|
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
سلام ق ن 1 : اول بگم که وقتی به شهریار گفتم براش چه پستی گذاشتم بهم گفت :هر چی خوبی از من نوشتی راضی نیستم رو وبلاگت باشه.
پی پگیری یک نظر :
غارت آغاز شده خون چکد از لاله گوش
خار اگر رفت بپایت منشین باز بدو
salam
shere roze makshoof mizari؟
mali kiye?
chera gozashti?
ye toozih bara becha ke mikhoonandesh bezar
ya ali
جواب میلی که زدم این بود : ye toozih gozashtam ama ehtemalan kasi nemifahme age ham befahme ghane nemishe
rooz khosh
می دونید چه نظری داده بود؟ این شعرا رو خوندم دلم شکست . مامور آوردند اسلحه اش چسبید به دستم.
فقط همین حالا من می نویسم:
امام حسین خورشید امامت است. امام حسین به بالای سر حضرت ابوالفضل شتافتند و.......
داشتم قرآن می خوندم . دلم شکست . مامور آوردند اسلحه اش چسبید به دستم. پ ن ۱: جمله ی {مامور آوردند اسلحه اش چسبید به دستم. فقط همین} بر گرفته از فیلم آژانسه .که ما تقریبا از بس دیدیم اکثر دیالوگاشو حفظیم.و رمز وار برا خودمون استفاده می کنیم شنبه بیست و هشتم مهر 1386 :: 21:14 :: نويسنده : رها سلام
عصر 22 رمضان بود.جائی جلسه داشتم.دیرم شده بود.داشتم با سرعت می رفتم که دیدمش.از کنارهم رد شدیم و به هم یه سلام خشک و خالی کردیم. گفت فکر کنم......نمی دونم .باشه .هر کاری می خوای بکن. سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 :: 21:26 :: نويسنده : رها سلام سه شنبه بعد از ظهر داشتم کتاب اسلام و اروپا خصومات یا تعامل را می خوندم که طبق معمول ماه رمضونها همون طور که انتظار داشتم ازضعف بی هوش شدم .چند دقیقه نگذشته بود که با صدای موبایل از خواب بیدار شدم .توکل بود .گفت :مگه نمی یای دیدار آقا ، بیت رهبری؟زود خودتا برسون. گفتم : من امسال به چند تا دوستام قول داده ام اونا رو هم بیارم .گفت :خودت پاشو بیا برا اونا م کارت جور می کنیم. ساعت 4:35 از داخل بیت یواشکی محافظا به بچه ها زنگ زدم که متاسفانه هیچ کدوم نتونستن بیان. یا خاموش بودن ، یا دردسترس نبودن یا اینکه جای دوری بودن و نمی رسیدند. پس سریع خودم رفتم داخل .اون عقبا یه جائی که شکار دوربینا نشم ، نشستم . نماینده انجمن اسلامیا داشت حرف می زد .یاد دیروز(دوشنبه) افتادم . دانشگاه تهران . دیروز که می خواستند سخنرانی احمدی نژاد را بهم بریزند چی می گفتند و امروز چی می گند؟ جا تون خالی کلی دعوا کردیم. بعد از گذشته چند دقیقه یاد مطلبی افتادم که باعث شد زیر لب بگم: خاک عالم بر سرت بوغ (رها) . یادم اومد که اومدم بیت . دیدار آقا .می دونید اگر بپذیزیم که ولی قفیه ، ولایتش در راستای ولایت حضرات معصومین است طبق آیه قرآن اولی من انفسکم است. یعنی حتی نسبت به جانمان به ما اولویت داره. (لازم به ذکر که اکثر علمای شیعه فرض فوق را پذیرفته اند). سریع از جام بلند شدم و چند ثانیه ای آقا را نگا کردم . مثل همیشه نورانی ، خشگل ، مصمم و جدی . نشسنم و کلی با خودم کلانجار رفتم که چرا باید این قدر روزمرگی به من غالب بشه . یاد دفعه اولی که آقا را دیدم افتادم .9 سالم بود . اوایل رهبریشون .وقتی دیدمشون به بابام گفتم: بابا اگه حالا بمیرم دیگه طوری نیست.چون دیگه آرزوئی ندارم. رکعت دوم نماز مغرب صدای حمد آقا توی فضای حسینیه پیچید .