تبليغاتX
کشکول
کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
آخرین جواب به نقد یک دوست ...  

سلام

بعد از اردوی جهادی و دوری حدود یک ماه از  سیاست و عالم رسانه و خبر ، بازگشت به محیط مجازی و بحث سیاسی برایم سخت است ولی من باب "یا ایها الذین آمنو اوفو بالعقود "، خود را موظف می دانم جواب "س ر ب" را بدهم.

الان ساعت حدود 4 بامداد است.ساعت یک به خانه یکی از رفقا رفتم و بعد از دوری یک ماهه از سیاست ، از این عالم برایم سخن گفت.در نهایت به احمدی نژاد اهانت کرد که نتنها آبروی نظام و ایران را برده است که آبرویی برای دین و خدا نگذاشته است و اردوی جهادی را نقد کرد که مهدی وظیفه تو الان درس است ونه خانه سازی و....

 من خواستم از هدف متعالی اردوی جهادی برایش بگویم که هدف این سفر خودسازیست نه خانه سازی ولی دیدم آنقدر شاکیست که صحبتم اثری ندارد.روزنامه همبستگی را باز کرده بود و با استناد به اخبار آن ، احمدی نژاد را می کوبید و مورد اهانت قرار می داد.

سریع خداحافظی کردم و باز به مظلومیت احمدی نژاد و قدر نشناسی  مردم که اگر دست را تا آرنج عسل کنی و در دهانشان قرار دهی ، گازش می گیرند تاسف خوردم .

درست است که به دکتر انتقاد بسیار دارم ولی باز هم معتقدم در این جو مسموم ، وظیفه ام(مان) حمایت است نه نقد.

با سرعت زیاد شروع به رانندگی کردم تا ذهن مشوشم کمی آرام  گیرد.سری به میدان امام و سی و سه پل زدم ولی صحنه هایی دیدم که مشوش تر شدم.

بهتر است جواب" س ر ب "را بدهم.

از این که فهرستی جواب می دهم از همین ابتدا معذرت می خواهم چون اصلا حال خوشی ندارم.

1. 

 

 

 

 

 

    تا آنجا که من به یاد دارم ، دکتر هرجا سخنرانی می کرد ، مبحث اصلی اش عدالت بود و نقد دول گذشته در حواشی صحبت هایش بود.خود من هر جا برای دکتر سخنرانی می کردم ، از عدالت می گفتم.

در ضمن دکتر کی گفت من تیم تشکیل نمی دهم؟

دکتر همیشه می گفت اگر قبلی ها اتوبوسی مدیر آوردند من با قطار مدیر می آورم . او دامنه انتخاب مدیران را از هم تیمی های سابقش بازتر کرد وهم عقیده ها را در این دامنه قرار داد. ولی شاید اشتباه دکتر آن بود که نمی دانست هم عقیده ها در جهان واقع دامنه ای کوچکتر از هم تیمی دارند.(در آخرین جلسه ای که با دکتر داشتیم تلویحا به این مسئله اشاره کرد)

در ضمن من منظورم آن بود که ما باید بعد از انتخابات نیز با همان قوت قبل به تبلیغ و نقد سازنده دکتر می پرداختیم تا بیما دلان از فرصت استفده نکنند وبه تخریب دولت و نقد مبتذل روی نیاورند.

 2.

 

 

 

تئوری اولیه دولت اسلامی را مگر خود دکتر مطرح نکرد.تئوری حذف سود بانکی ، اطاعت محض از رهبری و فعالیت شبانه روزی مدیران و اخذ میثاق نامه از آنها وصدها تئوری دیگر را چه کسی غیر از احمدی نژاد در عالم غریب غربی جامعه اسلامی !!  مطرح کرد؟

پس لطفا بی انصافی نکن و بپذیر که او تئوری های اولیه خوبی داشت و وظیفه من دانشجو و شمای استاد بود تا تئوری های خام او را پخته کنیم. اصلا اگر او حرف نو و تئوری جدیدی نداشت ، پیروزی او در انتخابات و اقبال مردم به اورا چگونه توجیه می کنی؟از تقلب سخن نگو که اصلا قابل قبول نیست که بتوان در برابر یلی مانند هاشمی تقلب کرد.

