تبليغاتX
کشکول
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...

سلام

حتما می پرسید چرا امروز مطلب گذاشتم؟دلیلش اینکه به احتمال خیلی زیاد امشب با بچه های دانشگاه میرم اردبیل یه اردوی سیاحتی-تفریحی است که شاید زیارتی هم کردیم(آرامگاه شیخ صفی)  البته یه نکته بگم که من برای این اردو ثبت نام نکردم.وجالبیش اینکه همه بچه های ذخیره اول هم  موفق به ثبت نام قطعی نشدند.حالا ما می ریم پای اتوبوس.اگه طلبیده باشنده مون سوار می شیم.

خوب حاشیه بسه بریم سر اصل مطلب.

امروز یه حرف خیلی جدی می خوام بگم.

 

1.

فیلم اخراجی ها رو دیدین.کل فیلم می خواد بگه که آقایون این حرف امام کاملا درست است که گفتند:

جبهه کارخانه آدم سازی است.

پدر یکی از بچه ها تعریف می کرد که شب عملیات لات محله شون را دیده که یکی از این تسبیح های دونه درشت را  توی دستش گرفته بوده و نماز شب می خونده و با همون لحن لاتیش همین طور استغفرالله می گفته.بهتون توصیه می کنم کتب زندگی نامه شهدا و مخصوصا کتبی با عنوان نیمه پنهان ماه که خاطرات شهداست از زبان همسرانشون را بخونید که متوجه بشیم اکثر شهدا از بدو تولد شهید بدنیا نیومدند.اونام افراد عوامی بودند مثل خودمان با این تفاوت که به موقع به خودشون اومدند و مراتب کمال رو سریع طی کردند و به اوج اون رسیدند.

 

2.

فیلم 300 رو دیدین؟خیلی ها نقدش کردند و نکات ظریفی را ازش بیرون کشیدند ولی من جائی ندیدم به این نکته ای که می خوام بگم اشاره کرده باشه.به نظر من از فیلم 300 باید این نتیجه رو بگیریم که دوستان خیلی پرتیم. میاند با کمترین هزینه ای که می شه برای یه فیلم تاریخی کرد توی یه استدیو ی مجازی (جلوی پرده آبی و سبز)،فقط به مدت 2ماه،تمام هویت ما رو زیر سوال می برند بعد غولای سینمای ما فقط فیلم رو محکوم می کنند .جالبیش اینه همه متقدین می گند از لحاظ تکنیکی و هنری فیلم فوق العاده ضعیفیه.ولی وقتی می خواند بگند حالا ما باید چه عکس العملی نشون بدیم می گند،باید این فیلم رو برای مخاطبین نقد کنیم که آفا این فیلم کذب محض است.

توی پست سفیران آسمانی نوشتم که شهید مطهری چگونه با حربه های دشمن مبارزه می کرد.کاملا مقابله به مثل. حال از آقایون می پرسیم چرا شما فیلمی مطابق با تاریخ نمی سازید که جواب آنها را بدهید می گویند در حد توان ما نیست.یعنی سینمای ایران با آنهمه کبکبه نمی تواند فیلمی بسازد در جواب فیلمی که به قول خود آقایون یکی از ضعیف ترین فیلم های تاریخی موجود است

این یعنی ذلت .ذلت از نوع علمی و تکنیکی…..

3.

توی هویزه اسم یکی از حجره های داخل مزار را گذاشته بودم:

 

جنگ امروز کجاست؟

 

یکی از جملاتی که بچه ها داخل اون گذاشته بودند این بود

 

دیروز جبهه ها دانشگاه بود و امروز دانشگاهها جبهه است!!!

 

جالبیش اینه که از این غرفه( که بچه ها درباره ی تولید علم وجنبش نرم افزاری توضیح می دادند) با وجود اینکه بیشتر از انتظار ما استقبال شد ولی کمترین مخاطب اونجا را داشت.

 

4.

دیروز ره بر روز فردوسی را بهانه می کنند 1000 کیلو متر سفر می کنند.خود را به دانشگاه فردوسی مشهد می رسانند که بهانه صحبت کردن داشته باشند.

