|
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
ق ن (يعني قبل نوشت همانند پ ن كه يعني پي نوشت ) : حتما توي جشنواره رمضان كشكول شركت كنيد و از مواهب آن برخوردارشويد . در ضمن لينك بهترين مطلبتون را در نظرات همون پست بگذاريد.(براي فهم اين ق ن به مطلب قبل مراجعه شود ) سلام مي خوام به يه نكته مهم و لطيف اشاره كنم ، ولي نمي دونم از كجا شروع كنم . ابوبكر براي حقانیت و اثبات خليفه النبي بودنش در زمان خلافتش چندين بار در هنگام نماز در حالي كه در ركوع بود به فقرا صدقه داد . ولي هيچگاه مشمول آيه 55 سوره مباركه مائده نشد كه مي فرمايد : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ اين آيه در فضاهاي ديگر هم مي توانست نازل شود مثلا در هنگام رشادت هاي امام علي در جنگ ها . ولي نازل نشد زيرا كسان ديگر هم بودند كه رشادت كردند . ولي صدقه دادن در هنگام نماز جز كارهاي ابداعيست كه براي علي (ع) مكمل نماز است و براي ديگران مبطل نماز . در هر كاري كسي كه نوآوري وخلاقيت داشته باشد و كسي كه براي اولين بار حركتي را انجام دهد ، اسمش به يادگار مي ماند .ممكن است ديگران نيز با تقليد از ابداع او به توفيقاتي نائل آيند ولي اسم اولي است كه مي ماند . بارز ترين مثال آن ساندويچ است ، كه نام مبدع آن است كه به ابداعش عنوان مي شود . ويا " تايد " كه نام تبليغاتي شركتي بود كه براي اولين بار پودر لباسشوئي را به ايران آورد و اكنون بعد از گذشت حدود يك قرن ما شاهد آن هستيم كه تايد و پودر لباسشوئي از اسامي جايگزين هستند و هر دو يك مفهموم را مي رسانند . هدف از عنوان اين مطالب آن است كه در معنويات نيز همانند مسائل دنيوي ، كسي كه ابداع و نوآوري داشته باشد اجر و پاداش مخصوص خواهد داشت . اين سنت حسنه كه مهريه را 14 سكه مي گذارند بسيار خوب است ولي براي مبدع آن بسيار عالي بود . پس اگر رتبه بسيار عالي مي خواهيم بايد ابداعي ديگر انجام داد و آن ابداع سنت شود و نه بدعت!!! فقط يه نكته در معنويات بايد مراقب باشيم كه ابداع ما در چهارچوب " كتاب ، نقل ، عقل " باشد كه عمر بن خطاب نيز از نوآوران عرصه دين و معنويت بود.(نماز تراويح در رمضان، حذف مهر ، به نشانه ادب دست به سينه ايستادن نماز ،...) چه پستي شد !! با كي شروع شد و با كي تموم شد حيف كه سال انسجام اسلاميه مگه نه ....لا اله الا الله ياد خاطره اي افتادم كه هدفم براي نوشتن اين پست اشاره به اين خاطره بود ولي چون نداي اذان مي آيد ان شاالله در پست بعد . يا علي چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 :: 14:4 :: نويسنده : رها جشنواره رمضان: شناسائی و انتخاب بهترین مطلب وبلاگها هر یک از عزیزان می توانند با قرار دادن آدرس لینک ثابت حداکثر دومطلب وبلاگشان در قسمت نظرات( این پست ) مطلبشان را در معرض دید عموم قرار دهند تا با شرکت در این جشنواره اولا دیگران را با مطلبی که برایتان بسیار عزیز است آشنا کنید.ثانیا تبلیغی برای وبلاگ شماست.