|
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
سلام
ای مسئولین،مبادا حب میز و مقام شما را بگیرد.اینها ماندنی نیست،اینها تخته تابوت شهیدان است که به خون قرمزشان آغشته شده است. وصیت یک شهید این جمله ای بود که الان در مسجد امام علی سوسنگرد دیدم و مرا وادار کرد که دقایقی تامل کنم وبا تمام مشغلاتی که دارم به کافی نت بیایم تا برایتان بنویسم. راستی من دوم اردو جهادی را ترک می کنم و به تهران و بعد به مشهد می روم. ان شا الله نائب الزیاره باشم. منتظر خاطرات این چند وقتم باشید یا علی شنبه سی ام تیر 1386 :: 20:46 :: نويسنده : رها سلام اگر کشاکش ابتلآات است که مرد می سازد پس ای یاران دل از سامان برکنید و روی به راه نهید. سید شهدای اهل قلم وقتم خيلي كمه. در ادامه مي فميد چرا. خواستم توي اين لحظات آخر خودم رو، بري الاتهام كنم.خيلي از دوستان مجازي و حقيقي انتقاد مي كردند كه چرا خاطرات خصوصي مي نويسي و زياد از خودت صحبت مي كني.دليلش اينكه: جريان داره. تا قبل از روي كار آمدن دولت كريمه نهاد ها و سازمانهاي دولتي سررسيد چاپ مي كردند(از اموال بيت المال).ما هم از طريق روابطمون حقمون رو از بيت المال مي گرفتيم.و توي دلمون مي گفتيم الحمدالله كه اين توان رو خدا به ما داده اينكه اين حقوق الهي را از دست نداديم.خلاصه يكي از اين مواهب دفتر چه خاطرات ما مي شدو خاطرات شخصيم و تراوشات و الهامات ذهنيم توش درج مي شد .از اواخر پارسال بود كه ديگه فكرم مشغول شد كه به چه طريقي تهديد به وجود اومده از دولت كه ديگه نهادهاي دولتي حق چاپ تقويم و ... ندارند را پشت سر بزارم ، كه يه روز بهمني، توي سايت نشسته بودم و گفتم اين بلاگفا را چطوري اسپل مي كنند كه بعد از سرچي توي گوگل سايتش رو پيدا كردم و بعد يه وبلاگ ساختم با نام چل پنجره.بعد چله را مولد شدم و بعد به كشكول رسيدم و بعد عروج و بعد ترجيح دادم اين روح تنوع خواه را سركوب كنم و روي همين كشكول استوپ كردم. پس علت وبلاگ نويس شدن من دولت كريمه بود.و همين افتخار كه جماعت بي شماري از سراسر اين كره خاكي با الهامات بنده ي حقير كمتر از خاك كمي آشنا شدند، براي عملكرد چهار ساله كه هيچي هشت ساله دولت دكتر كفايت مي كنه(شكسته نفسي رو مي بينيد). نتيجه بحث. 1.احمدي نژاد عدالت خواه است. ولي اين خواهش عدالتش دست مستضعفاني امثال حقير را از بيت المال كوتاه مي كندو نه دانه كافت هارو 2.اگه ناراحتين كه چرا من خاطره هم مي نويسم ، اين دو سال ديگه را هم دندون سر جگر بگذاريد و دفعه بعد به اين دكتر عقب مونده روحيه اييي دهه پنجاهي راي نديد كه از قبل اون، من اصفهاني، سررسيد دار بشم و خاطراتم رو تو اون به نويسم و فقط توي وبلاگ ، اگه اميدو انگيزه به نوشتن به مونه ،الهامات و مكاشفات و... را به يادگار بگذارم. خوب بريم سر خاطرات عقب مونده. بعد از اون كه به دليل امتحانات پايانترم زمين گير شدم و دو هفته اي به شير خوني پرداختم و سفر نرفتم ، پنج شنبه امتحان آخر رو دادم و خواستم راهي ديار خويش شوم كه روبروي مسجد دانشگاه چند تا از بچه ها رو ديدم كه مي خواستن به بچه هايي كه ديروزش به غرب كشور براي زيارت مناطق جنگي(شهداي اونجا) رفته بودن ملحق بشوند.گفتند بيا بريم كه متوسل قرآن خدا شدم.آيه اي آمد در راستاي در رستا. وقتي كه تير انداختي و به هدف خورد ما بوديم كه تير انداختيم و نه تو.بعدش مي گه: ما ، مومنين را با فتنه هاي خير آزمايش مي كنيم.