ای برادر نهروان در پیش روست
بعد از کشته شدن خلیفه سوم و بعد از گذشت بیست و پنج سال سکوت علی ، مردم به خانه علی هجوم بردند ولی نه از جنس هجومی که بیست و پنج سال پیش برای گرفتن بیعت با خلیفه ،که این بار برای بیعت کردن با او.
و علی هراس جان حسنین کرد از شدت ازدحام جمعیت.
ولی طولی نکشید که برای همان اجرای عدالت و کوتاه کردن دست آقایان و آقازادگان که در میتینگ قبل از بیعتگیری شعارش را سر داده بود و اتمام حجت و رای اعتمادش را از نخبگان و نمایندگان جامعه مسلمین گرفته بود و علت هجوم مردم پس از "سه هشت سال" برای بازگشت به آن آرمان بود، صحابه خاص پیامبر اعظم را که در طول خلافت آن "سه گرداننده امور مسلمین" بعد از نبی ،شکم ها پرورانده و فرمان روایی ها کرده بودند را گران آمد و سختی عدالتش آنها را مجبور ساخت روانه مکه شوند و ام المونین عایشه را با خود هم راه کنند و همگی برای خونخواهی سلطان،ندا سردادند و وا اسلاما و وا محمدا گفتند و پیراهن خونی عثمان را علم کردند و عایشه را بر شتری سرخ مو و فائزه را برموج سبز نشاندند و جنگ جمل را تدارک دیدند. در بیانیه شان، علت جنگ خونخواهی قتلی بود که یکی از خود آنها، مروان بن حکم ،تئوری آن را طراحی کرده بود!!!
جنگ در گرفت. جنگی که یک طرف آن بزرگترین زن روشنفکر مسلمان،ام المومنین بود ، بهمرا عده کثیری از نخبگان و مهاجرین و انصار، همان هایی که نبی در وصف تک تکشان کلمات قصار داشت همچون طلحه الخیر و سیف الاسلام و تا او زنده است ، انقلاب زنده است و ثمره عمر و در یک کلام شهروندان درجه اول و با شعار خون خواهی خون ریخته شده و مهمتر از آن بازگرداندن انقلاب محمد به مسیر اصلیش.
و طرف دیگر معرکه علی بود، همانکه با چاه کندنش ، شهروندان درجه اول احساس حقارت کردند ،همانکه با ابوتراب شهره شدنش شهروندان درجه اول احساس حقارت کردند ، همانکه "کوچولو" بود و شهروندان را "کوچولو" کرد!!!!
علی بود و مالک اشتر نخعی که به راهزنی معروف. همانکه با رفتار خود در بازار مصر، نخبگان جامعه احساس حقارت کردند.
علی بود و برده سیاهی از حبشه که احتمالا اصلا شهروند محسوب نمی شد تا بتوان به او درجه اِن اُم شهروندی را اعطا کرد.
علی بود و عده ای که نه از مهاجرین بودند و نه از انصار و نه حتی از تابعین و نه حتی تر عرب اصیل، که اهالی کوفه بودند و ممزوجی از عرب و عجم. در یک کلام شهروندان درجه ِان که حتی پوشش و ظاهرشان نیز شباهتی به نخبگان و پیشگامان پایتخت نشین مدینه النبی را نداشت.
عده ای دیگر از انصار و مهاجرین که هنوز بیعت چند ماه قبل را فراموش نکرده بودند و محافظه کارتر به جنگ نرفتند و در مناسب خود ماندند ولی زیر لب زمزمه می کردند:
گفته بودیم که علی جنگجوی قهّاریست نه سیاست ورز کیّاس.علی نباید اعتراض شورشیان مصر و بصره را به خلیفه مقتول می رساند و جانب آنها را می گرفت. علی با این کار ناپختگیاش را نشان داد و عملا خود را یک طرف دعوا قرار داد.
و باز نخبگان زیر لب زمزمه کردند:
در تفاوت علی با نبی همین بس که نبی پس از فتح مکه با حضور آن همه سپاه اسلام، بیت ابوسفیان را محل امن کفار قرار داد ولی علی با دیدن عده ای شورشی قرار از کف داد و خانه خلیفه مسلمین را نا امن کرد. خدا رحمت کند محمد را . او همچون پدری مهربان بود که حتی خالد ابن ولید ،فاتح و قاتل احد،را پسر جسور خود می دانست ولی علی چون برادر کوچکِ عصبیِ کم حوصله با برادران بزرگش همچون طلحه و زبیر و حتی مادرش ام المومنین سرِ سرکوب دارد و دیکتاتور صفت است و اقتدارگرا....
غافل از آنکه علی هملان نبی است ولی در شرایط متفاوت. فتح مکه در اوج قدرت مسلمین بود و اوج ذلت کفار ولی زمان عثمان اوج وادادگی جامعه مسلمین و نیاز به تنبه در اوج . همچنین انحرافی که در زمان خلیفه سوم در دین ایجاد شده بود کجا در فتح مکه رخ داد و چگونه ابوسفیان می توانست ایجاد کند؟
اگر علی اقتدارگراست پس نبی در قضیه بنی قریضه که بود که همگی را بکام مرگ فرستاد؟
عده ای از نخبگان رسما با علی به جنگ پرداختند و نهایتا سرکوب شده و یا برای همیشه از تاریخ سیاسی جامعه حذف شدند و یا به اپوزسیون و شامیان پیوستند. و نخبگان محافظهکار که در مدینه النبی ماندند، چنان شانتاژ خبری راه انداختند و زمزمه های زیر لبشان را در قلوب مردم پایتخت نشاندند که علی دیگر در دارالخلافهاش، مدینه ،جایگاهی نداشت، پس لاجرم روانه کوفه شد تا هم به دشمن جدیدش نزدیکتر باشد ،هم از زخم زبانها و انا رجلٌٌ گویی های نخبگان دورتر.
چندی نگذشت که علی با ناکثین در صفین طلاقی یافت. این بار نیز علی در برابر یکی از عشره طیبه ابوهریره ایساده بود،معاویه ابن ابی سفیان و فضای تشخیص حق کماکان مه آلود و مبهم. ولی وجود عمرعاص و ارازل و اوباش شامی که آب را بر روی سپاه علی بسته بودند کمی حق را نمایان میکرد.