و مهمتر از همه از جوایز (می توانید با ارسال آدرس لینک ثابت مطلب ، توضیحی پیرامون آن مطلب و یا فضای نگارش آن تشاره نمایید) زمان ارسال آدرس لینک : تا10 رمضان نحوه داوری: از 10 رمضان به مدت سه روز هر صاحب وبلاگی که در جشنواره شرکت کرده است،حق رای به دو مطلب را خواهد داشت. جوایز: بجز جوایز مادی- فرهنگی ، تلاش هیئت تحریریه عظیم الشان کشکول برآن است تا اسباب افطار برندگان را در محضر مقام معظم رهبری را فراهم نماید. التماس دعا یا علی شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 :: 17:21 :: نويسنده : رها يه كار بديع (نوآوري به اين مي گن) چون اصفان هسم و حسي ناسيونالستيم گل كردس مي خوام اين مطلبما با لهجه اصفاني بنويسم . اما بخاطري اينكه حالشو ندارم اعراب گذاري كنم ، كه اشتبا نخونين شايد يه فايلي صوتيم به زارم كه با لهجه دُرُسّي يه بچا كه الحق ، اصالِتِشا حفظ كردِس اين مطنو با پوسّ و گوشتا اسُخون درك كونين. البته اينكه اعراب نذاشتم فقط دليلش بي حالي نبود . دليلي مهم تِرش ، اينسكه اِگه اعرابم داشته باشد،بازم اشتبا مي خوندين چون استرسا را نمي دونين بايد رو كودوم سيلاب بزارين و...... خلاصه بي خيال. راسّي ديروز جا اونا كه نبودن حسابي خالي بود. به نتيجا خُبي رسيديم.!!!كي فميد؟ آخِرا اسفند بود .شيش ما بود اِز ايران دور بوديم . داشتيم كم كم آماده مي شديم تا برا نوروز بييَم ايران . هفت سالم بيشتر نبود . اِز اولي ما رمضون گير داده بودم مي خوام روزه بي گيرم . سحرا با كلي دنگ و فنگ با قربون صدقه مامانما و مسخره بازياي داداشام ، با گريه اِز خواب بيدار مي شدم . تا ظهر چيزي نيمي خوردم .بعد گُشنِم مي شد و هر دفعه يه جوري به مامانم مي فموندم كه بايد خَرم كونند تا روزِما به روزه سر گنجيشكي تبديل كنم.(نكته: اصطلاح خر و خرِ ،در زبان اصفهاني بسيار متداول است . و معناي ما هوي آن قلب شده است. ) تا روزي آخر كه مي خواسّيم اِز ابوظبي بييم دبي تا از اونجا بييم ايران. اون روزُ گفتم حتما بايد روزه بي گيرم . بعدِظّر رسيديم دبي . فميديم كه طيّارمون (خيلي اصفاني اصيل شد؛ همون هواپيما) تاخير چند ساعتِ دارِد. خلاصه به دعوتي يه رفيقا بابام افطار رفتيم يه مسجد كه مالي شيعا پاكستان و هند بود . (سُني يا روزه شونُ هنگامي غروب آفتاب امساك مي كونند ولي شيعا هنگامي مغرب .چند باري مسجدي سني يا رفته بوديم ولي هيچي افطاري گيرمون نيمده بود چون اونا وقتي غروب با ولعي خاصي خودي عربا غذا وا را خوردن كه چه عرض كنم ، درو مي كردن.) خلاصه ما گشنه و تشنه ،كلّيم تو حالمون خرده بود كه هواپيما تاخير داشتِس ، رفتيم مسجدي شيعا . ديگه داشتم اِز گشنگي مي مردم .فكرشا بوكونين .يه بِچه هف ساله، تو گرما خرما پزوني امارات ، با دربه دريا سفر كه هي بريم فرودگا و برگرديم و...... روزَم بي گيرد . يه نيم ساعتي بعد از نماز، كه خودي نمازم كلي طول كشيد ، تازه افطارُ اوردن . غذا وا تو يه سيني ياي بزرگي (اصفانيا مي گن مجمع) بود. همين كه خدمه مجمع را مي ذاشتن زمين 7،8 نفري مي ريختن سرشا با يه وضعيت فجيعي تناول كوفت مي كردن .خلاصه داش كم كم اشكم در مي مد و به خدا و .....(استغفرالله) دوسي بابم بنده خدا بعدي كلي وخت ، رفت يه مجمع وا رو (كلي فكر كردم تا بتونم اصفانيشو بنويسم) برامون اُورد . چشمِدون روزي بد نبينِد . لغمه اوِلا گذاشتن تو دن همونو، بغض كردني منم همون . اونقدر تند بود كه تا نيم ساعت ، سَري همون يه لغمه لبام سرخ شده بود و مي سوخت .