کلی حال کردم.عجیب آرامش بخش بود . تشهد و سلام آقا بر عکس کل نمازشون یه کم طولانی شد .پس من خودم زود تر سلام دادم و رفتم سجده شکر. توی سجده بودم که باز شروع کردم به فحش دادن به خودم . می دونید چرا؟ زود تر از امامم نمازم را تموم کردم. یاد سلمان فا رسی افتادم که پاش رو جا پای حضرت امیر می گذاشت به طوری که همه فکر کی کردند یه نفر از اونجا گذر کرده. اون وقت من ..... خلاصه تو این دیدار فقط برا خودم فحش خریدم پس بدون تعارف توی این چند دقیقه یا این یک روز و چند دقیقه که از ماه خدا مونده دعام کنید آدم شم. فعلا یا علی پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 :: 16:30 :: نويسنده : رها به نظر من از 1۷،1۶ سالگي به بعد ديگر بيشترين تاثير گذاري را نهاد خانواده بر روي افراد ندارد . بلكه اين رفقا هستند كه انسان از آنها متاثر است .فلذا مي بينيم بچه اي كه مثلا در يك خانواده مذهبي و فوق العاده محجوب و با حيا بوده است ، در دبيرستان دچار تغيراتي مي شود كه اصلا در خانواده آنها بي سابقه بوده است. و اعتقادم برآن است كه بهترين موهبت خداوند در اين مرحله خطير زندگي ، داشتن رفقاي خوب است. البته از آخرين تاثير گذاريهاي جدي خانواده ، در نحوه هدايت انتخاب رفيق فرزندشان است. در اين وهله چون روح انسان چارچوب خاصي ندارد و از طرف ديگر تمايل روحيش به ورود به اجتماع و گروه هم سالان است ، سريع با گروهي كه معلوم نيست با چه منطقي در آن قرار گرفته است هم زادپنداري مي كند و سريع خلق و خو و رفتار آنها را براي خود ارزش مي كند و سريعا چارچوب روحيش را با آن ارزشها شكل مي دهد. مرحله بعدي ورود به دانشگاه است . در مرحله پيش انسان در محيطي بسيار بازتر از خانواده قرار مي گيرد ولي باز محدوديت هائي براي ا وست ولي با ورود به دانشگاه بسياري كه شايد در محيط كوچك محله و فاميل مي زيستند با محيطي مواجه مي شوند با پتانسيلي بسيار بالا به نام محيط دانشگاه و شخصيتي جديد به نام دانشجوئي . اين تغيير محيط و تغييرشخصيت بدون هيچ گونه پيش زمينه صورت مي گيرد .يعني شما كنكور علمي مي دهيد ولي وارد فضائي مي شويد كه شايد علم حاشيه آن است . فلذا نحوه تعامل با اين محيط بسيار حائز اهميت است كه باعث رشد وصعود باشد و نه هبط وهبوط . و باز اينجاست كه گروه دوستان و تشكلات است كه با آينده هر كس بازي مي كند . (فكر مي كنم در اين مطلب بسيار منفعلانه صحبت كردم در صورتي كه اصلا اين قصد را نداشتم) مي خواهم بگويم كه هم در دوران دبيرستان و هم در دانشگاه اين خود فرد است كه با انتخاب گروه دوستان آينده خويش را رقم مي زند البته بايد از خدا بخواهيم كه زمينه آشنائي با رفقاي خوب را برايمان مهيا كند. ولي بايد با ديد باز وهدفي مشخص به ايجاد ارتباط پرداخت ونه از روي هرچه آيد خوش آيد . فلذا دو نكته: اول به سال اولي هاي دانشگاه(جني يور ها ) از اول ورود به دانشگاه هدف خويش و خطوط قرمزتان را مشخص كنيد و با گاردي مناسب وارد دانشگاه شويد تا طعمه شياطين انس نشويد. يادم دفعه اولي كه به دانشگاه تهران (دانشكده اقتصاد ) براي شناسائي محيط و وضعيت علمي آنجا رفتم سراغ اولين جائي را كه گرفتم بسيج دانشجوي بود كه متوجه شدم چند ساليست تعطيل است . پس علي رقم آنكه