عمار یاسر بدست سپاهیان معاویه شهید میشود. پیشگویی نبی اعظم توسط رسانه های تبلیغاتی دشمن قلب میشود که علی،عمار را به جنگ آورد، پس او قاتلش است و طبق پیشگویی پیامبر، سپاه علی باطل است و معاویه حق.
ولی مالک به چادر معاویه رسیده است.ناگهان قرآن برنیزهها و الله اکبر بر بامها میرود و شمشیر همان خودی های با علی به جنگ آمده، و نامهی همانهایی که بارها عشق خود را به علی بیان کردهاند ، برگردن علی فشار می آورد که می گفتند:
علی به مالک بگو بازگردد و الّا فلا.
این عملِ ظاهرا خودیها، سردمداران كاخ خضرا و موج سبز را جسورتر کرد.
و باز علی تنها تر شد و دلشکسته سر در چاه ، از مولا و سیدش میخواست که یاریش کند. دعایش کند.
لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر
هر آينه درهم آميخته شويد و در غربال امتحان از هم بيخته و جدا گرديد و بر هم زده شويد مانند بر هم زدن کفگير آنچه در ديگ طعام است در وقت غليان(خطبه 16، نهج البلاغه)
چیزی نمی گذرد و نخواهد گذشت که نهروان شکل خواهد گرفت. واین بار به جنگ علی آمدهها نه عمرعاص پرنیرنگ و نه ارازل و اوباش كاخ خضراند ،که علما و ساجدین و فرماندهان و سپاه یان وفادار علی در همان صفین هستند. همان هایی که در هر سال دو مرتبه پِی های حاصله از سجده های شبانه را از پیشانیشان می تراشیدند . و مراجع تقلیدی چون ابوموسی اشعری برایشان فتوای جهاد با علی صادر می کنند. همان ابوموسیای که به حکمیت طراحی شده بدست عمرعاص روی خوش نشان داد و حکم سپاه علی شد و شد آنچه شد.
و چقدر امتحان سختی است با علی ماندن در نهروان.ولی این سنت الهی است و همه باید رابطه خود را با ولی مشخص کنند و تکلیفشان را روشن.
با علی در بدر بودن شرط نیست ای برادر نهروان در پیش روست
می دانی اوج ابتلا کجاست؟
آنجایی که سر حسین بن علی توسط فرمانده ارشد سپاه علی که جانباز صفین است در کربلا از غفا جدا می شود.
أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ
آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند.
یه مطلب بکری به ذهنم خطور کرده.
تم بسیار زیبایی است.
از تکرار پذیری تاریخ است.
دیشب تا اذان صبح داشتم کتاب مناظره شهید بهشتی با کیانوری و پیمان و فتاح رو پیرامون آزادی و هرج و مرج رو می خوندم.
بعد از نماز تا حدود ساعت ۶ به مطلبی که می خواهم بنگارم می اندیشیدم.
خیلی عالیه.
هر چقدر بیشتر می اندیشیدم به ابعاد جالب تری می رسیدم.
شما را بشارت می دهم به مطلبی توپ
به قول خودمون
خره می پکونمدون
دعا کنید فقط مثل فیلم دلشکسته نشود.که تم خوب به دست نویسنده و کارگردان نا اهل افتاد .(منظور از نا اهل این کاره نبودن است /فکر بد نشود)
پس شما را بشارت می دهم. بشارت به مطلبی پکوننده
وای.همین الان برام مکاشفه شد.
خداوند هم در صورت قارعه پکونده.
کنایه فهما کجای مجلس نشستند؟؟!!!
یا علی
پ ن: امروز با وجود اینکه ۳ ساعت بیشتر نخوابیدم ولی خیلی خوشم
برگرفته از الف توکلی
ديشب خواب ديدم روز 23 خرداد ماه است. تلويزيون بعد از اعلام نتايج انتخابات، بيانيه آقاي موسوي را خواند كه در آن آقاي موسوي از 40 هزار ناظرش در صندوقها و نيز همه هوادارانش خواست گزارش تخلفات انتخابات را با مدارك و اسناد مربوطه به ستادهاي شهرستاني ايشان بدهند تا به ستادهاي استاني و ستاد مركزي ارسال شود و پس از دستهبندي، شكايت ايشان در مهلت قانوني به شوراي نگهبان داده شود. بعد از بيانيه آقاي موسوي تلويزيون بيانيه آقاي احمدينژاد را هم خواند كه در آن ايشان از همه راي دهندهها تشكر و اعلام كرد در دوره جديد سعي ميكند به انتقادات كارشناسان و نخبهها و رقباي انتخاباتي توجه كند تا در چهار سال آينده انتقادات كمتري متوجه دولت باشد.
بعد خواب ديدم از همان ظهر روز شنبه 23 خرداد تلويزيون از آقايان موسوي و كروبي دعوت كرد تا در برنامه هاي مختلف تلويزيوني حرفها و اعتراضاتشان را بگويند. آنها هم بدون اينكه شرطي بگذارند، پذيرفتند و از آن شب شبكههاي مختلف از بس قيافه موسوي و كروبي را نشان ميداد، مردم حرصشان در ميآمد ميرفتند سراغ ماهواره.
بعد خواب ديدم آقاي موسوي از وزارت كشور رسما درخواست برگزاري تجمع كرد. وزارت كشور هم استاديوم آزادي را پيشنهاد داد و آقاي موسوي پذيرفت.
عده زيادي در بعدازظهر 24 خرداد در استاديوم آزادي جمع شدند. در ورودي استاديوم به شركتكنندهها مانتو يا تيشرت سبز و آبميوه خنك ميدادند اما كسي نميگرفت چون همه ميگفتند ممكن است اينها را از پول رشوههاي توتال و استات اويل خريده باشند و پوشيدني و خوردني شبهه ناك نپوشيم و نخوريم بهتر است. بعد آقاي احمدينژاد با هماهنگي آقاي موسوي در جمع حاضر شد و پشت تريبون قرار گرفت. اول همه سوت ميزدند و هو مي كردند اما احمدينژاد جو را به دست گرفت و گفت من مخلص همه شما هستم. اگر آقاي موسوي نتوانست تقلب گسترده در انتخابات را اثبات كند، به ايشان پيشنهاد مي كنم يك حزب قوي مخالف دولت درست كنند همه شما هم در حزب ايشان فعال باشيد ونقاط ضعف و اشتباهات احتمالي دولت را بمن بگويند. من قول ميدهم به خواستهها و انتقادهاي شما اگر در چارچوب قانون باشد، فورا ترتيب اثر دهم. بعد هم جمعيت احمدينژاد را تشويق كردند.