اکثر بچه ها می گفتند ره بر می خواهند در رابطه با مسئله فوق العاده مهم مذاکره با امریکا صحبت کنند و هشدار بدهند.چون این مسئله در شرایط فعلی مهمترین و استراتیژیکی ترین مسئله مملکت ماست.

ولی ما شاهد چه بودیم؟ ره بر فقط درباره تولید علم سخن راندند.و چه سخنان ارزشمند و راهبردی.

تجربه ثابت کرده ره بر تمام رفتار هایشان و گفتارهایشان را با هدفی خاص انجام می دهند. رهبر با این رفتار چه می خواهند به ما بگویند؟

مردم سال 68 با یک سخن امام خانه و زندگی خود را رها کردند و در 3 روز منافقان کوردل را در عملیات مرصاد  که تا 15 کیلومتری اهواز رسیده بودند را قلع و غم کردند.ولی ما مردم سال86 را چه شده است؟

حق مان است که ما را به ذلت بکشانند و ما فقط سکوت و یا نهایتا محکومشان کنیم.!!!

                                                                      

                                                                                         یاعلی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 توسط رها |

سلام

1.اگه قرار بود خودم براي مطلب قبلي  عنوان بگذازم اسمي انتخاب مي كردم كه يه ربطي به اون دوتا شهيد عزيزداشته باشد.عنوان انتخابي من اينه:

 

                  شهادت

                        هديه خداوند به معلمان انسانيت

 

2.جمعه صبح ساعت 9 محمود زنگ زد وگفت ما اومديم تهران براي بازديد از نمايشگاه كتاب.با وجود اينكه قصد داشتم امسال به نمايشگاه نروم  كلي خوشحال شدم و گفتم وايسا من اومدم.خيلي وقت بود نديده بودمش.

از ترافيك و خط ندادن موبايل براتون نمي گم همين قدر بگم كه فقط خدا مي خواست ما هم ديگه رو ببينيم.وقتي حسابي نااميد شده بود به طور كاملا اتفاقي همديگه را ديديم.تا ساعت 5:30 با هم بوديم.

يه چيزي كه هر دفعه مي روم نمايشگاه خيلي اذيتم مي كنه وضعيت ظاهري و روحي خيل نسبتا عظيمي است  كه به انجا مي ياند.

نمايشگاه كتاب يه پديده مبارك فرهنگي است.من افرادي را مي شناسم كه از اون طرف ايران با وجود مشغله ي زيادي كه دارن خودشون به اين فستيوال فرهنگي مي رسونند تا غذاي روح يه سالشون رو تامين كنند.ولي متاسفانه يه عده اي كه تعدادشون هم كم نيست نمي دونم برا چي اينقدر هزينه مي كنند و خودشون رو به نمايشگاه مي رسونند.

ساعت 5:30 وقتي داشتم با محمود كم كم خدا حافظي مي كردم يه برگه بزرگي كه يه طرفش سفيد بود رو ديدم ناخداگاه برداشتمش ومطلب زير رو  روش نوشتم و گذاشتمش يه جايي كه خونده بشه

 

جمعه

مصلي بزرگ امام خميني تهران

نماشگاه بين المللي كتاب

 اينجا افراد زيادي هستند كه براي بازديد از بازديد كنندگان آمده اند.

افراد ديگري نيزهستند كه البته تعدادشان نيز كم نيست آمده اند تا مورد بازديده  بازديد كنندگان قرار بگيرند

پس كتاب ها را چه كسي بازديد مي كند؟ 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 توسط رها |

1- پنج سالم بیشتر نبود که وقتی به مامانم گفتم روی این دیوار چی نوشته مامانم گفتند نوشته:

 

                       معلمی شغل انبیاست          

 

چند روز بعد به مامنم گفتم: که مامان شما حقوق میگیریند ولی پیامبرا که پول نمی گرفتند.

 

2.