داشتيم از مسجد مي مديم بيرون كه يه چيزي گرد و زرد توجم جلب كرد . فكر كردم زردِ تخم مرغِس . با خوشحالي رفتم دوتا شا برداشتم .تو خيابون يكي شا گذاشتم تو دنم . كه فهميدم يه چيزي تو ماياي روغن جامدس كه گرد كردن .همون جا با عرضي معذرت ، همه را اُغ زدم بيرون . و زدم زيري گريه . يعني اينجور بگم كه خدا بد جوري روزي اوليه بِم حال داد .به قولي معروف خدا، گربه را دمي حجله كشت كه من بفمم برا خدا كار كردن هميشه با سختي و در به دري بودِس و هسّ و خواهد بود. سيره ائمه را نگا ،چقدر سختي كشيدن . چقدر زندان و خفقان .حتي تو خصوصي ترين جاواشون زناشون ماموري حروميا بودن . البته يه نكته تربيتي هم بگم كه با اين خاطره جان كاه ، اگه من هنوز يُِخْدِ (يعني يه كمي ) علقه به دين و مذهب دارم بخاطري كاري بابام بود كه سري منو بردن تويه سوپر ماركت و كلي خوردني برام خِريدند . تازه مامانمَم وقتي رسيديم اصفان تو جمع كلّي قِري منا دادن كه : بِچم با اين وضعيت كذائي روزه گرفتِس. ( قِر، يا غِر،(نميدونم كودوم درسِس)در گويش اصفهاني معني افتخار كردن وبه زبان رايج عامي معني اِفِ گذاشتن مي دهد) منم وقتي داشتن اِزم تعريف مي كردن ، با خدا دوس شده بودم و كلي غر يا قر مي دادم كه ما وَم روزه گرفتيم. شوما روزي اولي كه روزه گرفتينا يادِدون مي ياد؟ (اين مطلب را برا اين نوشتم تا اولا با لهجه شيرين اصفهاني ، ادخال السروري به دلهاي پاك شما مومنين و مومنات روزه دار كرده باشم . ثانيا فكر كنم اين چند روز اكثر وبلاگاي مذهبي اگه آپ كنن با يه ادبيات عرفاني- كنايه اي درباره ي اين ماه عزيز مي نويسن . خواستم تا اين اراجيف من يه زنگ تفريحي براتون باشه تا دوباره حوصله كنين تا مطالب مفيد وارزشمند دوستان را بخونين .ثالثا بگم مي شه درباره خدا و معنويت صحبت كرد و منظور را رساند البته نه با ادبيات كنايه و احساسي كه شايد فقط به مزاج خود نويسنده خوش آيد و یا عده اي با همون روحيات و حال و هوا، بلكه حتا با ادبیات طنز اين كار شدنيست . چند درصد جوانها مي تونن با حال و هواي عرفاني و معصوم اين عزيزان ارتباط بر قرار كنن؟) خدائش تواين روزهاي عزيز و شبهائي كه آسمان به زمين نزديك شده و اون شبي كه آسمون به زمين مي رسه همه و مخصوصا آقامون امام زمان را فراموش نكنيد. (يا علي) چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 :: 20:19 :: نويسنده : رها اللهم ان لم تكن غفرت لنا فيا مضي من شعبان فاغفر لنا فيما بقي منه اين جمله ي دعائي را امام رضا (ع) به اباصلت توصيه كردند تا در روزهاي باقي مانده شعبان زياد بگويد . و بعد به او فرمودند همانا خداوند در اين ماه(فكر كنم منظور امام ماه شعبانِ) به سبب حرمت ماه رمضان افرادي را از آتش جهنم آزاد خواهد كرد.