ديشب باز خواب ديدم آقاي احمدينژاد به آقاي هاشمي نامه نوشته و بخاطر حرفهايش در مناظره با آقاي موسوي حلاليت خواسته در آخر نامه هم تاكيد كرده مداركم درباره آقازادههاي شما را ميدهم دادگاه تا بررسي و حكم صادر كند. آقاي هاشمي هم جواب داده اولا كه خدا ببخشد ثانيا كار خوبي ميكنيد اتفاقا يكبار براي هميشه اين حرفهايي كه پشت سر مهدي و فائزه ميزنند روشن شود، خيلي هم خوب است.
بعد خواب ديدم مجلس عروسي ندا آقاسلطان با كاسپين ماكان برقرار شده و سر يك ميز چهار نامزد انتخابات نشسته اند مهمانها هم جمع شدهاند و با موبايلهايشان از اين چهار نفر هي عكس ميگيرند. من هم رفتم جلو تا عكس بگيرم. آقاي احمدينژاد موبايلش را درآورد و گفت: بگذاريد چند تا جوك احمدينژادي واسهتون بخونم بخندين. موسوي پرسيد مگه اس ام اسها وصل شده؟! رضايي گفت: بياين از وقت استفاده كنيم مساله فدراليسم اقتصادي رو براتون باز كنم. كروبي گفت: تو رو خدا ول كن. بعدا با كارشناسام جلسه ميگذارم بيا براشون توضيح بده. آقاي احمدينژاد گفت: راستي آقاي كروبي بالاخره نگفتي اون 300 ميليون تومان رو براي چي از شهرام جزايري گرفتي؟ موسوي گفت: تو رو خدا بس كن تو كه خرت از پل گذشت...
اين شبها خوابهاي عجيبي ميبينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خندهدار و گاهي غمانگيز...
واکاوی یک عملیات تروریستی توسط لباس شخصیها
واکاوی یک عملیات تروریستی توسط لباس شخصیها
بررسی عینی مرحوم مصنف خودم
اسم گروه : یگان 555(از خودمون در آوردیم)
استعداد نیرو:10 ، 15 تا آدم شلخته و مادب و فرهنگی کار
اعضای گروه تروریستی:
مصطفی بهادران، حسن صفردخت، مصطفی یاوری، محمد رضا توکل، سید محمد مهدی بهشتی نژاد، حسین همازاده، مجتبی احمدی و دو سه تا کد پایینی
فرمانده گروه: حج باقر کریمی(اصفهانی تلفظ می شه)
رمز عملیات :( من گذاشتم )
خره می پکونمد
(یه کلیپه روی موبایل که یه اصفهانیه زنگ می زنه به مردم و بریده بریده حرف می زنه.اونجا می گه خره می پکونمد، با لحن خاصی.چند وقتی بود بچه های دانشگاه هی بهم همین رو می گفتیم تا اون شب رمز عملیات گروه تروریستی شد.)
تجهیزات موجود : دو یا سه تا سپر ، دو یا سه تا باتوم ، 5،6تا چوب که با اولین ضربه شکسته می شد.
البته بنده هیچی دستم نبود چون معتقد بودم "مداد العلما افضل من دما الشهدا"
شرح عملیات.
از دانشگاه زدیم بیرون. حج باقر رو دیدیم.رفتیم دنبالش من و توکل و یاوری به اونا ملحق شدیم.
پایه های خنده و ریش سفیدا جمع شده بودیم.
اول مردم که ظاهرا حامی میر بودند یه بانک رو می خواستند آتش بزنن که ما رو که دیدند فرار کردند ما هم گذاشتیم دنبالشون ولی سریع جیم شدند و ما بیخیال.
چندتا کد پایینی ها وایسادند آشغال ها رو که آتیش زده بودند خاموش کنند.
بعد از چند دقیق تعقیب و گریز وارد خیابون اصلی شدیم.
اکثر بچه ها ایستاده بودند کنار چهار راه مسجد تا ببینن کچا باید برند.
ما الکی شدیم یگان پیش قراول.رفتیم شناسایی.
خیابون اصلی را رفتیم بالا دیدیم تو آسمون داره همین طور سنگها با قوانینی که اسحاق نیاتون کشف کرده بود دست و پنجه نرم می کنند.
جو گیر شدیم گذاشتیم دنبال کسایی که بدون هدف وسط خیابون سنگ می نداختند و ماشینای مردم رو داغون کرده بودند.
اونا رفتن توی کوچه.
مشخص بود بچه های همون محله هستند.البته به نظر میر حسین عزیز ارازل و اوباش اون محله چون بچه ها جزیی از مردم هستند و مردم هم همگی خوب قطعا حامی میر حسین و اهداف متعالیه انقلاب و چون میر گفته آرامش خود را حفظ کنید و با سکوت سبز اعتراض خود را بیان کنید بچه هام آرامش شون ر و حفظ می کنند.
و اون ارازل و اوباش در تحلیلی دبگه خود ما ظاهرا بسیجی ها حساب می شدیم.(رجوع شود به بیانیه شماره شش و هشت میر) پس نتیجه نهایی خدمودمون افتاده بودیم دنبال خودمون مثل دیونه ها....
همین جا باید عرض کنم که یکی از اصلی ترین نکات جنگ خیابانی اینه که وارد کوچه هایی که شناختی نسبت به اون ندارید نشوید چون طرف مقابل شناخت کامل دارد و همچنین ساختمان ها متعلق به آنهاست. لریش می شه گیر می افتی.
زمانی وارد فرعی شوید که شناخت کامل داشته باشید و از چند جهت حمله صورت گیرد تا طرف مقابل قیچی شود.
ولی ما پت و مت هایی بودیم که بچای دوتا 10 ، 15 تا بودیم.
