسین(ع) حق مطلق است  وبا علم به آن که حسین(ع) تمام صفاتش الهی است(غیرت الله، یدالله، خلیفه الله) باز برای کشتنش از هم پیشی می گرفتند.
آری مهم تعین مسیر (نیت)است و مهمتر از آن حرکت در آن مسیر(عزم عملی ) است و گرنه در هر دو مسیر سرعت فوق العاده است !!!
و حرکات لفظ لسانی و ...
با حرکات تلفظ زبانم
آن هنگام که فریاد زد : اگر مسلمان نیستید آزاده باشید
ویا هنگامی که فرمود :هل من ناصر ینصرنی.هل من معین یعیننی
و اطبقت علیه شفتای
و با دو لبم شهادت می دهم
آن هنگام که در مجلس یزید ملعون سر امام در تشت طلا شروع به خواندن قرآن کرد و لبان مبارکش با چوب خیزران بیعت نهائی کرد.
با ستون فقراتم شهادت می دهم
آن هنگام  که برادرش ، علمدارش، سقای حرمش را نقش زمین یافت و فریاد بر آورد:
الان انکسر ظهری و قلت حیلتی و...

 


و منابت اضراسی
و حسین (ع) با دندان هایش بیعت می کند.
آن هنگام که دشمن با سنگ به صورت مبارک ایشان زد این بیعت عمل گشت.
و نیاط حجاب قلبی
و آویزه پرده قلبم
بعد از آن که دشمن با سنگ به صورت آقا زد امام پیراهن را بالا زدند تا خون صورت را پاک کنند .آنگاه حرمله  سفیدی سینه آقا را می بیند و ... و این بیعت نیز وفا می شود.
(خاک بر دهنم .رها می فهمی چی داری می گی؟!!!بی حیاگی تا چه حد؟!!!!!)
و اطراف اناملی
با انگشتانم شهادت می دهم .

آن هنگام که حرامزاده ای  عزم دزدیدن انگشتر آقا را کرد ولی انگشتر به راحتی خارج نشد و ....
و پاره های جگرم ، با مغزم، با گودی های مفاصلم،خمیدگی های دنده هایم، گوشتم ، خونم ،مویم ، تنم ، رشته اعصابم ، استخوانهایم ، رگهایم و همه اعضایم
می دانید این بیعت کی وفا گردید؟ آن هنگام که دیگر کار از کار گذشته بود.آن ملعون فریاد برآورد : بر اسبانتان نعل تازه بکوبید و بتازید......
چیزی که تعجب مرا بر انگیخت آن است که .....
بگذارید جمله ام را سوالی مطرح کنم.
کدام عضو  بدن است که مخصوص بیعت کردن و بیعت گرفتن است؟
از این عضو اصلا در دعای عرفه صحبتی به میان نمی آید


 ساقی دشت کربلا 

 ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل
 دستش شده از تن جدا 

 ابوالفضل ابوالفضل ابوالفضل
                
آری حسین (ع) در زمزمه هایش ، در مغازله و عشق بازیش، در بیعت نهایی اش صحبتی از دست ، آن عضو بیعت کننده، به میان نمی آورد تا بعد از عاشورا نه تنها دست برای عموم مردمان یاد آور علمدار با وفایش باشد، که این عضو در ملکوت اعلی و برای معشوق حقیقی نیز مخصوص عباس ابن علی ابن ابی طالب علیه السلام باشد
التماس دعا
یا علی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 توسط رها |

سلام

تعمدا اين مطلب كوتاهي كه مي خوام بگم را توي مطلب قبلي مطرح نكردم و يا بهتر بگم روش گير ندادم و تلويحا اشاره اي بهش كردم و سريع گذشتم . چون به نظرم مطلب فوق العاده مهميه و ارزش يه پست مجزا بودن را دارد.

سعي مي كنم با چند تا مقدمه به يه نتيجه منطقي برسم و مابقيه قضاوتش با خودتون .خواستين كلاتون را قاضي كنيد نخواستين كلاتون را وكيل كنيد يا هر بلاي ديگه كه خواستين سرش بيارين.اصلا گم و گورش كنيد.

انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا

(اينجا را اصفاني بوخونيند)(اوه ه ه  عموجون بيا پايين با هم بريم)

 

 

1. بچه ها دقت كنيد توي آيه 31 سوره نور ( همون جا كه خداوند فلسفه نهائي حجاب كه همون رستگاريه را مطرح مي كنند ) از چگونگي پوشش زنان مسلمان گفته مي شه و گفته مي شود كه:

ولايبدين زينتهن ......

خداوند به زنان مسلمان فرمان مي دهد كه زينتهاي خود را آشكار نسازيد مگر براي محارمتان.

2. همون طور كه توي مطلب  قبلي عنوان كردم بسياري از اين حجاب ها و چادر سر كردن هاي ما نه تنها جلب توجه مي كنه كه باعث آرايش وزيبائي مي شه و به نحوي زينتِ.

 

 

3. كاربر حجاب زن ، پوشانيدن زينت زن است تا به نتيجه نهايي حجاب كه عدم جلب توجه در جامعه است برسد.

به قول حيدر رحيم پور ازغدي (پدر حسن) حجاب و چادر  مقدمه حضور زن در جامعه است .(خودتون بفهمين چه ربطي به جمله بالائي داره)

نتيجه:

بسياري از اين چادر ها كه ما سر مي كنيم از آنجائي كه زينت است، نياز به حجابي براي پوشاندن دارد.

نتيجه كل اين مطلب:

براي رسيدن به فلسفه نهائي حجاب ( فلاح و رستگاري ) بايد نتيجه نهائي حجاب (عدم جلب توجه ) محقق شود و اين امر عملي نمي شود مگر آنكه مقدمات آن (پوشانيدن بدن و زينت كه حتي بسياري از چادر سر كردن هاي ما زينت است) فراهم نشود.

 

فكر كنم اينقدر سطح بحث بالارفته كه لازمه درس خارج هم داشته باشيم.

(علما بعد از اينكه مشتي فقه مي خونند، درس خارج فقه مي خونند و ....)

يكي از اقوام هست هميشه مي گه اگه مي خوايم گناه كنيم حداقل گناهي كنيم كه حالشو برده باشيم

مثلا غيبت مي كنيم كه هيچ حالي نداره ولي اشد من ال...

منم مي خوام اينجا همين رو بگم.

اگه واقعا فهميديم كه تا نتيجه حجاب عملي نشه،  به فلسفه اون نمي رسيم و باز مي خوايم با حجابمون جلب توجه كنيم اينقدر الكي سختي به خودمون نديم و حداقل مشغول الضمه خودمون نشيم و اينقدر زحمت با چادر آرايش كردن به خودمون نديم و مثل وبقيه .... ...

البته شايد خيلي از ماها ،مثل من،  گناه نكردنمون و يا ثواب كردنمون نه بخاطر خداست نه بخاطر ترس از جهنم و يا حرص به بهشت كه دليلش ترس از لكه دار شدن شانيت و حيثيت  اجتماعيِ كه برا خودمون ساختيم.(رياي صرف)(خيلي جاي بحث داره)

واي يعني مي خواستم كوتاه بنويسم.

ان شاالله ما بقي صحبت ها باشه توي مطالب بعدي

يا علي.

پ ن : به حيدر رحيم پور مي گن شما پدر حسن هستي .مي گه : حسن پسر منه

پ ن 2: نقل قول هاي گقته شده ي ازغدي ها توي اين مطلب را رفيق شفيقم سد رازق برام گفته بود.كه بايد بگم سيد ممنون.

پ ن 3: الان ساعت 41 دقيقه بامداد روز پنج شنبه است و سد رازق با موبايلش داره سخنرانيه آقاي خامنه اي را پخش مي كنه.

جالبيش اينه آقا به واقعه 17 دي و دستور كشف حجاب رضا خان اشاره مي كنند.