پس بپذیر که به پشوانه تئوریهای نوین که برخواسته از آرمانهای انقلاب و خواست ملت بود ، کاندیدا شدنش صحیح بود و رای ملت به او صحیح تر

3.

 

 

من باز هم می گویم کدام نهاد انقلابی به احمدی نژاد پیشنهاد سازنده داد که او عملی نکرد؟

اما در مورد مثالی که آوردی : با مطالعه بیو گرافی آن اقتصاد دانان و مکتب فکریشان ، به نتایج جالبی خواهیم رسید که
آن را به خودتان حواله می کنم و اگر خود نامه را بررسی و حلاجی کنیم ،متوجه می شویم که رویکرد نامه کاملا مغرضانه و عناد آمیز است.در ضمن جواب آنها را مگر به طور آکادمیک و علمی نداد و مگر با آنها جلسه مناظره نگذاشت؟پس بپذیریم که دکتر حتی به منتقدین مغرض خود هم اجازه نقد و حتی مناظره داد و حقانیت خود را ثابت کرد .

گفتی او اقتصاد را علم نمی داند.پس چگونه است که معاون اول خود و مشاورانش را از اقتصاد دانان برگزیده است و ...

اما موضعگیری های سیاسی:

مگر احمدی نژاد کلامی بالاتر از امام و آقا زده است؟

 

israel_ahmadinejad.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعد از گذشت 16 سال گذشت  از جنگ و امام ، یک مرد پیدا شد حرفهای انقلاب و بنیانگذارش، روح الله کبیر را، فقط تکرار کرد.حال اگر فقط غربیها خشمگین می شدند و موضع می گرفتند ما را خیالی نبود ، زیرا آنها باید ار انقلاب ما عصبانی باشند و از این عصبانیت بمیرند(شهید مظلوم بهشتی) ولی ما شاهد آن بودیم که  همان به ظاهر دلسوزان اسلام وایران ، بیشتر از غربی ها از سخنان  امام که از زبان دکتر خارج شد ناراحت شدند و فریاد "وا اسلاما" سر دادند.

4.در این مورد باید باز بگویم ، سخن اولیه من را خوب فهم نکرده اید.من گفتم کار تیمی حلقه مفقوده ما ایرانی ها و به خصوص حزب اللهی هاست ( قبلا در پدیده الهامیست به آسیب شناسی این مسئله پرداخته ام). من در این بخش نوشته ام می خواستم بگویم بیاییم احمدی نژاد را از جنس خود بدانیم و کمبود ها و نواقص (شاید) ذاتی خود را از او مطالبه نکنیم و توقع معجزه از او نداشته باشیم.

5.کدام بزرگان؟ برایت توهم شده است برادر .مشکل همانجاست که به آن اشاره کردم. مشکل آنجاست که شعاري که با آن راي آورد و ما همه جا دم از آن زديم را اشتباه متوجه شديم. ما "مي شود مي توانيم" را "مي شود مي تواند" تصور کرديم و جايگاهمان را در اين پرسه از هم رزم به هم بزم تغيير داديم و در بزم ها با تو بوديم و در جنگ ها اگر عليه تو نبوديم ، ساکت بوديم.

 

6. کجا گفتمان دینی زیر سوال رفته است؟نگاهی به جوامع بین الملل بیانداز تا ببینی احمدی نژاد چگونه سخن امام روح الله را که صدور انقلاب بود را احیا و عملی کرده است.تامل کن که چرا تمام دولتها در برابر سیاست های ایران موضع گرفته اند و حلقه تحریم های ایران را هر روز با قطع نامه هایشان گسترده تر می کنند؟و نگاه کن که چگونه ملتهای آزاده آنها به آرمانهای امام و انقلاب متمایل شده اند و از دولشان و دین قلب شده شان بیزارند و به اسلام و انقلاب ایران روی می آورند.

آری برای آسایش و رفاه طلبی می بایست سیاست چهار دولت گذشته را با آزادی بیشتر ادامه می دادیم . باید بجای امضا پرتکل الحاقی به پابوسی بوش پسر می رفتیم تا در طول چهار سال امارات متحده التماس کند که شهرستانی از ایران آباد آمریکائی گردد نه آنکه  برای مالکیت تنبین با ایران به نزاع برخیزد. 