ما هم مثل خودمان های طرف مقابل که جدی ما رو هدف قرار داده بودند جو گیر شدیم و گذاشتیم دنبالشون.اونها هم الفرار.البته ما جون اونا رو جدی هدف قرار نداده بودیم بلکه متفرق کردن اونا هدفمون بود.
مردم همه به درخواست میر، الله اکبر می گفتند و پای بندی خود را به اسلام ناب محمدی و انقلاب و امام نشان می داند.آنکه چیزی نیس پایبندی به رهبری را هم نشان می دادند.
چون آقا امسال را سال اصلاح الگوی مصرف نامگزاری کردند مردم هم لبیک گفته و در مصرف پارچه به صورت حداقلی استفاده کرده بودندو مقابل پنجره خانه هایشان تمام قد ایستاده ، بلند و یک صدا با مشتهای گره کرده الله اکبر می گفتند. وقتی ما رو دیدند شعار رو عوض کرده و می گفتند مرگ بر بسیجی.و بعد مدتی پاره های آجر بود که از بالای ساختمانشان سوی ما روانه کردند.
همیشه می گفتم حرجی به نیروی انتظامی و یگان ویژه نیس.چون سرباز هستند و خسته و از طبقه محروم جامعه و کم فرهنگ. ولی در شهرک غرب دوستان اتو کشیده و کروات و ادکلون چارلی و کنزو زده مان همان هایی که مهندسی و دکترا هایشان را در فرنگ همان مهد دادب و فرهنگ و مکراسی گرفته اند هم نشان دادند اگر آب باشد شناگران قحاری هستند. هم فحش های کمر به پایین باحالی بلد هستند و هم دست نشان های خوبی دارند.
خلاصه ما حیدر گویان به چهار راهی رسیدیم.وقتی به خود آمدیم دیدیم از هر سه سمت حداقل پنچاه نفر به سمت مان ککتلملتف و سنگ و نارنجک یا به قول ما اصفهانیا طرقه پیازی روانه می شود. داخل طرقه هایشان بجای سنگ خورده شیشه و براده آهن تیز ریخته بودند که مثل ترکش عمل کند.
ولی ککتل ملتف ها رو خوب درست نکرده بودند.از اون 10،15 تایی که در اون چند دقیقه که ما اونجا بودیم به سمتمون می یومد 4 ،5تاش بیشتر خوب کارنکرد. خوب بندگان خدا اونام کم تجربه بودند.حالا ما سالی یکی دوبار به سفارت انگلیس و دفتر حافظ منافع مصر حمله می کنیم و پانجا را به آتش کشیده و با یگان ویژه و اینها دست به یقه شده و آب دیده شده ایم ولی این بچه سوسولها ببخشید این آشوبگرایی که احتمالا جز خود لباس شخصی ها هستند کجا دوره دیده اند؟؟؟
سرتان را درد نیاورم به خود که آمدیم ، دیدیم از پشت سر هم داره بهمون سنگ می خوره .پس با اجازه همگی قیچی شده بودیم خفن.
حالا توی اون گیر و بیری داشتیم بحث فلسفه حقوق می کردیم که حالا ما می تونیم به سمت اونا سنگ پرت کنیم یانه؟؟؟
اگه به کسی بخورد که نقش خاصی نداشته حکمش چیست؟ اگر به خانه یا ماشین یکی از اهالی بخورد آن دنیا چه جوابی بدهیم؟
اگر آقای ایکس ککتلی پرتاب کند و به برادر وای بخورد آیا برادر زد می تواند سنگی به عنوان مقابله به مثل به سمت آقای ایکس پرتاب کند؟حال اگر سنگ به خانم ایکس پریم بخورد در حالی که خانم ایکس یریم اگر خود پرتاب کننده سنگی که به برادر وای پیریم خورده نباشد انگیزه کافی و خوبی برای حضور آقای ایکس در درگیری که بوده است پس آیا معاونت در جرم مشمول او شده؟
کم کم شروع کردیم به تلفات دادن.
مجتبی احمدی بالای چشمش پاره شد.توکل سنگی به فرق مبارکش جلوس کردو گویا سرش را مورد عنایت خاص قرار داد. من هم حس می کردم پا و دست و صورتم می سوزد ولی چون هم تاریک بود و هم داغ بودم متوجه نشدم که زخمی شده ام.
به شوخی با لهجه اصفهانی به بچه ها گفتم :بچا رمزی عملیات عوض شد.
بجا خره می پکونمد رمز شد :
خره پکوندندمون
(بعدا توکل بهم گفت اون جمله پوچ بودن دنیا رو بهم به وضوح همون موقع نشون داد.بدترین حالت این دنیا اینه که آخرش می پکی....
یاد آیه قرآن توی جنگهای نابرابر افتادم
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ انفال
اى پيامبر مؤمنان را به جهاد برانگيز اگر از [ميان] شما بيست تن شكيبا باشند بر دويست تن چيره مىشوند و اگر از شما يكصد تن باشند بر هزار تن از كافران پيروز مىگردند چرا كه آنان قومىاند كه نمىفهمند
هر چقدر حساب می کرد با این آیه جور در نمی آمد.ما نهایتا ۱۵ نفر بودیم و آنها بیش از ۲۰۰ نفر.
خدا می گوید تا ده برابر را مقابله کنید و اگر بیشتر شد حرجی برای امتناع از جهاد نیست.
تازه خدا در آیه بعد تخفیف می ده و تا دوبرابر رو اجازه امتناع نمی ده
خدا می گه:
الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
اكنون خدا بر شما تخفيف داده و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست پس اگر از [ميان] شما يكصد تن شكيبا باشند بر دويست تن پيروز گردند و اگر از شما هزار تن باشند به توفيق الهى بر دو هزار تن غلبه كنند و خدا با شكيبايان است .
همه بچه ها جمع شدیم و حالت هشت فارسی خود را به هفت فارسی تبدیل کردیم با فریاد ، نام حیدر را برده و به سمت عقب حمله کردیم(آخه به سمت عقب حمله کردیم یعنی چی ؟مثل بچه آدم بگو فرار کردیم).واین در حالی بود که سنگ و ککتل و طرقه می آمد و می خورد و می پکوند.
بندگان خودا اونا از نعره حیدری ما ترسیدندو مسیر را باز کردند و ما جیم شدیم.البته چندتا از بچه ها از تیر رس جسم های برنده ایی که به آنها چاقو می گویند در امان نماندند و زخمی خفن شدند.