(از خدا معذرت مي خوام كه اصلش رو نيوردم و چيزي كه توي ذهنم رو نوشتم.چون عجله دارم.در ادامه مي فهميد چرا.) نمي دونم جريان چيه، چند سالي هست كه خدا نافم رو با مناطق جنگي ويادمانهاي شهدا ونه ارواح پاك شهدا بسته .ان شا الله خدا شهيدم كنه.(بلند بگو ان شاالله) خلاصه راهي مريوان شديم.بعد به دزلي رفتيم.اونجا بود كه قسمتي ديگر از رشادت هاي حاج احمد متوسليان برام نمايان شد.نه، منظورم فتح دزلي نيست.منظورم ايستادن در برابر فرمانده كل قواست وقتي كه برايش عيانس كه اين آقا مشكل دارد.و تهديد كردن او كه اگه به منطقه بيايي با آر پي جي ، هلي كوپترت رو مي زنم.(يكي از پستام ر و به حاج احمد اختصاص دادم.براي اطلاعات بيشتررجوع شود) بعد، از مسيري كوهستاني به پاوه(در پست اول امسالم به جريانات پاوه اشاره اي كردم )رفتيم كه در بين راه، عراق رو هم زيارت كرديم و سلامي به حلبچه كرديم.بعد از بازديد از غار غوري قلعه (محل تجمع ضد انقلاب قبل از حمه به پاوه) به تنگه مرصاد رفتيم و ياد وخاطره منافقان به خصوص مريم و مسعود رجبي رو زنده كرديم.خلاصه عصر از اردو جدا شدم و راهي اصفهان شدم تا ديار خويش را هم درك كرده باشم.يك شنبه ساعت 1:30 بامداد رسيدم.والان كه ساعت 19:17 دوشنبس دارم سريع جريانات رو مي نويسم چون انشاءالله شب به تهران مي روم كه فردا ساعت 19 با بچه ها به خوزستان بروم تا در اردوي جهادي ،اگر القاب و پست ها بگذارد،به جهاد اكبر بپردازم. فكر كنم فهميدين چرا عجله دارم. احتمالا تا هفتم اونجا باشم. در نهايت دوتا وصيت(مي دونيد كه وصيت كردن واجب شرعيه ولي عمل كردن به اون توصيه شده،پس من وصيت مي كنم شما اگه خواستين عمل كنيد) اولا حلالم كنيد.بابت همه چيز.ازگرفتن وقتتون بگير تا ......(خودش فهميد) در ثاني دعام كنيد.زياد. يا علي دوشنبه هجدهم تیر 1386 :: 21:4 :: نويسنده : رها اولش چشمم زد باهات که بودم قلبم زد آخرشم دستم زد. ممکن دلیلش تو بودی ولی علت اون قطعا تو نبودی. علت اون خدا بود که داشت و داره هشدار می ده. همین ۲.افلا یتدبرون القرآن..... آیا در قرآن تدبر نمی کنید؟ سلام بخاطر اینکه این هفته امتحانات سختی در راه دارم،از یاوه سرائی خودداری می کنم و دو تا مطلب جالبی که از اینترنت گیر اوردم براتون می ذارم که متوجه باشیم که چه هدیه گران بهایی را به عنوان تزیین در طاقچه و کتابخانه های منازلمان قرار داده ایم و سالی یک یا چند بار دست می گیریم تا گرد و خاکش را پاک کنیم و شاید خجالت بکشیم و آیه ای ویا نهایتا صفحه ای بخوانیم و یک بوسه و خلاص.رفت تا ..... فقرووا ما تیسروا به... (قرآن را) بخوانید تا می توانید. ان شاالله که بتونیم با خوندن روزی دو صفحه (البته با تدبر)از این نعمت اللهی به نحوی استفاده کنیم که در قیامت جز افراد این آیه نباشیم که: وقال الرسول ان قومی اتخذوا هذا القرآن محجورا. مورد اول: سرعت دقیق نور ۲۹۹۷۹۲۴۵۸ متر در ثانیه است. يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (سوره ی سجده - آیه ی ۵) « خدا مسائل زمین را از فضا اداره می کند و بعدها (اوامر وی) در شبانه روز معادل هزار سالی که شما می شمارید بطور زیگزاگی بطرف وی بر می گردد». آیه می گوید که اوامر خداوند در روز به اندازه هزار سالی که ما می شماریم به طرف خدا حرکت میکند. منظور آیه از سالی که ما (مسلمانان) می شماریم سال قمری است که مربوط به