آری برای تحقق آرمانهای الهی روح الله کبیربه قول خود امام بسیار باید سیلی خورد.بسیار

 

 

 

پس احمدی نژاد بایست و سیلی بخور و طاقت بیاور که سحر نزدیک است

 

الیس الصبح بقریب؟

 

 

 

 

             یا علی

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
جوابی تصویری بر نقد یک دوست ...  

سلام

خیلی وقتم کمه

فلذا به چند تصویر بسنده می کنم

العاقل یکفی بالاشاره....

جواب مبسوط باشه بعد از اردو جهادی

یا علی

قبلا از گذاشتن تصاویر معذرت می خوام

ولی لازمه

چون انسان بنا بر انسان بودنش مستحق فراموشیست

یادمان رفته است که چه برما می گذشت و چه می شد اگر... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازم شرمنده

شاید این آخرین مطلبم باشه

حلال کنید

یا علی

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
نقد یک دوست ...  

 

 

سلام

ق ن در ادامه مطلب آخر متن می باشد.

 

"س ر ب" در نظرات پست قبلیم حرفایی زده که نمی تونم به این راحتی از کنارش بگذرم.

پس توی این پست نظرات ایشون را می خونیم

ان شالله تا قبل از رفتنم به خوزستان (رجوع به ادامه مطلب) جواب خواهم داد.

یا علی

 

 

سلام

1. مگر رسانه تو تا سوم تير که بود؟ رسانه من حرفای خیلی جذابم بود که عوام
میگفتن! در ضمن هنوز املایی ننوشته بودم که اغلاطش رو بشه.( همینجور نقد عوام پسند میکردم بدون اینکه رقیب امکان نقد متقابل را داشته باشه.مثلاً اینکه برخی مدیران چند شغله هستن و برخی ها فامیلاشون و تیم خودشون را میارن سرکار و ...)نمیدونستم خودم هم مرتکب این اشتباهات میشم.!
2. کجاي دنيا تئوري ها از نهادهاي رياست جمهوري خارج مي شود؟ تئوریها از نهاد ریاست جمهوری خارج نمیشه. تئوریها را باید در برنامه های رقابت
عرضه کرد و با خود به نهاد ریاست جمهوری برد. اشتباهم این بود که فرصت مطالعه و برنامه ریزی برای بعد انتخابات را نکرده بودم. کاندیدا شدنم اشتباه بود!
3. کدام يک از نهادهاي انقلابي و کارشناسان دلسوز به تو برنامه اي را پيشنهاد کردن
و تو نپذیرفتی؟ راستش اقتصاددانان چند بار نامه نوشتن و از عواقب کار هشدارم دادند اما من نشنیده گرفتم. نمیدونستم اقتصاد جدی جدی علم است.! تازه از تبعات موضعگیریهای سیاسیم هم خبر نداشتم. آخه روزی هزارتا از این حرفا را امام جماعت مسجدمون میگفت اما مشکلی پیش نمیامد نمیدونم چرا من که گفتم همه گیر دادند که ...!
4. کدام يک از ما در طول 30 سالي که از انقلاب مي گذرد کار تشکيلاتي منسجم و کار گروهي هدفمند و موفق انجام داديم؟ روسای جمهور سابق همگی یه حداقلی را داشتن اما راستش من اون حداقل را هم نداشتم!
تازه دیگران نداشتن دلیل نمیشد که من مرتکب این اشتباه میشدم و ...