من ستایشگر آن معلمی هستم که

                                   اندیشیدن را به من بیامزد

                                                                      نه اندیشه را

                                                                                شهید علی شریعتی

 

شانیت روز معلم، بخاطر روز شهادت مردیست که مصداق واقعی معلم جمله بالاست.

اما من خواستم توی این پست حرفی از دکتر شریعتی زده باشم

داشتم دیشب فکر می کردم که شهید مطهری و شهید شریعتی چه وجه مشترکی دارند.در نهایت به این نتیجه رسیدم که شهید مطهری راه نیمه تمامی که دکتر شریعتی نتوانست (شاید بهتر است بگویم نمی توانست)به اتمام برساند را تمام کرد.

شهید شریعتی تا قبل از آنکه به طرز مرموزی، توسط ساواک به شهادت برسد ،توانست بسیاری از جوانانی که در آن فضای ضد دینی- کمنیستی ،ننگشان می شد بگویند مسلمانند را پایبند به اسلام کند.ولی برای رساندن آنها به کمال، کمیتش لنگ بود زیرا آنقدرعمیق نبود و.....

ایرادهایی در کتبش بود که در اواخر حیاتش به آنها پی برد و وصیت کرد سه نفر کتب او را تصحیح کنند که یکی از آنها استاد مطهری بود ولی متاسفانه با شهادت استاد مطهری این کار صورت نگرفت.

شهید مطهری آن جوانانی را که شهید شریعتی آماده کرده بود را به کمالشان رساند. می گویند از کتبی که توی جبهه بیشترین خواهان را داشت کتب شهید مطهری بود.

 

3.

می گویند در زمان شاه مجله ای پر تیراژی  منتشر می شد به نام زن روز که در آن عکسهای مبتزل از زنان به وفور یافت می شد.در این مجله فردی شروع می کند به مقاله نوشتن و زیر سوال بردن احکام اسلام.احکامی مثل حجاب و مسائل حقوقی زنان(ازدواج ،دیه،مهریه،...)

شهید مطهری سریع مطلع می شوند و می گویند می خواهم جواب شبهات اورا  نه تنها در همان مجله، بلکه در همان صفحه ای که او می نگارد بدهم و این کار را می کنند.

ایشان نگفتند که چون مجله مبتزلی است پس ما را کاری با آن نیست،بلکه ایشان تاکید داشتند که هر جا قرار باشد انحرافی صورت گیرد باید در همان فضا جلویش گرفته شود.(حتما یکی از دلایلی که من و شما، وبلاگ نویس شدیم همینه. پس باید بریم به وبلاگای بقیه سر بزنیم و جوابشون را بدیم البته باید اول خودمون رو قوی کنیم تا ... )

کتابهای اخلاق جنسی غرب ، مسئله حجاب و حقوق اجتماعی زن دراسلام  یادگار آن عمل ارزشمند آن شهید عزیز است.(اگه نخوندین حتما توصیه میکنم بخونین و اگه خوندین دوباره بخونین،ضرر نمی کنید)     

 4.

معلم پای تخته

           صورتش از درد رنگین است

                                  ولی آخر کلاسیها

                                                لواشک را یواشک

                                                         بین هم تقسیم می کردند......

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 توسط رها |

سلام

توی پست قبلی ازتون خواسته بودم برای اون حالتی که برام افتاده بود اسم بگذارید وبه قید قرعه جایزه ببرید.ولی بعضیا شاید خیلی دقت نکردند(یا من کژتابانه نوشته بودم ) و برای پستم اسم گذاشتن که الحق اسماشون از اسمی که من گذاشتم با مسماتربود.

 

همین باعث شد من به فکر فربروم و چندتا قانون که نه ،چندتا قاعده برا کشکول بگذارم.

منشورجدیدالوضع کشکول:

1.

قاعده 10 مهمترین قاعده است

2.

سعی کشکول بر آن است که هرهفته آپ  شود و سعی بیشتراش آن است که این عمل مبارک پنج شنبه رخ دهد که دوستان از تعطیلات آخر هفته استفاده بهینه نمایند و بر دگوله هاشان فشارمفرط بیاورند تا.......

3.