گردش ماه بدور زمین است. ماه در هر سال 12 بار دور زمین می گردد و در هر 1000 سال 12000 بار. مسافتی که ماه در 12000 بار گردش خود بدور زمین طی می کند ۲۵.83134723 بیلیون کیلومتر است. یعنی اوامر خداوند در یک شبانه روز مسافت مزبور را طی میکنند. هر شبانه روز ۸۶۱۶۴.09966 ثانیه است. اگر مسافتی که اوامر خداوند در روز طی میکنند را بر ثانیه ها تقسیم کنیم سرعت حرکت اوامر خداوند در ثانیه بدست می آید. بترتیب زیر: ۲۵.83134723 (بيليون کیلومتر) تقسيم بر ۸۶۱۶۴.09966 (ثانيه) = 299792.458 کیلومتر در ثانيه سرعتی که برای حرکت اوامر خداوند در ثانیه بدست می آید 299792.458 کیلومتر در ثانیه است، و این سرعت همان سرعت حرکت نور در ثانیه است. در رابطه با زیگزاگی حرکت کردن نیز چنانکه می دانیم چیزی در فضا مستقیم حرکت نمی کند بلکه هر چیزی تحت تآثیر نیروی جاذبه کائنات خم می شود. و خم شدن مکرر به این طرف و آن طرف ناشی از نیروی جاذبه کائنات نیز مسیری زیگزاگی برای پدیده ایجاد می کند. مورد دوم: (گرفته شده از سایت شبستان) ادامه مطلب ... شنبه نهم تیر 1386 :: 21:29 :: نويسنده : رها سلام بعد از شش هفته ،بالاخره جمعه تهران و مهمتر از اون نماز جمعه تهران را درک کردم.توی بزرگراه چمران و برای رسیدن به نماز جمعه،همین طور که عقربه موتور داشت سرعت 120 کیلومتر در ساعت را نشون می داد، رفتم توی فکر که عجب هفته ای بود این هفته.آخه جهان اسلام مگه چقدر تحمل داره که این همه بلا و مصیبت باید توی یه هفته سرش بیاد. (چون امتحان دارم تیتر وار می گم .تحلیلش باشه برای با اهلش(بخاطر گل روی آقا مسعود ...) 1.سالگرد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها . 2.تخریب حرم امامین عسکریین علیهما سلام و تخریب کامل سرداب حضرت حجت
3.رحلت مرجع عالی قدر آیت الله فاضل لنکرانی 4.کشته شدن (شهادت) هفتاد شیعه در عراق فقط در روز چهارشنبه. 5.آشوب در فلسطین،و جنگ بین دو گروه حماس وفتح. 6.اهدا مدال شوالیه (ser ) به سلمان رشدی ملعون.(البته وقتی علی دایی مدال شجاعت جمهوری اسلامی را لایق باشه حرجی به ملکه بریتانیا نیست.)(ببخشید قرار بود تحلیل نکنم). . . . بعدش یاد جمله ای که توی پست قبل به هم الهام شد ونوشتم افتادم که، دیدین بچه کوچیکا توی مجلس ....... اینجا بود که بازم به درایت مقام معظم ره بری پی برد که امسال رو سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیدند. باید بگم که من خیلی قدرت تحملم بالاست،دنده پهن و بی خیال.بعد از رخ دادن این همه فاجعه نهایتا این پست روگذاشتم که خیلی شرمنده خودم نباشم و دوباره سریع می رم سر درسای دانشگاه که باید غایتم باشه که گرفتن مدرک درسای غربی ها هدف خلقتم است. (اینم که این حرفا رو از ذهنم به نوشته تبدیل کردم، فقط این بود که حجامت کردم و کمرم خونی است و برای نماز،مسجد نمی تونستم به رم .بی کار شدم ،نوشتم) . اگه جهان اسلام رو امثال دغدغه مندی!! مثل من تشکیل می دند ،باید بگم که الاسلامُ والسلام. توی مسیری که داشتیم پیاده می رفتیم که به صفوف نماز جمعه برسیم یه لحظه توی دلم گفتم: بیا دیگه شنبه دوم تیر 1386 :: 14:10 :: نويسنده : رها درباره وبلاگ ![]() با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود. پس آمدم ولی نه با تمام قوا... و از معبود و محبوبم می خواهم که یاریم کند آرشيو وبلاگ برترینهای کشکول از منظر رها |
|