5 . مي داني مشکل کجاست؟ آره! مشکل اونجایی بود که پا توی کفش بزگان کردم و مملکتداری را با اداره یه استان و یه سازمان مث شهرداری اشتباه گرفتم. راستش نمیدونستم که قضیه شوخی بردار نیست.
6. اي کاش حماسه سوم تير رخ نمي داد تا مابتوانيم با فرياد بلند داد بزنيم و اين گونه رسواي تاريخ نشويم.: آره راست گفتی! من هم باهات موافق و هم عقیده ام. ای کاش سوم تیر رخ نمیداد که اعتبار گفتمان دینی و نظام اسلامی به خاطر ندانم کاریها و بی برنامگی های ما زیر سوال بره. آخه در مقابل حمایت های بی دریغ رهبری، صندوق ارزی پر پول و ... بهونه مافیا که پذیرفتنی نیست!
7 . احمدي نژاد ما را ببخش و حلال کن.: اینو نگو! که عذاب وجدان میگیرم! گرونی مسکن، بالاتر رفتن سن ازدواج، پایین اومدن قدرت خرید مردم ، بی اعتبار شدن گفتمان اصولگرایی و ...!


... ادامه مطلب
سه شنبه چهارم تیر 1387
ما بيش از تو مقصر هستيم.ما تورا بالا آورديم و رهايت کرديم ...  

 

 

 

     ما تو را به نداشتن رسانه متهم کرديم.

      مگر رسانه تو تا سوم تير که بود؟مگر غير آن بود که ما يک هفته امتحاناتمان را به تعويق انداختيم و هر يک به روستائي و شهري رفتيم و رسانه آرماني که از آن دم مي زدي شديم؟ ما را چه شد که بعد از حماسه سوم تير بريديم و به گوشه اي خزيديم و ساکت شديم؟

 

 

 

     ما تو را به نداشتن بنيه تئوريک متهم کرديم.

        کجاي دنيا تئوري ها از نهادهاي رياست جمهوري خارج مي شود؟ تا آنجا که من اطلاع دارم تئوري پروري وظيفه دانشگاه هاست.وقتي که زبان شکوه گشودي و گفتي توقع داشتم پس از گذشت يک سال از اسقرار دولت ، حداقل صد مقاله و چند همايش درباره دولت اسلامي از حوزه و دانشگاه خارج شود، من فقط شرمنده ات شدم.

    ما تو را به بي توجهي به نظرات کارشناسان متهم کرديم.

         کدام يک از نهادهاي انقلابي و کارشناسان دلسوز به تو برنامه اي را پيشنهاد کردندتا تو برنامه آنها را ناديده بگيري؟ما فقط شاهد آن هستيم که کارشناسان و حتي خود ما برنامه هايت و حتي شخص خودت رابه نقد کشانديم آن هم نقد مبتذل و هيچ راهکاري ارائه نکرديم.

    ما تورا به نداشتن تشکيلات متهم کرديم.

         کدام يک از ما در طول 30 سالي که از انقلاب مي گذرد کار تشکيلاتي منسجم و کار گروهي هدفمند و موفق انجام داديم؟ کار تشکيلاتي حلقه گمشده جامعه ما و بخصوص جامعه حزب اللهي ماست.

       مي داني مشکل کجاست؟ مشکل آنجاست که شعاري که با آن راي آوردي و ما همه جا دم از آن زديم را اشتباه متوجه شديم.

 

 

 

 

ما "مي شود مي توانيم" را "مي شود مي تواند" تصور کرديم و جايگاهمان را در اين پرسه از هم رزم به هم بزم تغيير داديم و در بزم ها با تو بوديم و در جنگ ها اگر عليه تو نبوديم ، ساکت بوديم.

      اي کاش حماسه سوم تير رخ نمي داد تا مابتوانيم با فرياد بلند داد بزنيم ما اهل کوفه نيستيم ، و اين گونه رسواي تاريخ نشويم.

       احمدي نژاد ما را ببخش و حلال کن.

 

ما بيش از تو مقصر هستيم .ما تورا بالا آورديم ورهايت کرديم

 

پنجشنبه سی ام خرداد 1387
به مطلب قبلی رجوع کنید ...  
سلام

خیلی از بچه ها ازم خواستند که از پریشب و دیدار با آقای احمدی نژاد رئیس جمهوری مکتبی بنویسم.

ولی از اونجایی که مطلب قبلیم نیمه کاره مونده ترجیح می دم اون رو تموم کنم و فقط به یک جمله لطیف از بهیار بسنده کنم که نظرش از دیدار با رئیس جمهور این بود که:

اگه آدم گرسنه باشه و با دکتر دیدار کنه و دکتر براش صحبت بکنه به این نتیجه می رسه که نتنها سیره که حتی یکم هم پرخوری کرده.