ديروز بود که يکي از دوستام مي خواست بره خونه خاله اش مهموني .حدود نيم ساعت داشت به خودش ور مي رفت و آماده مي شد . بچه ها چند روز ديگه مهموني خدا شروع مي شه. خودمون رو آماده کرديم؟؟؟
سلام روز14شعبان صبح بعد از دوهفته دوری رسیدم خونه . مامانم گیر دادند که امروز بریم سند اون 16.5 جیریب باغ و زمین را که 2ماهیست خریدیم به نامم کنیم . از صبح که رسیدم مشغول امور دنیوی بودم تا ... عصرم رفتیم تا یه آپارتمان ببینیم که اگه خوب بود بخریم تا داشته باشیم تا ببینیم چی می شه !!!. تو راه جونارو می دیدم که مشغول تزئین و مهیا کردن ایستگاه صلواتی برای جشن نیمه شعبان بودند . ظاهرشون رو که دیدم اصلا تعجب نکردم که چرا با این تیپ و لباسای اجق وجق اند .چون....... (ولش . می خوام یه چیز دیگه بگم. اصلا تقصیر خودتونه که می گید چرا این جوری می نویسی و هی به حاشیه میری (بهتره بگم به حواشی (جمع حاشیه )می ری) { فرصت رو مغتنم بشمرم و یه نکته مهم که اینجام گیر کرده را بگم (دارم با دست به یه کم پایین تر از گلوم اشاره می کنم ) . اگه کمی دقت کنید متوجه می شید که اسم وبلاگ کشکولِ .الکی که هیئت تحریه عظیم الشان ، این اسم رو نگذاشته . هدف این بوده ، بگه که ما کشکولی (کشککی نخونید ) می نویسیم .همون طور که توی کشکول همه چیز پیدا می شه (از ورد برای دختر دار نشدن تا تفسیر قرآن و ریاضیات ) و درهم برهمه این وبلاگ و مطالبشم همین طوره .به قول معروف یکی به نعل می زنه یکی به میخ،یکیم به اسب بنده خدا .(این قول معروفه کاربردش اینجا نیست ، اشتباه استفاده نکنید ها ) . پس لطفا گیر ندید که یه سیر خاص رو طی کنم و روان بنویسم و یه جریان را کامل بگم .خیلی شا باید خودتون بفهمین وخیلیشم اصلا نباید شما بفهمین خیلی شم خودمم نمی فهمم. ازم مطلب عادی که بشه راحت خوند نخواین . چون اصلا همچین آدمی نیستم . من از کار روتین بدم می یاد .از کار تکراری که متنفرم . اگه کاری به درازا بکشه و فرسایشی بشه کم می یارم . از کارهای انقلابی و جمع کردن بحران خیلی خوشم می یاد . دلم می خواد تو هر کاری نوآوری کنم وتحول ایجاد کنم .شاید بشه از همه اینها نتیجه گرفت که آدم عمیقی نیستم ودر حالی که تنوع خواهم . حرف زدنمم همین طوریه . از همه جا می گم .به قول یکی از دوستام که می گفت : نه تنها توی حرف بقیه می پری که توی حرف خودتم ،حرف میاری . آخیش با گفتن این خواهش اینجام باز شد (دارم با دست به یه کم پایین تر از گلوم اشاره می کنم ) }
(یه بار دیگه چند تا جمله بالا را بخونین تا دوباره برین تو فضا ) نگهبان ساختمونه که یه پیر مرد 60،70 ساله بود از صحبت های ما که درباره ی کمک به محرومین واینا(در نوشتار بجای اینا 3نقطه استعمال می شود ) بود با حیائی خاص به خودش اجازه داد تا اصلی ترین مشکل زندگیش رو برامون مطرح کنه به امید اینکه شاید ما کاری براش بکنیم. بنده خدا گفت 3 سال پیش بچه ی 18 سالش به رفیقش چاقو زده (اینا می گن شوخی شهرستانی نه سوسول بازیای ما را .