منم به نوبه خودم اين روز را تبريك كه... نه تسليتم كه .... نه، بگم اعلام مي كنم ...نه،آهان  محكوم ، آره محكوم مي كنم.

تسليت بخاطر وارد شدن مدرنيته به ايران كه كشف حجاب ظهور بارزش بود.

تبريك بخاطر اينكه ، زنان ايراني حيا و وقار خودشون را به رخ تمامي زنان دنيا و كلا جهانيان كشيدند.

يه چيزي بگم تا دوباره توي نظرات بهم بتوپيد

خيلي تاسف باره ،ِ حجاب و چادري كه رضا خان به زور چماق نتونست از سر زنان ما برداره ،ما چي كار كرديم كه اين دوم خردادي ها  تونست با لفاظي و دم از آزادي زدن و ..... .  هوتوتو.باد هوا

گند زديم آقا ، گند!!!

و سيعلم الذين ظلمو اي منقلب ينقلبون

پ ن 4:

راستي محرم را تسليت مي گم.تا مي تونيد ازش استفاده ببريد. چندتا جمله آخرمو بذاريد كم روضه آخر سخنراني

پ ن 5 : تا اتفاقي نيفتاده و دوباره شروع نكردم بنوشتن سريع لف تاف رو خاموش مي كنم و .....يا علي

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم دی 1386 توسط رها |
سلام

الان ساعت 1:03 دقيقه بامداد دوشبه مصادف با اول ژانيه يا همون شب كريسمسِ اجنبي هاست .اصلا هم تبریک نمی گم.چون همه بچه مسلمونیمو به ما هیچ ربطی نداره . يه برف سبكي هم در حال بارشِ.توي اتاق توكل اينا ، تنهام.بچه ها رفتند اتاق ما خوابيدند.من اينجا موندم تا يه ويندوز جديد روي سيستم توكل نصب كنم.

ولي چون سيستمش پنتيوم تيريه فكر كنم چند ساعتي معطلم.پس ترجيح مي دم كه از فرصت استفاده كنم و مسئله اي كه چند وقتي فكرمو مشغول كرده را براتون مطرح كنم.ولي از اونجاي كه خيلي خسته هستم از خدا مي خوام كه كمكم كنه و اين مبحث و موضوع را مثل مابقي مباحث به ابتذال نكشم .چون يد طولائي در به ابتذال كشيدن مباحث دارم و اگه حوصله نداشته باشم ديگه بدتر.

نمي دونم از كجا شروع كنم اصلا تمركز ندارم. خدا منتظرم تو بگي...

رب ادخلني مدخل صدق و …

خوبه از فلسفه اش شروع كنم.

بچه ها ، فلسفه لباس و پوشش را قبلا گفتم.الان مي خوام درباره فلسفه حجاب صحبت كنم

توي يه كتاب مستشرق غربي خوندم كه حجاب زنان را و نزول آيه حجاب را اين دانسته بود كه چون در آن زمان هم زنان آزاد مسلمان و هم كنيزان بدون حجاب (به معناي اسلامي و نه به معناي لغوي)‌‌‌‌‍‍‍(واي بفهميد ديگه؛ يعني پوشانيدن تمام بدن منهاي قرص صورت و…چون حجاب به معناي لغوي يعني پوشش و زنان حتي در زمان جاهليت بالاخره يه چيزي مي پوشيدندو…) در منظر عموم ظاهر مي شدند ، و از اونجائي كه كنيزان هيچ حيثيتي نداشتند مردان به آنها متلك مي گفتند و اذيتشون مي كردند ، آيه حجاب اومد تا زنان مسلمان به وسيله حجاب از غير مسلمان و برده شناخته شوند تا مورد آزار و اذيت مردان قرار نگيرند.(اشاره به آیه جلباب در سوره احزاب)

اين گونه تعبير كردن حجاب چيزي نيست جز نشان دادن سطحي بودن معلومات تحقيقات اين مستشرق .

من سعي مي كنم درحين جواب دادن به اين مستشرق فلسفه حجاب را نيز عنوان نمايم .