در حال عقب نشینی و قر یا غر زدن به حج باقر بودیم که چرا ما را وارد کوچه ایی که شناسایی نشده کردی که یکی از اهالی به ظاهر متمومل و با پرستیژ در لابلای الله اکبر و مرگ بر بیسجی فحشی بد به حضرت امام داد.
مرگ بر بسیجی و فاشیست و دیکتاتور قابل تحمل بود ولی اهانت به امام نه....
بچه ها شروع کرند جواب او را بدهند.
آشغال حرف دهنت رو بفم
کثافت عوضی مردشی از پشت بوم بیا پایین و بگو
بی شرف.
یکی از بچه ها خواست سنگی به سمت او پرت کند که مانع شدیم که اگر شیشه خانه فرد ثالثی شکست چی؟
من به فکر رفتم که به به این هواداران میر خمینی. واقعا با اهداف و آرمانهایش همه هم سو هستند!!!!!!
مانده بودم در یک پارادوکس.الله اکبر را برای میرحسین می گویند.میر می گوید بسیج مدرسه عشق است و خود را نخست وزیر حضرت امام می داند آنگاه حامیانش اینچنین؟
آیا می داند؟
قطعا می داند.!!
ولی کاش نداند تا آن دنیا خیلی پاسخگو نباشد.
دوباره سنگ ها شروع شد.بفکر فرورفتم که چه خوب می گفتند قدیمی هایمان که جنگ با سنگ جنگ فرومایگان است.
پس دوباره عقب نشینی
باز من برای روحیه دهی به بچه ها فریاد زدم :
رو به دانشگاه عزیز پشت به دشمن دون.بچا فرارررررر
وارد خیابان اصلی شدیم و بعد از چند ثانیه توجه به خود متوجه شدیم که خره بد پکیدیم.
ساعت حدود 11:30شب بود.
سخن کوتا نتیجه گرفتیم نباید با آشوب گرها در افتاد وتحریکشان کرد.چون آنها احساسی می شوندو جو گیر اگر ماهم مثل آنها بکنیم ،می شود برادر کشی.(چون به قول میر ما آشوب گریم نه آنها ولی ما معتقدیم آنها آشوب گرند نه ما اگر به کلاس اول راهنمایی برویم و ب م م بگیریم همه آشوبگریم و اگر آیه قرآن را قیاس کنیم که انما المومنون اخوه پس می دهد انما الآشوبگرون اخوه پس ما با جنگ با هم به برادر کشی دست زده ایم.
نتیجه آنکه به جمع مردم رفتیم وشروع به بحث کردیم
با هرکس که صحبت می کردیم ابتدا پیشفرضشان آن بود که ما جانی و آدم کش و دزد هستیم ولی بعد از یک ربع صحبت نرم شده و از ما شماره تماسی برای ادامه مذاکرات می خواستند که حقیر ای-میل و آدرس کشکول عزیز را می دادم.
اون شب تا ساعت سه شب مشغول مخ زدن مردم بودیم
شب خاطره انگیزی بود.
نتیجه آن شب:
هنوز ایمان که با ماشین زیر گرفته شد و رضا که چاقو خورد با عصا راه می روند
ما بقیه نتایج با خودتان خیلی طولانی شد
یا علی
دم درب دانشگاه دیدمشون.
از اساتید برجسته و کم بدیل روابط بین الملل بود.
از اوضاع سیاسی اخیر ازشون پرسیدم.
گفت: کسی که مسابقه فوتبالی را با اختلاف 6 گل می برد
نمی رود و جلوی تماشاچی های عصبانی تیم بازنده
بیلـــ.... خ نشان دهد!!!
صامت داد زدم استاد!!!
ملاک حال فعلی افراد است نه قال آنها
آقای موسوی شما در اولین مصاحبه های خود اعلام کردید
" از سایتهای ساختارشکن و بیان حرفهای تند دوری میکنم
آقای موسوی شما گفتید :
"دولت نهم قانونگریز است ... زمانی کشور دچار مشکل میشود که بنیادها را رعایت نکنیم که مهمترین آن عمل نکردن به قانون است"
آیا در حال حاضر شما بنیادها و مهمترین آن یعنی قانون را رعایت می کنید؟!
تاریخ 24/1/88 گفتید :
" آنچه مرا به صحنه کشاند، به هم خوردن قواعد و از جمله مهمترین آن قانون شکنی و قانونگریزی است که ممکن است اگر ادامه پیدا کند به کشور آسیب جدی وارد شود. کشوری که در آن، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و این قانونگریزی را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد، یک حرکت رو به قهقرا میدانم."
حال سئوال این است که در حال حاضر شما در حال قانونگرایی و رستگار کردن کشور هستید یا قانونگریزی و تخریب آن !؟
وقتی در تاریخ 2/88/3 مورد سئوال یکی از دانشجویان قرار گرفتی که اگر 18 تیر در زمان شما بود، شما هم پشت دانشجویان را خالی میکردید؟ پاسخ دادی: "من در این مورد باز هم برمیگردم به قانون، باز برمیگردم به قانون و باز میگردم به قانون"
چگونه است امروز که اراذل و اوباش با حمایت دلارهای آمریکایی به خیابان ها ریخته و 18 تیر دیگری به رهبری شما راه انداخته اند، به قانون بازنمی گردید؟
از یاد برده اید که تاریخ 21 / 2 / 79 پس از برگزاری انتخابات مجلس ششم وقتی شورای نگهبان در حال انجام اقدامات قانونی خود بود ، در مصاحبه با روزنامه بیان گفتید :
" در تمام دنیا سعی میکنند از نشاطی که مردم به هنگام شرکت در انتخابات پیدا میکنند ابزاری برای وحدت ملی و حل مشکلات خود بسازند اما متاسفانه در کشور ما بعد از آن حضور گسترده مردم و انتخابات عالی و بیمساله ، شیوه عمل به شکلی بوده است که نه تنها آن شور و نشاط را از بین برده بلکه فضای کشور را پر از تنش و بدبینی کرده است. این روش همیشه به ضرر اسلام و روحانیت تمام شده است و این بار نیز چنین است...