جاتون خالی شب تولدم این قدر زیر پتو در مراسم پر فیض جشن پتو مشت و لگد خوردم به این نیت که تولدم مبارک بشه و خودم مَرد) یه بار دیگه بیاین تو فضا.... روز14شعبان صبح رسیدم خونه . مامانم گیر دادند که امروز بریم سند اون 16.5 جیریب باغ و زمین را به نامم کنیم . از صبح که رسیدم مشغول امور دنیوی بودم تا... عصرم رفتیم تا یه آپارتمان ببینیم که اگه خوبه بخریم تا داشته باشیم تا ببینیم چی می شه . تو راه جونارو می دیدم که مشغول تزئین و مهیا کردن ایستگاه صلواتی برای جشن نیمه شعبان بودند . نگهبان ساختمونه که یه پیر مرد 60،70 ساله بود از صحبت های ما که درباره ی کمک به محرومین واینا بود با حیائی خاص به خودش اجازه داد تا اصلی ترین مشکل زندگیش رو برامون مطرح کنه .بنده خدا گفت 3 سال پیش بچه ی 18 سالش به رفیقش چاقو زده .دادگاه 2ملیون دیه بریده و چون نداشتند بدند الان 3 سال پسرش توی زندانِ مونده . مامانم چند تا سوال تخصصی ازش پرسیدن که مجال گفتنش نیست همین قدر بگم مادرم مدیر مدرسه هستند ولی مسئول کمیته امداد وقتی موضوع حادی مطرح می شه به مادرم ارجاع می ده . در نهایت شماره تلفنش را گرفتیم تا برایش کاری کنیم . پیش خودم گفتم یکی تمام حاصل زندگیش را برای نداشتن 2ملیون باید در زندان ببیند و دیگری که جزء طبقه متوسط جامعه مان هم هست می یاد برای آینده حاصل زندگیش آپارتمانی می خرد که .....
پشت فرمون نشستم و دیگه تا غروب حرف نزدم وساکت ماندم و می اندیشیدم . هنگام بازگشت چراغ های شهر برای جشن دیگر روشن شده بود و ایستگاهای صلواتی شروع به پخش نذورات کرده بودند . همه جا نام مهدی بود که می درخشید . دعا کردم خدایا اگر قرار نیست که حاکمیت زمین به این زودی ها به مستضعفین برسد(مطابق آیه قرآن ) ، به افرادی توان آن ده که نگذارند حداقل این مستضعفین از کره خاکیت محو شوند (مطابق اصل تکامل داروین)
این بقیه الله فی ارضه؟ پ ن 1- نکته آخریه را فهمیدین؟ نگفتم قدرت بده ویا ثروت ،گفتم توان بده .چون خیلی ها این دو را دارند ولی توان خرج کردنش در راه حق را خدا بهشون مرحمت نکرده . پ ن 2- پدیده الهامیست که در چند پست قبلی مطرح کردم وقرار بود براتون توضیح بدم کارش بالا گرفته . بعد از صحبتهای عدیده با اساتید به نام دانشگاهی بر آن شدم تا درباره آن با بعضی مدیران اجرائی طراز اول بحث کنم که کردم .حال مصمم شدم تا با روسای جمهوری و مشاورینشان به میز شور بنشبنم که حال در حال رایزنی برای تعین زمان آن هستم . بدم نمیاد همین پدیده الهامیست را موضوع رساله ام کنم . تا یار که را خواهد ومیلش به که باشد . یا علی شنبه هفدهم شهریور 1386 :: 10:31 :: نويسنده : رها الهی ان حرمتنی فمن الذی یرزقنی خدایا اگر تو حرام کنی بر من چه کسی رزقم تواند دهد؟ (مناجات شعبانیه) دانشگاه آفتاب تموز است و عمر برف بنگر که عمر ما به چه نحوی شدست صرف سلام خدایا بازم گل کاشتی . دمت گرم .(رابطه با خدا را حال کنید) اینم یه هدیه تولد مشدی. همین الان متوجه شدم درسای ترم تابستونم پاس شدند اومدم از همه دوستای حقیقی و مجازی که گفتند دعا کردند و یا نگفتند ولی دعا کردند و اونایی که اصلا دعا نکردن تشکر کنم. حالمم هی بهتره ان شاالله عروسی بچه تون دعا کنم بارون بیاد امشب می رم کهف الشهدا برا همتون دعا می کنم اسباب دعای بالام فراهم شه.ان شاالله چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 :: 18:19 :: نويسنده : رها الهی هب لی کمال الانقطاع الیک ( مناجات شعبانیه) خدایا به من نهایت بریدن از غیر تو و رسیدن به خود را عطا کن سلام اینقدر این چند روز درگیر کار و امتحانات پایان ترم ترم تابستونه و دیگر مسائلم هستم که وقت نکردم درست روی این مطلبم فکر کنم و قالب خاصی بهش بدم . فقط یه وقت نه چندان خالی و یه سیستم نه چندان سالم پیدا کردم تا یه نکته که اصلا معلوم نیست چند نفرتون متوجه اون می شین ( مثل مطلب رقصم که نظرات مربوطه کاملا پرت بود ) را در لفافه بیان کنم.