ولی خودم به یه نتیجه رسیدم که واقعا در حق دولت کم کاری کردیم.و در تموم کم کاری های دولت ما هم مقصر هستیم چون دکتر را آوردیم بالا و بعد پشتشو خالی کردیم

ان شالله در پستای آتی بیشتر توضیح می دم 

لطفا یک بار دیگه مطلب قبل را بخونید چون یکم تغییر کرده.بعد از نظراتتون استفاده می کنیم

 

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
با غیرتشان بازی شده بود ...  

 

 

 

صندلی های اتوبوس کاملا پرشده بود.چند نفر مرد در وسط اتوبوس ایستاده بودند.چند دقیقه از حرکت اتوبوس نگذشته بود که دختری با ظاهری آرایش کرده و نسبتا جلف که روی اولین صندلی قسمت زنان نشسته بود رو به پسری که معلوم بود شهرستانی است وبرای کاری به تهران آمده کرد و با صدای نه چندان بلندش فریاد کشید : احمق بی شعور این کارها چیه وسط اتوبوس انجام می دی؟کثافت ...

(و چند جمله دیگر)

جوانی با ظاهری حزب اللهی نیم نگاهی به دختر نسبتا جلف انداخت و در دل چند انتقاد همراه فحش به او کرد و به پسر نزدیک شد  تا او را به قسمت آقایان ببرد که ناگهان دو جوان هیکلی از روی صندلی های جلوئی بلند شدند و به قسمت میانی اتوبوس آمدند و چند فحش آبدار نثار پسرک کردند و به او گفتند تو مگر خود ناموس نداری و مگر خواهر و مادر نداری و چند جمله کلیشه دیگر .راننده هم به طور کاملا غریزی یا فطری اتوبوس را نگه داشت و درعقب را باز کرد.آن دو جوان هیکلی هم پسر را از اتوبوس به بیرون پرت کرند و پسر در جوب کنار خیابان جای گرفت. پس از چند لحظه یک کیف ورزشی نیز از اتوبوس به بیرون انداخته شد.

جوان ظاهرا حرب اللهی به فکر فرو رفت که چرا فقط با پسر برخورد شد و کسی به ظاهر دختر نسبتا جلف انتقادی نکرد . یکی از دو جوان هیکلی که داشتند با غروری شبیه غرور فاتحان مکزیکو سیتی هنگام باز گشت به نیویورک، به صندلی خود در جلوی اتوبوس بر می گشتند ،گفت : فکر کردند مملکت بی در و پیکر است که هر غلطی که می خواهند می توانند بکنند و .....

مردی روشن فکر که روی صندلی های انتهائی اتوبوس نشسته بود به فکر فرو رفت که با وجود چنین جوانهای غیرتمندی در جامعه ، طرح امنیت اجتماعی کارکردی به جز ایجاد رعب  و خفقان برای مخالفان نظام و دولت ندارد.

زنان داخل اتوبوس هم یا به زبان یا در دل آز ان دو جوان هیکلی مراتب تشکرشان را ابلاغ می کرند و خوشحال بودند که با وجود این چنین جوانانی در جامعه  امنیت و آزادی آنها تامین خواهد بود.

درب اوتوبوس بسته شد و اتوبوس به راه  افتاد.

همه در فکر فرورفته بودند که دختر نسبتا جلف با لحنی که مشخص بود واقعا ناراحت و عصبیست و با همان ناز همیشگی در کلامش گفت :

 .

.

ادامه دارد

.

همه در فکر فرورفته بودند که دختر نسبتا جلف با لحنی حق به جانب که مشخص بود واقعا ناراحت و عصبیست و با همان ناز همیشگی در کلامش گفت :

مرتیکیه ی عوضی خجالت نمی کشه جلوی این همه خانم محترم دستشو توی دماغش می کنه

و همه بیشتر به فکر فرو رفتند.گویا این بار بد بازی خورده بودن

با غیرتشان بازی شده بود.غیرت

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
فاطمه بنت النبی ...  