مستشرق جان ببين عزيزم توي آيه 30 سوره نور و همچنين ديگر جاهاي قرآن كريم خداوند به مومنان گوش زد مي كند كه به نامحرم نگاه نكنيد و فروج خود را حفظ كنيد .جالبيش اينه خداوند به زنان مومن نيز همين توصيه را كرده .ولي متاسفانه توي جامعه ما حتي بين خوانواده هاي مذهبي اينگونه جا افتاده كه مثلا براي خانم ها ايرادي نداره درباره قشنگي يا زشتي ديگران چه مرد و يا چه زن نظر دهند.تبعا بايد اول خوب ديد تا بشه نظر زشتي يا قشنگي داد و اين يعني نقض حكم خداند كه مي فرمايد :

و قل للمومنت يغضضن من ابصارهن و …

و به زنان مومن بگو چشمان خويش را فروگيرند!!!!

جالب بود از يكي از اقوام شنيدم كه فيلم عقد يكي از اقوام خيلي دورمان را آورده و زنان موجه فاميلمون ديده اند كه مثلا در آن عروسي فلاني و فلاني رقصيده اند.

من گفتم چرا شما نگاه كرديند؟گفتند ما همه زن بوديم و فيلم رو ديديم ونا محرمی در جمع ما نبود. من آيه را برايشان خواندم و آنها با تعجب سكوت كردند.

پس مستشرق عزيز لطفا چرت نگو كه چون مومنين مرد  كنيزان ور مي رفتند (دقیقا همین لفظ را بکار برده است) پس بايد مشخص مي شد كه كي كنيز است كي كنيز نيست. تازه گيرم كه مومنين بتوانند به كنيزان ور بروند(كه اين خلاف نص صريح قرآن است كه در آيه 6 سوره مومنون آمده: … او ما ملكت ايمانهم… (و كنيزانشان نه هر كنيزي ) چرا زنان مسلمان مجبور باشند در آن گرماي طاقت فرسا چنين نشانه اي(حجاب آن هم چادر) براي نشان دادن آزاد بودنشان داشته باشند.؟؟؟!!!!

     شما اگه به آيه 31 سوره نور كه درباره حجابِ دقت كني در انتهاي آيه خداوند به مسئله خيلي مهمي اشاره مي كنند وکه نتیجه ی حفظ حجابه. و اون اينه :

و توبو الي الله جميعا ايه المومنون لعلكم تفلحون .

همگي به سوي خدا بازگرديد اي مومنان ، تا رستگار شويد.

مي خواد اين آيه بگه : آي مرد مومني كه به زناي نامحرم نگاه نكردي و فروجت را حفظ كردي و تو اي زن مومني كه تو هم نه به مرد نامحرم و به عمل نا محرم(مثل رقص و…) نگاه نكردي و حجابت رو حفظ كردي ، بيا پيش خودم ،رستگارت مي كنم.چون به اون زن نگاه نكردي اين حوري مال تو برو حال كن.نه اصلا بيا پيش خودم و رستگار باش.به زن مومن هم مي گه :آره مي دونم سختت بود حجاب داشته باشي ولي چون تو بخاطر اين كه من بهت گفته بودم و اطاعت كردي و با اين حفظ حجاب به مرد مومن هم كمك كردي كه بتونه وظيفه اش كه نگاه نكردن به زن نامحرم بود را انجام بده، من چيزي بهت مي دم كه لذتش قابل مقايسه با اون لذت دنيوي نباشه.و اون رستگاريه.

پس شايد بهترين فلسفه اي كه بتوان براي حجاب دانست ،همين عدم جلب توجه باشد.كه با اين عدم جلب توجه ، زن بتواند در محيط جامعه باشد و جامعه روي به فساد نرود.

ولي اينجا مسئله ايست و آن اين كه زن دوست دارد زيبا باشد و ذاتا به زيبائي و آن كه جلب توجه كند، علقه دارد .اينجا مي خوام يكم آنتي فمينيستي ولي با خوف حرف بزنم چون ....