آقای موسوی شما وقتی در اولین سفر تبلیغاتی خود به استان ایلام رفتید درباره علت این کار گفتید :
" این کار نشانه نزدیکی فکر من با رهبری انقلاب است چرا که ایشان نیز اولین مسافرت خود را از ایلام آغاز کردند."
شما در تاریخ 10/ 12/ 87 گفتید :
" مقام معظم رهبری محور وحدت ملت ماست، ایشان فردی است که پاسدار ارزشهای اصیل انقلاب ماست و وظایف سنگینی که برای پیشبرد نظام برعهدهی ایشان است نمایانگر همین مسئله است. کسی که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این کشور و نظام و در درون آن کار کند نمیتواند خود را در برخورد با این گونه مسائل (یعنی ظاهرسازی در تبعیت از ولایت فقیه) فریب دهد."
از یاد نبرده اید که در تاریخ 2/3/88 در دانشگاه مشهد گفتید:
« ولایت فقیه بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و دراین30 سال بدون این اصل هرلحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب برگردیم. ولایت فقیه ما را درمقابل کودتا و خودمختاریها حفظ کرده است و من با قبول این اصل وارد عرصه انتخابات شده ام .
سخنان مورخ1/20/88 شماست که گفتید :
"ما در کشور خود یک قانون اساسی داریم که در آن جایگاه نهادهای مختلف به دقت مشخص شده است و ما هم باید از همین جا شروع کنیم؛ اینجا بحث از سلیقه اینجانب و دیگری بیهوده است و اگر کسی به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است. بنده هم به ولایت فقیه معتقدم و اگر انتخاب شوم برای حل مشکلات مردم حتما ارتباطی قوی با مقام معظم رهبری ایجاد خواهم کرد. ممکن است مشکلاتی در قانون داشته باشیم، ولی راهحل درست این است که از همان راه قانونی وارد عمل شویم. به علاوه اینکه بسیاری از سیاستهایی که در کشور گذاشته میشود، در سکوی قانون اساسی امکان پیگیری دارد."
در نهایت به وصیت نامه امام رجوع می کنیم . کلامی از آن پیرفرزانه که گویا این روزها را به وضوح می دیده است
"من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلامنمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی اوست".
زنگ انشا تمام شد.
زنگ حساب است و نوبت دیكته نوشتن.
قلم ها را بردارید!
بنویسید
«فتوت»! خط تیره «فتنه»!
خط روشن «ارادت و عدالت علی»!
نقطه سر سطر!...
چه كسی بود آن 5/24میلیون رای و آن 40میلیون رای را نخواست ببیند و «همه» را غلط نوشت؟
کدام الله اکبر؟
طرفین جریان، هم از سوی امیرالمومنین و هم در طرف مقابل، از مدعیان اسلام و قرآن بودند، مدعیانی که هر دم از شدت عبادت بر یکدگر پیشی میگرفتند. یاران رسول الله ، یارانی که در جایگاههای گوناگون مورد تقدیر ایشان قرار گرفته بودند در هر دو سو نمایانند. طلحهالخیر و سیفالاسلام، نام های آشنایی هستند که در این میان عرض اندام میکنند. سعد ابن ابی وقاص ها در میان آنان بیشمارند. پیامبر رحلت فرموده اند و زمانه، زمانهی آزمایش است. هر دو طرف با تفسیری که از اسلام داشتند مدعی خلافت شده و مردم در این میان حیران مانده اند. یک طرف ریش سفید هایی هستند که سال ها در رکاب پیامبر جان فشانی نموده اند و آن طرف علی است، داماد پیامبر که تنها گناهش جوانیاش بود و تنها یاورش فاطمه، دختر نبی خدا. تاریخ اسلام آبستن فتنهای بزرگ بود، و نتیجه سقیفه آن شد که... و از هر دو سو ندای الله اکبر به گوش میرسد.
... سال ها گذشته است و مردم پشیمان از انتخاب خود به سراغ علی ابن ابیطالب میروند. از وی شنیدند که عدالت علی را تاب آوردن ، کار هر کسی نیست. فرموده ی علی را ساده انگاشتند و شعاری سطحی که تحملش کار دشواری نخواهد بود. علی علیهالسلام حکومت عدل را آغاز میکند و ... چقدر سخت است عدالت علی را تاب آوردن برای مدعیان دین و دیانت... برای سیف الاسلام و طلحه الخیر و امّ المومنین عایشه. و در این فتنه صف عمار و مالک از طلحه و زبیر و عایشه جدا گشت و نتیجه آن شد که ... و از هر دو سو ندای الله اکبر به گوش میرسد.
گذشت زمان حادثه ای دیگر را پدید آورد. این بار قرآن بر نیزه، صفین را جولانگاه بلا ساخت و آزمایش و امتحان و تشخیص و انتخاب. در این حادثه نیز تنها مالک ماند و عدهای اندک از یاران علی . بسیاری از ساجدان درگاه نفس، سجده ی خود بر شیطان را نمایان ساختند و چقدر سخت است عدالت علی را تاب آوردن و نتیجه آن شد که ... و از هر دو سو ندای الله اکبر به گوش میرسد .
زمانه گذشت و چرخش تقدیر، آزمایشی دیگر پدید آورد ، آزمایشی دشوارتر از سابق. این بار جنگ، جنگ پینهی پیشانی و سجدهگاه بر شیطان و مهر و تسبیح و موهای ژولیده از شدت عبادت است با شمشیرِ داماد پیامبر. و کدام فتنه از این سخت تر؟ الله اکبر را زمزمه می کردند و ذکر خدا را و چقدر سخت است تاب عدالت علی را آوردن و غربال امتحان خداوند روز به روز عده ای را از صف یاران حق جدا ساخت. «لتغربلنّ غربله» و نتیجه آن شد که... و از هر دو سو ندای الله اکبر به گوش میرسد .
و اما چه زیبا گفت که «کن فی الفتنه کابن لبون»: در فتنه چون بچه شتری باش که نه بر تو سوار شوند و نه بتوانند از تو شیر بدوشند.
امروزه نیز فتنه ها همچنان ادامه دارد و غربال امتحان الهی روز به روز وظیفه ی خود را انجام داده است و آنکه با علی مانده در نمانده. شیخ فضل الله و مدرس و کاشانی و خمینی را دیده ایم و امروز نیز علی ... و باز هم از هر دو سو ندای الله اکبر به گوش میرسد ... و کدام الله اکبر؟ این بار نتیجه را چگونه خواهند دید و آیندگان چگونه قضاوت خواهند کرد؟
و ما در کدام صف ایستاده ایم؟...