سلام

تا کنون برایت سوال شده است چرا برای فاطمه بنت النبی در روایات ،تاریخ شهادت متعدد ذکر شده است ولی سه روز آن (45 روز، 75 روز و 95 روز بعد از وفات (شهادت )نبی )از همه بیشتر عنوان گردیده و معتبرتر است؟

 

 

تا کنون علت یابی کرده ای که چرا برای محل دفن زهرای اطهر ، مکان های متعدد را احتمال داده اند ولی سه مکان از همه محتمل تر است؟(در خود خانه حضرت ، بین محراب و منبر نبی (روضه) ، قبرستان بقیع)

 

تا کنون اندیشیده ای به علت ( نه دلیل) مخفی بودن آثار فاطمه الزهرا؟

 

 

 

                                                                                  یا علی

 

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
...  
سلام

یه بار  دیگه مطلب قبل رو بخونید. یه تغییراتی کرده.

یاد بگیریم زود قضاوت نکنیم

یا علی

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
آری به جهنم رفت.بلادرنگ ...  

 

 

 

ایستاد.همچون کمان که آماده رها شدن تیر است.خمیده ی خمیده. یک سالی می شد که به مرخصی و شهر نرفته بود.حتی وقتی دست راستش قطع شد و یک هفته در بیمارستان بستری بود از آنجا فرار کرد و با همان لباس آبی بیمارستان  به منطقه بازگشت .

ایستاد .ایستاد تا در آخرین نافله نازش ،در آخرین وتر، با خدایش راز و نیاز کند. و چه سالکانه.گویا هاتف غیب به او الهام کرده بود که امشب ، شب آخرست.

بعد ازآخرین  وتر ، فرمانده ،به نزدیک سنگری رفت. پوتین های خاک آلودچند سرباز صفر که تازه به منطقه (جبهه های نزدیک کانال ماهی ) اعزام شده بودند را برداشت و در تاریکی شب برای چند دقیقه محو شد.وقتی بازگشت پوتینها همچون روز های اولشان برق می زدند.

 

محمد طاهر  را دید  که پشت مسلسل در حال چرت زدن بود.جلو رفت .  محمد طاهر او را دید.فرمانده مثل همیشه لبخند زد. محمد طاهر هم .

حاجی مقدمه چینی نکرد .با صراحت گفت: محمد طاهر جان تو خسته ای برو استراحت کن تا برای فردا آماده باشی.

محمد طاهر  گفت : آخه حاجی

فرمانده اجازه نداد جمله اش را ادامه دهد و تکه کلام دو پهلوی همیشگی اش که معلوم نبود با جدیت است یا طنزآلود را گفت:

توقف ممنوع. بعد لحنی صمیمی تر به خود گرفت و گفت : محمد طاهر جان من نمی دونم چرا نمی تونم بخوابم تو برو بخواب .فکر کنم این چند روز زیاد خوابیدم.  محمد طاهر رفت.

 فرمانده 48 ساعت بود نخوابیده بود!!!

محمد طاهر رفت در حالی که از مرام فرمانده در حیرت بود.

فرمانده پشت مسلسل قرار گرفت و مشغول ذکر گفتن شد.

 

مسعود در سپاه دشمن خود را آماده کرد.در کمین گاه مخصوص خود استتار کرد. خورشید در مطلع خود بود.دوربین قناسه اش را تنظیم کرد.نگاهی به خاکریز مقابل اش انداخت.فرمانده را دید.

 

 

فرمانده هنوز در حال ذکر گفتن بود. مسعود پیش خود فکر کرد که فرمانده در حال توجیه منطقه برای نیروهایش است.

بدون وقفه پیشانی فرمانده را هدف گرفت .با اعتماد به نفس کامل انگشت نشانه اش را بر روی ماشه گذاشت. نفسش را در سینه حبس کرد.برای لحظه ای چشمانش را بست.گویا وردی یا ذکری را از خاطرش عبور داد و سپس چشمانش را گشود. فرمانده را دید که به او خیره شده است .پس شلیک کرد. تیر رها شد. بین دو ابروی فرمانده بوسه زد. جای سجده های طولانیه شبانه اش..فرماند چون جنگجوی بی سپر، غریبانه در خون خود قوطه ور شد و مستقیم به جهنم رفت.آری به  جهنم .