به آن دانشكده نرفتم ولي مصمم شدم تا بسيج آنجا را فعال كنم تا محيطي براي دانشجوي مومن و مذهبي ايجاد شود كه در ديگر تشكلات و گروه ها هضم نشوند . معتقدم اين خود فرد است كه شخصيت اجتماعيش را مي سازد . فلذا شما اگر نام تشكلي را با خود يدك بكشيد از بسياري از پيشنهادات سوء در امان خواهيد بود . نكته بعدي به سال بالائي ها (سني يور ها) : در ابتداي سال تحصيلي به شناسائي سال اولي ها بپردازيد و به هر شكل ممكن (رفاقت ،دادن سمت در تشكل ، كمك هاي درسي و …)آنها را جذب گروه هاي خود كنيد تا مجذوب افكار التقاطي ديگران نشوند اينكه موضوع به اين مهمي را به طور خلاصه و اجمالي عنوان كردم دليلي نمي بينم بجز آنكه وظيفه خود مي دانستم براي آغاز سال تحصيلي مطلبي بنگارم وتجارب محدود خودم را عرضه نمايم ولي وبلاگ جاي شرح نيست . وبلاگ تابع اصلي است با عنوان تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل سه شنبه دهم مهر 1386 :: 16:21 :: نويسنده : رها سلام یه خبر خیلی مهم و داغ داغ: ق ن : در ادامه ابتكاراتم فردا براي سحري بچه هاي كانون و رفقاي ديگرم منزل ما دعوتند . نماز شب و نماز جماعتم در مسجد سر بن بست مون برقراره و بعدشم فوتسال . به اين مي گند جوني كردن در حدود شرع و عقل (البته در عقلش جاي بحث هست ) . هر كدوم از دوستان كه مي تونه تشريف بياره . چندين سال پيش در ماه مبارك رمضان بعد از افطار ، تو مسجد مشغول كارهاي كانون بوديم (بهتر بگم داشتيم دور هم مي خنديديم ) كه پيرزني درمسجد را زد و دو هزار تومان به ما داد و گفت اين پول را مي خواهم شماها تا ماه رمضان تموم نشده به فقير و مستحقي برسانيد . همين دو هزار تومن آن مادر شهيد ، جرقه كميته ارزاق رمضانمان را در ذهنمان زد . مكانيسم تامين ماليمان به اين صورت بود كه در مرحله اول خود بچه ها پول گذاشتن ، بعد به سراغ خانواده ها رفتيم و با مطرح كردن طرحمان هر كس كه قابليت تيغيدن را داشت ، تيغ زديم واين اواخر با اجازه اي كه از بيوت مراجع گرفته شد ، كفاره ها هم به آن اضافه شد . و الحمد الله براي چندين سال است كه بچه هاي مسجد بدون هيچ سازماندهي و پشتيباني شدن مالي از نهادي ، در شبهاي رمضان ، بسته هاي ارزاق (برنج ، حبوبات ، روغن و...) را به خانه مستمندان محل مي رسانند . در مطلب گذشته(مطالب بداع ابتکار نوآوری) بحث از ابداع و نوآوري بود ولي اينجا صحبت از شروع كننده و محرك عمل خير است . يادم براي تبليغات دكتر احمدي نژاد درمرحله دوم ، بعد از آنكه امتحانات دانشگاه را با تحصن يك هفته به تعويق انداختيم ، به اصفهان آمدم و دنبال باني و خيري مي گشتيم تا سي دي هائي را كه آورده بوديم ،را به تعداد زياد انتشار دهيم . بعد از گذشت يك روز رفقائي كه در اصفهان فعاليت مي كردند گفتند يافت مي نشود گشته ايم ما من هم گفت ، آن چه يافت مي نشود آنم آرزوست ( مسعود!! سوم شخص گوئي را حال كردي؟!!)
مانده بوديم كه چه كنيم تا آنكه داداشم گفت 100 سي ديش با من . و استارت قضيه خورده شد و تا 24 ساعت مانده به انتخابات حدود 3هزار سي دي از همين طريق به دست تشنگان عدل و عدالت خواهي رسيد و دكتر به يمن همين اخلاص حاميانش به رياست جمهوري نائل آمد تا كمي آرمانهاي نخستين انقلابمان را حداقل بشنويم وشايد ان شاالله به آن برسيم).