ببين آقا جون زنها مي خواند توي جامعه مطرح باشند و به چشم بيايند . ولي از اونجائي كه

انّ النساء نواقص العقول  ، به ندرت مي توانند در مسائل علمي و اجرائي كلان به چشم آيند پس براي جلب توجه صحيح و معقول از حربه شيطان (دقت كنيد نگفتم حربه شيطانيِ خود) استفاده مي كنند و با آرايش و اشوه هايشان به جلب توجه در جامعه مي پردازند.

به نظر من اين كه از زن بخواهيم جلب توجه زنانه نداشته باشد به  مثابه آن است كه از ابراهيم نبي بخوايم، اسماعيلش را ذبح كند.

يعني همان طور كه اسماعيل،عزيز ابراهيم بود ، زيبا بودن و جلب توجه كردن براي زنان عزيز است .

البته اينجا مسئله ديگري مطرح است و آن اينكه اگر اين حس بد است چرا در ذات زنان وجود دارد و اگر خوب است چرا اسلام مانع آن شده است.ان شاالله جوابش باشه براي يه پست مجزا.چون خیلی کار داره.

حال كه متوجه شديم كه فلسفه حجاب عدم جلب توجه براي ايمن بودن جامعه است ، به بررسي تيپولوژي بچه حزبلا ي خواهرانه مي پردازيم.

عده اي از اين تيپ براي آنكه مبادا جلب توجه كنند به شلختگي و… روي آورده اند كه الحمدالله در قشر خواهرانه اين عده به مراتب كمتر از برادرانه هستند چون اولا خواهرانه ها بيشتر از برادرانه ها در معرض هجمه ارازل واوباش منورالفكر غرب زده هستند و همچنين لطيف تر از برادرانه ها هستند در صورتي كه برادرانه ها اينقدر پوست كلفت هستند كه هر چقدر هم فحش بشنوند از اين گوش مي شنوندو از آن گوش در مي كنند.

مثلا يه نگاه به وبلاگا بياندازيد.يكي ميشه مثل من كه خودم به خودم سر تيپم تيكه مي ندازم يكي هم ميشه مثل نقطه سر خط و يا كمند كه چقدر از اينكه به حجابشون (تيپشون)بي حرمتي شده ناراحتند.البته تفاوت هاي ماهوي بين تيپ برادرانه ها و خوهرانه ها وجود داره و اون چادر مشكيه كه اصلا قابل مقايسه با شلوار پارچه اي و يا لباس روي شلوار انداختن و يا حتي ريش بلند داشتن نيست(.حال ندارم بيشتر توضيح بدم خودتون بفهمين)چادر يك سنبل مقدس است.پس بسيار در معرض هجمه.

چادر تاج بندگيست و شيطان سارق قسم خورده اين تاج است.

ولي متاسفانه از اونجائي كه خواهرانه ها خيلي در هجمه حملات ارازل اوباش منورالفكر غرب زده هستند ، براي مقابله با آن حملات بعضا افراط مي كنند و مي خواهند با حفظ خط قرمز( چادر مشكي ) نشان دهند كه مي شود زيبا بود و …(در صورتی این نشان دهنده آن است که فلسفه حجاب را خوب فهم نکرده اند)

پس شروع مي كنند به آرايش ، يا با لوازم آرايشي يا با نحوه چادر سر كردن آرايشي خاص به خود مي دهند كه حال به اون مواردي كه اينقدر تابلو بوده كه حتي من خنگول فهميدم مي پردازم.

اوليش سر كردن چادر هاي براق است كه با فلسفه حجاب كه عدم جلب توجه است كاملا در تناقض است.چون اين چادر ها آن چنان برقي مي زنه كه از اِن متري جلب توجه مي كنه.

بعدي انواع چادرهاست .از ملي بگير تا عربي و دانشجوئي و يانگمي(آخريرا از خودم در آوردم).اين چادر ها بعضا خاصيت هاي خوبي دارند ولي معمول دارندگان  اين چادر ها زياد به خاصيت اين چادر ها اتكا مي كنند و ديگر دقت خود رابراي حفظ حجاب از دست مي دهند.