میر؛ از جوی ری هم نخواهی خورد
ابن اثیرمورخ قرن ششم هجری :
«... چون کار حسین بدان گونه رسید ابن زیاد، عمربن سعد را خواند و گفت : «برو برای جنگ حسین که اگر ما از او آسوده شویم تو به محل ایالت خود خواهی رفت». عمربن سعد عذر خواست. ابن زیاد گفت : «قبول میکنم به شرط اینکه فرمانداری ری را به ما پس بدهی.»
چون آن سخن را شنید گفت : «یک روز به من مهلت بده که من مطالعه و مشورت کنم.» چون عمرسعد وارد سرزمین کربلا شد روزی حسین بن علی برایش پیغام داد که با تو سخنی دارم و بهتر آن است که امشب با من ملاقات کنی. عمر سعد اجرای امر کرد و با پسر و غلامش دور از انظار سپاهیان به ملاقات حسین رفت.
حسین به او گفت : «تو میدانی که من پسر کیستم. از این اندیشه ناصواب درگذر و سلوک طریقی اختیار کن که متضمن صلاح دنیا و آخرت تو باشد. از اهل ضلال ببر و به من پیوند و بر خاری دنیای غدار مغرور مشو.» عمر سعد جواب داد : «میترسم ابن زیاد خانهام در کوفه خراب کند.»
حسین گفت : «سرایی بهتر از آن به تو میدهم.» ابن سعد گفت : «در ولایت کوفه ضیاع و عقار دارم، از آن میاندیشم که پسر مرجانه همه را تصرف و مصادره کند.»
حسین مجددا گفت که اگر آن ضیاع و عقار هم تلف شوند تو را در حجاز مزارع سرسبزی میبخشم که هزار بار از مزارع کوفه بهتر و مفیدتر باشد. چون عمرسعد متوجه شد که در مقابل سخنان راستین فرزند علی بن ابی طالب جوابی ندارد بدهد سردرپیش افکند و پس از لختی تامل گفت : «حکومت ری را چه کنم که دل در گروی آن دارم ؟»
حسین بن علی پس از شنیدن این سخن از حب جاه و حرص و آز پسر سعد و قاص در شگفت شد و فرمود : «لااکلت من برالری» یعنی : «امیدوارم از گندم ری نخوری.» عمرسعد با وقاحت جواب داد : «اگر گندم نباشد جو توان خورد.»
پس از وقاعة كربلا وشهادت امام سوم شيعيان و يارانش بسبب حوادث متواتري كه رخ داد عمرسعد نه تنها بمقصود نرسيد و حتی از جو ري نخورد بلكه سر در اين سودا گذاشت و بفرمان برادر زنش، مختار بن ابو عبيدة ثقفي كه بر كوفه تسلط يافته بود خود و پسرش ‹‹ حفص›› بهلاكت رسيدند.
میر؛ تو را نیز سرنوشتی چون عمر بن سعد بن ابی وقاص در انتظار است. شک نکن که در این ماجراها هرچه شود ،چه شکست بخوری و چه ظاهرا پیروز ذلیل این بازی هستی.
به خود آی و در برابر ولیت خاضع باش تا شاید هدایت شوی .
انحراف از ولایت یعنی سقوط آزاد
اصلا حالم خوش نیس و نوشتنم نمی آید.
ولی یه نکته بگم و خلاص
همون قدر که گرایش به ولایت برای فرزند آدم و خود آدم یک صعود آزاد فراهم کرد و می کند انحراف از ولایت نیز انسان را به سقوط آزاد وا می دارد.
وقتی آدم از بهشت اخراج شد تنها با گرایش به ولایت و اهل البیت بود که غم از او برداشته شد.
نمونه اعیان گرایش به ولایت حر بن یزید ریاحیست.
حری که در سپاه یزیدان بود در عرض چند لحضه با گرایش به ولی با یک صعود آزاد به بالاترین مقام بشریت یعنی شهادت در رکاب ولی(حسین علیه السلام ) رسید.
ولی انحراف از ولایت نیز در تاریخ بسیار داشتیم .
طلحه و زبیر شاید بهترین نمونه ها باشند.
آنها عمری در رکاب ولایت نبی بودند و در اوج بسر می بردند.ولی هنگامی که لحضه ای از ولی (علی علیه السلام ) انحراف گرفتند محکوم به سقوط آزاد شدند و خسر الدنیا و الاخره شدند.
حال بیاییم نگاهی به قرآن خدا باندازیم
أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ .(سوره عنکبوت آیه دوم)
آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند ؟؟؟؟
آری برای همه مان صحنه امتحانی فراهم شده است.
زمانی برای طلحه و زبیرو زمانی برای نخست وزیر هشت ساله سالهای سخت.
میرحسین عزیز محکوم به سقوط آزادی چون از ولی انحراف گرفتی. خواهشا به خود آی اگر واقعا از روی غفلت منحرف شده ای از ولی!!!
و الا برایت طلب مرگ میکنم تا آن ناسی که ملک آنها هستی با تو محکوم به سقوط آزاد نشوند.
جهان سوم
جهان سوم اسمیست برازنده ما
نه حضور حداکثری در انتخاباتمان برگرفته از فهم صحیح از دمکراسیست و نه اعتراضات بعد از انتخاباتمان
همه از سر شور و احساسات است.
شوری حداکثری و شعوری حداقلی
به امید رسیدن به بلوغ سیاسی
الناس علی دین ملوکهم
الناس علی دین ملوکهم
آری
چه زیبا فرمود که مردم پیروی رهبرانشانند.
صبح شنبه تمامی رفقای دوم خردادی ام با بنده تماس گرفتند و پیرزوی احمدی نژاد که خود در شهر و دیار خود دیده بودند را تبریک گفتند و بنده نیز به آنها حضور حداکثری مردم را مبارک باد گفتم.
ولی از آن جایی که ملوک آنها "که برای احیای قانون به عقیده آنها در حال مرگ "حاضر به تمکین قانون نشدند و با بیانیه هایشان التهاب ایجاد کردند شد آنچه شد و در حال شدن است.