پس در انجام هر كاري نه تنها ابداع و خلاقيت مهم است كه شروع كردن و عملياتي كردن آن شايد مهمتر باشد . شروع كردن هر كاري جسارت مي خواهد . انسانها عادت به سكون و روزمرگي دارند و از فعاليت جديد وحشت دارند. پس شكستن اين عادات محرك مي خواهد تا اعتماد به نفس را به آنها القا كند. (براي فهم جمله ای که می خواهم بگویم شايد اگرشرح بدايته الحكمه و نهايته الحكمه علامه طباطبائي و بعد اسفار صدر المتالهين را متوجه شويد شايد آن را نيز فهم كنيد ) " " در حد اشاره گويم كه من اعتقاد دارم ، نه تنها محرك ، علت لازمه ي آن فعاليت است كه ماهيت محرك ، در ماهيت فعاليت ، نقش ماهوي دارد "" و دليلم آن است كه .. أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ . توبه آيا كسى كه بنياد [كار] خود را بر پايه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است يا كسى كه بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پی ريزى كرده و با آن در آتش دوزخ فرو مىافتد و خدا گروه بيدادگران را هدايت نمىكند پ ن ۱ ـ لطفا تو نظرات بگید از جمله آخرم چی فهمیدین پ ن ۲ـ قصدم از عکسائی که گذاشتم تشکر و قدر دانی از دکتر و کسائی که اوردنش سر کاره. چون تقریبا توی دنیا مایه آبرومون شده . یا علی ادامه مطلب ... سه شنبه دهم مهر 1386 :: 16:8 :: نويسنده : رها سلام کلاسم را پیچوندم تا سه تا نکته بگم و برم 1.یکی از دوستام از ابداعش توی شهرشون که یکی از شهرای شمال غربی مملکت می گفت. گفت شب میلاد امام حسن مجتبی به 10 نفر که اسمشون میلاد بوده جایزه دادن.
هر شب ساعت 9 شروع سخنرانیه
حال این دلیل او دستانش را باز کرده تا تو خود را در پناه او لانه کنی.
شنبه هفتم مهر 1386 :: 17:17 :: نويسنده : رها سلام داشتم فکر می کردم که اگه خداوند توی این ماه مبارک رمضان یه گوشه چشمی به ما بیاندازد ، سعادت دنیا و عقبایمان تضمین خواهد بود که آن یار که خاک را بنظر کیمیا کند آیا شود که گوشه چشمی به ما کند؟ (محرف: خودم) در تاملات خود چند روزی بودم که چه کنم این انداختن گوشه چشم ، محقق شود. (مطلب ابداع ، خالقیت و نوآوری و مطلب دیگری که هنوز در وبلاگ نگذاشته ام ، نتیجه تاملات آن چند روز بود ) تا اینکه یه روز توی ماشین منتظر نشسته بودم و از فرط بی کاری رادیو گوش می دادم . ناگهان مجری رادیوجوان ، جمله ای گفت که آن جمله ، تمام تاملاتم را به زیر سوال برد. یا باسط الیدین بالعطیه خدای من ، تو کسی هستی که دستان معنویت را با تمام اِعطای رحمانی و رحیمیت دائما به سمت من گشوده ای و این در حالیست که من جاهل نادان بدنبال بهانه ای می گردم که در این ماه مبارک ، گوشه چشمی به من بیافکنی . پ ن 1: مراقب بودیم یا نبودیم نیمی از ماه مبارک تمام شد . پس هوای نیمی دیگه را داشته باشیم . پ ن 2 : اگه تا شبهای قدر مطلب نگذاشتم ، حتما به یادم باشید چون احتمالا به یادتونم حدیث داریم دیگران را دعا کنید تا خدا دعا های شخصی شما را برآورده کند. پنجشنبه پنجم مهر 1386 :: 16:31 :: نويسنده : رها سلام به حمد خداوند "جشنواره رمضان کشکول " با اعلام برنده نفر اول به کار خویش پایان می دهد .