غرض مزاحمت همین خواهد بود. ان شا الله. 14 شهریور سال 1384 شمسی هجری مصادف با 1شعبان المعظم سال1426 قمری.ساعت 6 بامداد . مکه مکرمه .صحن مسجدالحرام. بهترین هدیه تولدی که می شه به کسی داده بشه ، به من داده شد . ساعت30 :00 بامداد با مرتضی که فردا عروسیشه به مسجد تنعیم رفتیم تا برای بار ششم و آخرین بار مّحرم شویم .فقط با یک تفاوت که آن 5 بار قبل عمره رجبیه بود و این یکی عمره شعبانیه . در حین طواف متوجه شدم که فردا درِ کعبه را باز می کنند و آنرا با گلاب ناب قمصر کاشان اصفهان(اِی ناسیونالست) می شویند. خیلی خوشحال شدم وآن را هدیه تولدم از طرف محبوبم دانستم . البته تولد شمسی من دقیقا معلوم نیست چه موقع ایه.توی شناسنامه 14 شهریور خورده ولی آنچه مسلمِ مصادف بوده با 9 ذی الحجه یعنی روز عرفه .یعنی یه جورایی از بدو تولد حاجی هم بودم . مامانم تعریف می کنن وقتی خواستیم شناسنامه برات بگیریم مسئول ثبت احوال شاکی می شه که این چه اسم طولانی یه .(سید (بوغ)رها (بوغ)رها (بوغ)رهایی نژاد.) که مامانم می گن حالا خوبه برات حاجی شو نگفتم. ساعت 6 درب کعبه باز شد و سفرای ممالک اسلامی برای شستشوی خانه خدا وارد آن شدند . چقدر حرسم گرفته بود که جایی که علی (ع) در آن متولد شده و محمد (ص) در آن بت شکنی کرده باید توسط چه افراد مزدور و نوکران شیطان بزرگ مورد تکریم و تعظیم قرار گیرد. اتفاقی برایم افتاد که ماجراش بماند .
به میان جمعیت رفتم و با یکی از بچه های حزب الله لبنان هماهنگ شدم تا من و او بلند شعار دهیم و جمعیتی که آنجا تجمع کرده بودن را هدایت کنیم وآنها تکرار کنند. اول با شعار یا ایها المسلمون اتحدوا ،اتحدوا شروع کردیم . بعد الموت للآ مریکا و الموت للاسرائل (به چند زبان زنده دنیا) . من و او داد می زدیم و دیگران مخصوصا ایرانی ها و لبنانی ها تکرار می کردند. روایتی است که تا هنگامی که در کعبه باز است دعا ها مستجاب است . پس برای فرج آقا فریاد زدیم که یا حجه ابن الحسن عجل علی ظهورک وبعد یابن الحسن روحی فداک متی ترانا و نراک؟. ناخواسته فضای عجیبی بوجود آورده بودیم(بهترست بگویم فضای عجیبی به وجود آمده بود). عجیب ملکوتی.شیعه ها تزرع می کردند و مابقی مبهوت و حتی مقبوط (یعنی قبطه می خوردند بر وزن مفعول) تصمیم گرفتیم تا اعلام هویت کنیم پس فریاد زدیم:
این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟ وبعد یا حسین. که ناگهام شرطه های آل سعود به میان جمعیت ریختند وبا ضرب باتون آنها را متفرق کردند .گفتم اینجا حرم امن خداست حق ندارید بزنید .ناگهان افرادی که صورت های خود را بسته بودن به همراه شرطه هایی به میان جمعیت آمدندو با دست اشاره می کردند و افرادی که توسطشان شناسائی شده بودن را شرطه ها دستگیر می کردند . دوست لبنانیم را متوجه کردم و او سریع جیم شد . ولی من با لباس احرام ،آن هم لباسی که 9 ساعت قبل به تن کرده بودم وتمام اعمال احرام را انجام داده بودم وکاملا شل شل شده بود مگر می توانستم سریع حرکت کنم،حالا فرار پیشکش یه نگاه به کعبه انداختم و ….