پست های کشکول از روزی که آپ می شود(ان شا الله پنج شنبه)تا دوشنبه بدون عنوان است. 

4.

دوستان تا دوشنبه فرصت دارند بر سر حقیر و کشکول منت گمارند و عنوان پیشنهادی  آن پست را در نظرات حک نمایند.

5.

به بهترین عنوان پیشنهادی ( که توسط هیئت عظیم الشان تحریریه  کشکول که متشکل از حقیربه تنهایی است) هدیه تعلق خواهد گرفت

6.

ازآنجایی که هیئت عظیم الشان تحریریه  کشکول نوعی از انسان است و جایزالخطا (که غلط محض است)ممکن الخطا است به قاعده10 مراجعه کنید. 

7.

اگر هراس آن دارید که رقبای بیشمار شما که در اقسا نقاط این کره خاکی می زیند، عنوان پیشنهادی تان را بخوانند و روی دستتان بزند می توانید به ایمیل هیئت عظیم الشان تحریریه  کشکول، عنوان پیشنهادی تان میل کنید.

8.

ماهیت جایزه آن است که عنوان منتخب به انضمام نام کسی که عنوان را انتخاب کرده است  درعصر روز دوشنبه به پست ملحق می گردد.

9.

هرکس نام مبارکش سه مرتبه در عنوان پست قرار گرفت، وبلاگش با نام دلخواه صاحب وبلاگ، در وبلاگهای روزانه کشکول قرار خواهد گرفت.

10.

همان طور که گفته شد منشورکشکول متشکل از ده قاعده است، نه قانون و قابل تغییر است. پس با نظرات راه گشایتان کشکول را به بلوغش نزدیک کنید.    

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 توسط رها |

بالاخره این امتحانای میانترم تموم شد.تمومه تموم که نه، پنج شبه هفته دیگه سازمانهای پولی مالی دارم.(الان چند دقیقه بیشتر نیست که ازسر جلسه امتحان حسابرسی بلند شدم)

یه اتفاق جالب برم افتاد که دلم نمیاد براتون نگم.اتفاق که نه بزارید بگم تا بفهمید چی بوده. بعدم بگید اسمش را چی بزاریم.به قید قرعه هم جایزه می دیم.

دوشنبه چند دقیقه مونده بود به امتحان و داشتم شیرخونی می کردم که یوهو رفتم توی فکر.

دیدم چقدر جالبه که من دارم الان سیستم اطلاعات مدیریت می خونم و وقتی که می رم سر جلسه امتحان وبرگه سوالا رو بر می دارم سوالا ماله همون درسیه که الان دارم می خونم.

رفتم توی فکر که اگه برم سر جلسه و استاد مثلا سوالای مهندسی مالی بده چقدر شوکه می شم.

مثل امروز.امتحان حسابرسی داشتم،رفتم دیدم سوالا درباره کمال ومراتب اونه و....

بهت زده بلند گفتم یا زهراً! و بعد زدم زیر خنده. فهمیدم که سوالا ماله یه کلاس دیگه بوده .جلسه امتحان ریخت بهم و کلی با مراقب ها صحبت کردم که این سوالا ماله من نیست تا قضیه حل شد.

از فکرای روز دوشنبه ام خیلی فاصله نگیریم.

پیش خودم گفتم یعنی ممکن اون دنیا بشه ،بعد از ما سوالایی بپرسن که اصلا ما توی مخیلمون نبوده وآمادگیش رو نداریم و اصلا بهش فکر نکردیم که بخوایم بهش جواب بدیم.اونجا باید چیکار کنیم؟

دیگه اونجا احتمال اینکه سوالا جابجا شده باشه هم نیست.

اونجاست که آدم واقعا شوکه می شه و می گه کاش خاک بودم و جواب امتحانروبهم نمی دادند.

                                                                   ( اتمام فکر دوشنبه و متن این پست)

پانوشت.

خودم همین طور که داشتم می نوشتم فکر کردم و اسمش رو گذاشتم مکاشفه.کلمه شما چیه؟

(رجوع کنید به خط چهارم متن)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 توسط رها |
قالب وبلاگ