اگر آقایان قاونون گرا هستند باید کاری همانند محسن رضایی کرده و اعتراض خود را در چارچوب قانون یعنی ارایه مدارک و اسناد به شورای نگهبان و درخواست پیگیری ازاین نهاد می داشتند نه آنکه با دست پس بزنند و با پا پیش بکشند و اول بگویند راهپیمایی سراسری از انقلاب تا آزادی داریم بعد بگویند نیایید و همچنین بگویند بیایید اعتراض آرام کنید و بعد دربرابر ضرب و شتم عیادی خود سکوت کنند و ده ها ضد و نقیض و تناقض گویی که از این جمع صداقت محور قانون پرست دیده شد.
خداوند همه را هدایت کند
بخصوص ملوک را که ناس به دین آنها هستند.
اسلام پیروز است
رای جمعه رای به اسلام و انقلاب بود

پیروزی گفتمان امام و انقلاب مبارک

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی وقف انتخابات شد(16)
چقدر برایم تعجب آور شد وقتی دیدم چه کسانی ادعای اخلاق کردند و از دروغ نالیدند و وااسفا سردادند.
برایم سوال است دروغی درباره هاله نور بدتر است یا متهم کردن و تهمت زدن به دروغگویی؟
کدام بد اخلاقی تر است؟
می آیند می گویند قبل از حکم دادگاه نمی توان کسی را محکوم کرد و بعد حدیث می خوانند که دروغ از مومن سر نخواهد زد و در مرحله بعد در غیاب رقیب او را بدون حکم دادگاهی و ... دروغ گو خطاب می کنند.
آن هم با شاهد آوردن چند شاهد مثال محدود و شبهه ناک.
برادر مگر می توان با چند بار ارتکاب عملی کسی را به آن عمل منتسب کرد؟
مثلا اگر شما چند بار به مزرعه ایی بروید وبیل بزنید مگر صفت کشاورز به شما تعلق می گیرد؟
کاش مدعیان می آمدند و منصفانه تناقض گویی های خود را در طول این مدت بررسی می کردند و ...
کدام بد اخلاقی تر و گناهش اشد است؟
تهمت یا دروغ؟
مگر حدیث نداریم حرمت المومن افضل من حرمت الکعبه؟
قطعا جواب خواهند داد دروغ گو مومن نیست پس حرمت ندارد!!!!
الله الله بالیوم الحساب
بد انتخاباتی شده است.
کلکسیون بد اخلاقی
از مسیولین ارشد نظام
از هر دو جناح.
عجیب استرس و نگرانی بر من حاکم شده.
خدا یا سکینه ای عطا کن
دل و دماغ نوشتن رجعت کرده.
فقط دعا
بیاییم فردا روزه بگیریم و نذر کنیم که خداوند بر قلوب حاکم شود و بخواهد هر چه صلاحمان است.
یا علی
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی وقف انتخابات شد(15)
وقتی که حق و باطل تنها یک لبه شمشیر با یک دیگر فاصله پیدا می کنند
آمده بودم چیز دیگری بگویم ولی سری به سایت قلم زدم
چون خودم رو آدم منصفی می دونم وظیفه دونستم این تصاویر رو قرار بدم
وقت ندارم تحلیل کنم
حرم مام رضا هستم
می خواند کتابخونه را تعطیل کنند
عمری باشه فردا
اینحا پیش آقا عجیب آرامش حکم فرماست
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی وقف انتخابات شد(14)
سلام
جدیدا به این نتیجه رسیدم که آخرت خودم را برای دنیای دیگران به باد ندهم.
فلذا سعیم بر این بود تا در حمایت از هیچ شخص و حزبی افراط نکنم و جانب احتیاط (شرعی و نه مصلحتی ) رو رعایت کنم و به اصطلاح پیاده نظام حزب و گروه و شخصی نباشم و از بالا به قضیه نگاه کنم.
ولی چند روزیست عجیب نگران اوضاع شدم. بنظرم داره یه انحراف شکل می گیره.
تصورم این بود میرحسین صاحب اراده است و شاید مثل خاتمی نیست که دیگران برایش تصمیم بگیرند.
ابتدا نیز خوب وارد کار شد.
برای مثال خط قرمزهایی که برای کسانی که می خواهند در ستادش فعالیت کنند.
دیدار نکردن با اعضا دفتر تحکیم
سخن از امام و شهدا گفتن
و ....
ولی بعد ایشان کارهایی کرد که موجب نگرانی حقیر شد.
نمی خواهم زیاده گویی کنم ولی متاسفانه ایشان صحبت هایی کرد که دوست دارم این گونه باشد که عقاید ایشان نیست.چون میر حسین را این نمی دانستم.
موضع ایشان درباره فلسطین
موضع ایشان درباره امریکای لاتین
موضع ایشان درباره نهضت آزادی
میدان دادن به مشارکتی هایی که اصلا در چهارچوب خط قرمزهایی که حضرت میر ابتدا مشخص کردند قرار ندارند.
اراجیف نگاری درباره حماس وفلسطین در روزنامه ستادی ایشان(اندیشه نو)
اوضاع ستادهای جوانانشان و فستیوالهای شادی انتخاباتی ایشان
که بنظرم می رسد که کار از دست میر انقلاب در رفته و موجب نگرانی حقیر گشت که اگر الان نتواند ایشان ستادش را کنترل کند بالطبع دولتش را نیز نمی تواند.
البته این حالتیست که من دوست دارم باشد که این مواضع آقای موسوی نباشد، بلکه اطرافیان هستن که از موقعیت ایشان سواستفاده می کنند و صدایشان را از ستاد و کلام ایشان بلند می کنند.
حالت های دیگر هم متصور است که ان شالله آنها نیست چون میر حسین هر چقد اصلاح طلب باشد یک پایبند به اصول متعهد است در منظر بنده.
پس نگران
ابتدا برای سیر انقلاب اسلامی و بعد از عاقبت میر امام و شهدا
که تاریخ بسیار بیرحم است و احساسات در آن راه ندارد.
پ ن
س ح ز شبهاتی مطرح کردند که قصد داشتم در این پست به آنها پاسخ دهم ولی رشته کلام این گونه شد.