جالبی قضیه آن بود که من چند بار در مدینه با شیوخ آنجا بحثم شده بود و با اجازه تان 3بار تا مرحله دستگیری پیش رفتم و در بقیع یک بار دستگیر شدم و به 60 ضربه شلاق و 60 روز زندان محکوم شده بودم واگر این بار دستگیر می شدم معلوم نبود چه بلائی برایم نازل می شد و چه جشن تولدی برایم ملک عبدالله می گرفت. وجعلنائی خواندم و خودرا به گیجی و منگی زدم (منگلی بگم بهتره ) و روی زمین نشستم تا آب ها از آسیاب افتاد . هر چه قدر در روز تولد قمریم در همان سال من ناراحتی کشیدم(علی رقم آنکه تنها مجلس تولد عمرم بود ) خدا در روز تولد شمسی ام سنگ تمام گذاشت . . و یکی از بهترین خاطرات زندگیم را نقش بست. اصلا من حجم را تلافیه آن همه رنج های آن سال می دانم .ما جرای اینم بمونه . در نهایت همین جا اعلام کنم که من با جشن تولد وکادو دادن وکادو گرفتن و اینها موافق نیستم ولی از آنجا که حدیث داریم با هدیه دادن مردم را مطیع خویش کنید ، کلیه هدیه های نقدی و غیر نقدی خودرا که برای این موجود قابل مطالعه در نظر گرفته اید را نقدی کنید و به نزدیک ترین صندوق صداقات بیاندازید. البته صندقِ را تست کنید سالم باشه .(گفتم صندوق صدقات که در دسترس همه باشه و این بهانه را که حیف دنیامان مجازیست و غیر قابل دسترسی مگر نه هدیه قابلی پیشکش می کردیم را خنثی کرده باشم) . امید وارم نکته مطلب را فهمیده باشید. یا علی دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 :: 10:50 :: نويسنده : رها اللهي اعوذبك من غضبك و حدود سخطك ( مناجات شعبانیعه) هر وقت به خيابون ولي عصر مي رم،دلم خيلي مي گيره و سعي مي كنم سريع از اونجا خلاص شم.چون اونجا مي بینم كه چقدر ولي عصر غريبِ . چند سالي بود شبای نيمه شعبانٌ جمكران بودم . ولي امسال اتفاقي افتاد كه ترجيح دادم بيام اصفهان و تهران نباشم .غروب با پسر خالم رفتيم گشتي در سطح شهر زديم . بعد چند سال دوباره حس كردم كه آقا نمي تونن با اين شراط اجتماعي جامعه ی اسماً اسلامي ما ظهور كنن . در بین راه همین طور که مردم و شیطان که بین آنها خدایی می کرد را می دیدم خاطرات اون نيمه شعباني كه آقا اومده بودن اصفهان برام زنده شد .همون شبي كه تيم فوتبالمون از قطر باخت و نرفتيم جام جهاني . ارازل و اوباش ريخته بودند بيرون و مي خواستند خودشون را به دانشگاه اصفهان برسونن و سخنراني آقا را به هم بريزن. بچه ها رفتيم و مانع اونها شديم. سنگ و چاقو و فحش بود که به سمت ما می یومد . همون جا بود كه يكي از دوستام جلوي چشمام .... اولين بار اونجا بود كه حس كردم چقدر آقا امام زمان غريبن . واقعا اين چه سنت يا عرف غلطي كه ..... (الان مامان و پسر خالم دارند تمام سعي شون رو مي كنن كه تمركزم را بهم بزنن . دارند يه فرشِ جابجا مي كنن.) نمي دونم چرا هر وقت مي خوام يه موضوعي كه برام خيلي مهمِ را شرح کنم همچين اتفاقي مي يفته و تمرکزم را الز دست میدم و اون موضوع رو به ابتذال مي كشمش . ولش مي خواستم يه اتفاقي كه امروز خيلي به فكر فروم برد رو براتون بگم كه با اين شرايط