اصلا فلسفه به بازار آمدن اين چادر ها آن بود كه افراد مانتو اي كه قُر یا غر مي زدند چادر هاي معمولي( كه نه تنها اسلامي است كه نشانه مليت ما يعني ايراني بودنمان است) سر كردنش سخت است و ال است و بل است ، با استفاده از اين چادرها ،محجبه تر از سابقشان بشوند و كم كم عادت كنند تا از چادر معمولي بدون جلب توجه استفاده كنند.ولي با ورود اين نوع چادر ها ما شاهد آن بوديم كه جريان برگشت و چادري هاي ما، به استفاده از اين نوع چادر ها روي آوردند. 

سوم:عقب رفتن چادر ها و نمايان شدن مقنعه و يا روسري كه بعضا رنگهاي جذابي مثل آبي ،صورتي دارند

من ابتدا فكر مي كردم  روسري ها رو جلو مي آورند تا مثلا زيبا تر باشد ولي با كمي دقت متوجه شدم كه نخير اين چادر بنده خداست كه عقب رفته.به جرات مي گويم كه اين مورد كه در قشر بچه حزبلاي خواهرانه ي دانشجو بسيار رواج پيدا كرده ، نه تنها يك درصد كه صد درصد با فلسفه حجاب در تعارض است.

چهارم : كه منشا آن مورد قبل است و آن اين است كه وقتي چادر عقب برود ، خواه نا خواه لبه هاي چادر عقب مي رود و داخل سينه(اين اصطلاح است نمي دانم رسميش چه مي شود.منظورم از گردن به پايين است) نمايان مي شود.حال بعضي از خواهرانه ها چون فكر مي كنند چادرشان حجاب كامل است پس ديگر به زير آن توجه نمي كنند و بعضا مانتوهاي كوتاه با رنگهاي جذاب و یا شلوارهای جین ... یا کفشهای تابلو ....مي پوشند كه با اين طرز سر كردن چادر ، كاملا نمايان مي شود

من ديگر بحث را بيشتر از اين باز نمي كنم چون اولا ممكن است مفسده داشته باشد و طبق قاعده كليه : اگر در خانه كس است يك حرف بس است، اگر كسي خواست كه بفهمد كه فكر كنم گوشي را خوب دادم دستش ؛  و ثانيا آنكه طبق قاعده كليه اجتنبوا من مواضع التهم، بهتر است ادامه ندهم تا متهم به ... نشوم.نمي فهمين كه من همه اينا رو توي ذهنم تصور كردم.

اصلا شما همتنون امليد.قشرياي فاندامنتال!!!!القاعده ،طالبان.ملا عمرا

مي دونيد جالبيه قضيه چيه؟داشتم فيلم ديدار آقا با بسيجي ها رو مي ديدم.بعد خواهرا را نشون داد كه همگي توي صف و ستون نظامي وايساده بودند ،و همگي به طور منظم و يكپارچه ،مقنعه هاشون جلوتر از چادراشون ، نه بهتر بگم چادراشون عقب تر از مقنعه هاشون بود.ياد اون عكس معروف زمان جنگ افتادم كه يه خانومي تفنگ دسته شه.حجاب اون كجا و بعد از 20 سال حجاب اينا كجا.

خدا لعنت كنه اين دوم خردادي هارو كه غيرت را از مردا و حيا رو از زنا گرفتند

يا علي

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم دی 1386 توسط رها |

سلام
اين پست رو فقط براي تشکر از يه رفيق مي گذارم که خيلي مردِ.