اگر با دیده واقع بین به این جشنواره نظاره کنیم ، طرحی بدیع و در خور ستایش بود ولی متاسفنانه مورد بی مهری عزیزان وبلاگ نویس قرار گرفت که گروه آسیب شناسی هیئت تحریریه عظیم الشان والرتبه کشکولِ عزیز ان شاالله مسئولیت یافت این عدم استقبال را مورد کنکاش قراردهد ونتیجه را به دوستان وبلا گ نویس ارائه دهد . ولی اگر بخواهیم به اجمال به این مسئله به پردازیم باید به یک بیت مولانا دل نهاد که چه زیبا فرمود : زین همرهان سست عناصر دلم گرفت در این جشنواره پنج وبلاگ نویس بر سر هیئت تحریریه عظیم الشان والرتبه کشکول عزیز ، منت نهادند و مطالبشان را ارسال نمودند که بعد از رای گیری عادلانه مشروحه(در دو پست پیش توضیح آن رفت) شمارش آرا به شرح زیر بود عبدالمهدی با یک رای نفر دوم رها و حاجی و وبلاگ رازنیایش بدون رای بلاتکلیف ماندند .
و مرام با کسب 4 رای عنوان اولی را کسب کرد
از مرام ، خواهانیم یا با ارسال آدرس و یا شماره تماسی هماهنگی های لازم برای دریافت جایزه( افطاری در محضر آقا ) را با کشکول انجام دهد .
تا جشنواره ای و ابداعی دیگر یا علی
سه شنبه سوم مهر 1386 :: 21:2 :: نويسنده : رها سلام
این چند روز که اصفهان بودم معمولا تا سحر بیدار بودم و می نوشتم خیلیش رو کاغذ و بعضی شو به طور دیجیتال . کاغذا رو وسط اتاقم ول کردم و اومدم و دیجیتالیهارو روی فلش ریختم تا یواش یواش بزارم روی وبلاگ . ولی فیش رو روی سیستم جاگذاشتم. *** طبق معمول به اول نماز عشا توی مسجد رسیدم !!! نماز مغرب و عشام را با نماز عشای امام جماعت خوندم .رکعت سوم نماز عشام بود که کسی که داشت دعا می خوند ، خواند: الهم لک صومنا پیش خودم گفتم : وای خدایا ، من واقعا برای تو روزه می گیرم؟ کمی فکر کردم و دیدم ، وای که چقدر روز مرگی قوی عمل کرده ، که حتی روزه را هم سر عادت می گیرم. مثل نماز جماعت رفتن که با شنیدن اذان مثل .......که شرطی شده بودند وبا صدای زنگ به سمت غذا می رفتند به سمت مسجد روانه می شم. مثل وضو گرفتن .بعضی وقتا که اصلا حال ندارم وضو بگیرم و پیش خودم می گم خدایا حال ندارم الان وضو داشته باشم ، ولی وقتی به خودم می یام می بینم دارم وضو می گیرم. عادت به معنویات حتی در اعمال خیر ، بر خلاف مادیات ، موجب هبوط است نه صعود . یا علی یکشنبه یکم مهر 1386 :: 20:31 :: نويسنده : رها پنج وبلاگ نویس در این جشنواره شرکت کردند که یکیشان اشتباها آدرس وبلاگ را قرار داده و نه لینک ثابت مطلبش را .(پس از دور مسابقه خارج است). و ما بقی دوستان ترجیح دادن در این رقابت نفس گیر کناره بگیرند تا مبادا کار مکروهی در رمضان انجام دهند (کاری که انسان را به نفس نفس بی اندازد برای روزه دار کراهت دارد) فلذا تا 3مهر افرادی که تمایل به شرکت دارند می توانند با فرستادن لینک ثابت مطلبشان (در نظرات همین پست) شرکت نمایند . نام نویسنده و نام مطلب را در نظرات همین پست قرار دهید آدرس مطالب دوستان برای داوری: رها : http://kashkool82.blogfa.com/post-25.aspx عبدالمهدی : http://khalvatgah80.blogfa.com/post-21.aspx حاجی (مقدمه) : http://moghadame.blogfa.com/post-6.aspx مرام : http://maram78.blogfa.com/post-18.aspx
بچه ها یه نفر دیگه اضافه شد الهه : http://razeniyayesh.blogfa.com/8607.aspx یک نکته: به امید حضور شما در این مسابقه هیئت داوری عادل عظیم الشان کشکول(الحقیر) یا علی یکشنبه یکم مهر 1386 :: 15:57 :: نويسنده : رها درباره وبلاگ ![]() با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود. پس آمدم ولی نه با تمام قوا... و از معبود و محبوبم می خواهم که یاریم کند آرشيو وبلاگ برترینهای کشکول از منظر رها |
|||||||||||||||||||||||