محيطي خونمون نمي شه . اينا فقط محض ريا مي گم ، داريم الان مي ريم احيا تا نماز صبح . مي رم بگم آقا مي دونم شما سيا لشكر نمي خواين ولي اين يكي را يه كاريش بكنيد . يه جمله و والسلام ولي عصر ، در شب ولي عصر ، در بين به ظاهر محبينش تنها مانده است. خدايا به تو پناه مي برم از هنگامي كه غضبناك مي شوي . ( مناجات شعبانیعه) سه شنبه ششم شهریور 1386 :: 23:1 :: نويسنده : رها خدای من اگر مرا به جرمم مواخذه کنی ، من تورا به عفوت مواخذه می کنم . واگر مرا به گناهانم باز خواست کنی تو را به مغفرتت باز خواست می کنم و اگر مرا به آتش جهنم وارد کنی ،اهل آنجا را با خبر خواهم کرد که من تو را دوست داشتم !! سلام متن مقدس وپر از محتوای بالا، ترجمه یکی از فرازهای مناجات شعبانیه است . مناجاتی که حضرت علی (ع) وبعد از ایشان ، دیگر ائمه با خدای خویش نجوا داشتند . به نظر من این مناجات آموزش رابطه عاشقانه ،از طرف عاشق به معشوق است.هم خوف است هم رجا . ناز محبوب را می کشد و می خرد ، در حالی که حریم مقدسِ بین عاشق ومعشوق را رعایت می کند و حیا موج می زند. بچه ها ،عجیب مناجاتیه این مناجات شعبانیه . بدون واسطه از یکی از عرفا شنیدم که در ماه مبارک رمضان که خدمت ایشان رسیده بودیم ، می فرمود : چرا ما باید دعای کمیل را منحصر کنیم به شب جمعه و یا شب نیمه شعبان؟چرا ما مناجات شعبانیه را منحصرمی کنیم به شبهای ماه شعبان.مناجات شعبانیه ای که از لحاظ عرفانی عالی ترین کلام حضرات معصومین است و دعای کمیل در رتبه بعد از آن است .ایشان توصیه می کردند در نیمه ی شبهای رمضان این مناجات رابخوانید .
این مناجات 47 فراز داره که 42 فراز اون با اللهی شروع می شه . ولی فهم کامل هر فرازش یه کلاس 2ساعته را می طلبه . مناجاتُ اگه کسی بخواد سریع بخوانه 7 دقیقه ای می شه خوند . ولی به نظر من اگه وقت و یا حالش رو ندارین که بعد از نماز مغرب و عشا همشُ بخونین هر شب 10 فرازش را نجوا کنید ولی حتماً نه تنها به معنیش توجه کنید که تاملی حداقل 30 ثانیه ای برروی هر فراز داشته باشید . بعد از اون تامله متوجه می شید که ما ، با انسانهای کامل(ائمه) چه مقدار فاصله داریم . اونا از خدا چی می خوان و چه شناختی از ربّ شون دارن و ما .... واقعا بعضی از فرازها برای من که قابل فهم نیست . راستی یه پیشنهاد : اگه خواستیم توی این 17،18 روز باقی مونده از شعبان به روز شیم ، یکی از اون فرازهای مناجات شعبانیه که خیلی به دلمون نشستِ را اول پستمون بذاریم که هم ارادت خودمون رو از زبان مولامون علی(ع) به محبوبمون (الله) نشون داده باشیم وهم پستمون به خاطر اون جملات معنوی ، مقدس شه .(وضو یادتون نره) . الهی کَیفَ آیَِسُ مِِن حُسنِ نَظرِک؟ ( مناجات شعبانیعه) پس مرا دریاب . دوشنبه پنجم شهریور 1386 :: 9:24 :: نويسنده : رها درباره وبلاگ ![]() با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود. پس آمدم ولی نه با تمام قوا... و از معبود و محبوبم می خواهم که یاریم کند آرشيو وبلاگ برترینهای کشکول از منظر رها |
|