خيلي ذهنم مشوشه .شايد بخاطر خستگي باشه
شايدم به خاطر ديدن نارفيقي اطرافيام.
مسعود وقتي ديروز صبح بهم زنگ زدي من توي سالن مرکز بين المللي اهل البيت بودم.
قرار بود چند دقيقه بعد عبدالوهاب براي مردم صحبت کنه و من ترجمه کنم.
وقتي زنگ زدي آقا مرتضي تهراني داشت صحبت مي کرد
وقتي زنگ زدي ،

وقتي شمارت افتاد روي صفحه موبايل ،

وقتي روي ال سي دي ديدم نوشته saeb nanjoon ،تعجب کردم.
فکر کردم هنوز حميد رو نبردين و زنگ زدي با هم بريم

وقتي گوشي را برداشتم و گفتي زنگ زدي تا ظهر نشده عيد رو بهم تبريک بگي از خجالت آب شدم
درسته سر منم شلوغ بود ولي نه به اندازه تو.
من فقط يه مهمون داشتم ولي زبون نفهم.ولي تو n تا مهمون .
من مجرد بودم و تجرد داشتم از قيد و بند تاهل.

ولي تو متاهل بودي و در قيد عيال و تبار

 


نمي دونم چطوري بايد از خجالتت درام .
وقتي جمعه غروب بهم زنگ زدي و گفتي تونستي بچه ها را بعد از شايد چند سال همه را دور هم جمع کني و گفتي سريع خودت رو به مسجد برسون تا بچه ها پخش نشدند کلي خوشحال شدم
ولي من فلان  چون يه قول داده بودم عبدالوهاب رو بردم مسجد پناهي تا سخنراني کنه.
من به همين راحتي شايد بهترين تجمع رو از دست دادم
مسعود يادته بعد از سفر مشهد ،بعد از کل تابستون که همش با  هم بوديم و انواع و اقسام خونه خالي ها رو تجربه کرديم ، به هم گفتيم ديگه حالمون از هم و هر چي خونه خاليه بهم مي خوره
قرار گذاشتيم يه چند روزي همو نبينيم
ولي همون شب همه دوباره اومديم مسجد و بعد پي کو و بعد خونه خالي تا .....
مسعود وقتي تونستم عبدالوهاب را بپيچونم و خودم را با سرعت گذاشتم در خونه امير اينا ،‌وقتي تو و امير و حميد و حسين را ديدم خيلي دلم گرفت
تمام خاطرات يک عمر جوني برام زنده شد
من توي جمع هاي متفاوتي بودم
جمعي که همه روحاني بودن و ادعاي تدين مي کردند
جمع بچه هاي دانشگاه با تيپاي مختلف
و جمع هاي ديگه
ولي به جرات مي گم سالم ترين جمع و لذت بخش ترينش جمع خودمون بود
من وقتي براي دوستام مي گم ما يک عمر خونه خالي مي رفتيم و تا صبح مي خنديديم بدون اين که يه حرف زشت زده بشه  چه برسه به گناه و و جک فلان و  ... همه تعجب مي کنن و حتي لفظ غير ممکن را به کار مي برند
مسعود يادت بعضي وقتا مي زديم به سيم آخر و جیغ و داد و ماشین بازی و تصادف بازی و...  تو يا امير مي گفتين : بخدا ديگه اين جوني کردن نيست
ولي الان هرچه بيشتر دقيق مي شم مي بينم ما شايد بهترين جووني دنيا رو کرديم.شاید برا این می گم که قطعی نگفته باشم. 

مسعود هر چي بخوام اين قضيه را باز کنم تعريف از خود مي شه ولي هم من مي دونم وهم مي دونم که تو مي دوني پس بي خيال
مسعود نمي دونم توام همون  چيزي که من حس کردم را حس کردي يا نه
همون شب که فقط تونستيم براي شايد 6 دقيقه هر پنج تا مون يه جا باشيم.
چقدر از لحاظ روحی از هم دور شديم و فاصله گرفتیم
ما هايي که حتي مي تونستيم حرفاي هم رو پيش بيني کنيم .
ما هايي که از بس با هم بوديم خونواده همون علي الظاهر از دستمون شاکي بودند ولي باطنا اونام لذت مي بردند که ما با هميم
کارمون به جوئي رسيده که بعد از کلي تماس و التماس ‌تو بايد 6 دقيقه کنار هم باشيم

امیر تا چند روز دیگه بچه دار می شه

حسین که اصلا معلوم نیست تا کی می خواد نباشه

حمید که اونم زیر پرچم مشغولٍ

من که معلوم نیست تا کی می خوام به بهانه دری خوندن بیت المال رو حروم کنم. 

توام که تمام کارای ققنوس رو سرته .تازه این اومدن هولوچی ام که دیگه هیچی .

ولی خدائی خیلی مردی.مخالف با  کاربرد لفظ رفیق باز.

 


يادته مشهد رو .12 ساعت قبل از سفر تصميم گرفتيم بريم
تخت سليمون که بدتر.ساعت 11 شب تصميم گرفتيم صبح ساعت 5 بريم و حدود 20 نفر جور شدند و رفتیم.
حالا برا هماهنگي اون 20 نفر فکر کنم يه سال وقت لازمه
مسعود يادته بعد از اينکه کلاه تو را جلوي چشمات دزديدند و تو هيچ عکس العملي نشون ندادي يه جلسه فوری گذاشتيم پيرامون لزوم يادگيري عصبانيت و همچنين چند تا فحش که اگه جائی پاش افتاد توي چنته داشته باشيم
مسعود برام مضحکِ وقتي مي بينم رک گوي جمع ما حميد بوده.يا بي تودهنه ما  امير بوده
مسعود خودت چند بار گفتي و من هم چندين بار مبتلا بهش بودم که چقدر راحت به ديگران اعتماد مي کنیم  و چقدر راحت از ما سو استفاده مي شود و چقدر راحت تر ما اصلابه دل نمي گيريم
و باز با وجود ديدن نارفيقي از طرفمان که برايمان محرز است که اين بار هم اگر آمده براي سو استفاده آمده ولي باز از همه چيزمان برايش مايه مي گذاريم و باز او پس از استفاده همه چیز را فراموش می کد و حتی عملی عکس  از خود نشان می دهد
نمي دونم شايد عادت خوبي بوده.ولي بعضي وقتها فکر مي کنم ما نياز به دافعه نيز داريم که متاسفانه  يا خوشبختانه در جمع پر از مهر ما پيدا نمي شد.
مسعود وقتي صبح عيد تماس گرفتي خيلي سعي کردم بهت پيشنهاد خواندن عقد اخوت را بدهم
ولي پيش خود ديدم که

«اين عقد اخوت نیست که به رابطه ما شانيت برادري مي دهد بلکه اين رابطه ما خواهد بود که به اين عقد شانيت مي دهد»


پس از آنجائي که تو براي من برادرتر از برادرانم هستی و دوست تر از دوستانم ، به خود اجازه گفتن اين خواسته را ندادم
و فقط با آن دو عزيزي که با من تماس گرفتند ، سيد معين وسيد رازق را می گویم در عيد غدير صيغه اخوت خواندم .البته آن هم چون آنها مي خواستند و گرنه آنها هم شانيتي مثل تو برايم دارند

مسعود دعا کن بتوانم محبت های خالصانه ات را روزی جبران کنم.

همين.

يا علي


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم دی 1386 توسط رها |
سلام
اول بگم اعیاد سابق و عید لاحقتون مبارک باشه

بچه ها بهم گیر داند که خاطرات سفر جنوب یا همون مناطق جنگی را براتون بنویسم
ولی فکر می کنم سطح وبلاگ خیلی چیپ شده و همه اش شده خاطره و جینگول بازی
پس تصمیم گرفتم که یه مطلب اندیشه ای بنویسم
یه مقداریش رو نوشتم ولی از اونجائی که سرم الکی خیلی شلوغ شده و کلی کار عقب افتاده دارم(از بس نیستم وتوی سفرم) نیمه کاره موند
ولی الان کلاس risk managmant ام را بیچوندم تا اینو بهتون بگم


چون عید غدیر نزدیک و یکی از اعمال عید غدیر خوندن عقد اخوت هستش اون عزیزائی که فکر می کنند من برادر خوبی می تونم براشون باشم روی ادامه مطلب کلیک کنند تا یه چیزائی براشون بگم.
فعلا

یا علی



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم دی 1386 توسط رها |
قالب وبلاگ