همان جهنمی که برایش لا یموت و لا یحیا است.

...

بگذارید تا بگویم چرا به جهنم رفت آنهم بلادرنگ

به نظرتان چگونه در جنگ صفین قرآنها بر نیزه شد؟ آیا قرآنها را عمرو عاص از سپاه امام علی (ع) جمع آوری و بر سر نیزه کرد ویا در خود سپاه معاویه بود؟

آیا عمرو عاص همیشه در هر جنگی با خود تعدادی قرآن می آورد تا هنگامی که جنگ مغلوبه می شد ، آنها را بر نیزه کند یا آنکه ،نه، قرآنها در بین سپاهیان معاویه بود زیرا برایشان قداست داشت.

زیرا برایشان آنقدر مقدس بود که حاظر بودند حتی وقتی که به جنگ می روند قرآن ها را (آن هم با شرایط آن زمان که آیات را بر روی چرم و پوست و استخوان می نوشتند ) با مشقت با خود حمل می کردند تا بتوانند آیات را تلاوت کنند.

به تاریخ مراجعه کنید .در جنگ نهروان چه تعداد حافظ قرآن توسط سپاه امام علی (ع) به درک واصل شدند. چه تعداد افرادی که آنقدر از کسرت سجود بر پیشانی هایشان پینه بسته بود که با چاقو آنها را قطع می کردند که سجده هاشان مرضیه الهی شود، به جهنم روانه شدند.

به تاریخ مراجعه کنید تا متوجه شوید که از سپاه عمر سعد فقط صدای دهل و ... نمی آمد . چه تعداد از سپاهیانش که شب عاشورا را تا صبح با خدا راز و نیاز کردند و از خدا خواستند که فخر دنیا و آخرت را با کشتن فرمانده خارجیان ،حسین بن علی (ع) به آنها عطا کند.

فرمانده داستان ما ، فرمانده تیپ 6 زرهی ارتش عراق بود که توسط مسعود بسیجی به درک واصل شد.

آری مهم آن است که در کدام مسیر قرار داری و چگونه بودن از درجه اهمیت کمتری برخوردار است.

مهم آن است که بدانی در کدام جبهه و برای که و برای چه می جنگی و چگونه جنگیدن در مرحله بعدی است.

اگر مثل غربیان به قانون احترام می گذاری و متخلق به اخلاق حسنه هستی تا منفعت بیشتر کسب کنی ، باید بدانی وضعیت خوبی نداری.

بیاییم بدانیم تحصن ها و اعتصابات و اردوهای جهادی و مطالبات دانشجوئی و فعالیت در تشکلات دانشجویمان و .....در نهایت به نفع چه کسی خواهد بود؟؟!!
اگر قراراست سواری بدهیم حداقل بیاییم بدانیم به چه کسی می دهیم.!!!

بیاییم بدانیم تحت علم چه کسی سینه می زنیم. حسینیان یا یزیدیان.

والسلام

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
برگشت جبارانه ...  
 

 

 

 

اَما وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَاَ النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ،
هان! به خدايى كه دانه را شكافت، و انسان را بهوجود آورد، اگر حضور حاضرین،
وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ
و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود ياور نبود، و اگر نبود عهدى كه خداوند از دانشمندان گرفته
لايُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم، لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى
كه در برابر شكمبارگى هيچ ستمگر و گرسنگى هيچ مظلومى سكوت ننمايند، دهنه شتر حكومت را بر
غارِبِها، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها، وَ لاََلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ
كوهانش مى انداختم، و پايان خلافت را با پيمانه خالى اولش سيراب مى كردم، آن وقت مى ديديد كه ارزش
هذِهِ اَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَةِ عَنْز!
دنياى شما نزد من از اخلاط دماغ بز كمتر است!

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
پایانی بر یک آغاز ...  
سلام

الان که دارم این متن رو می نویسم کلی کار دارم که باید سریعا انجام بدم.
ولی چون دلم می خواد امروز ، یعنی 21 بهمن، این مطلب را روی وبلاگ بگذارم سعی می کنم تند بنویسم که به اذان مغرب  نرسه و برای نماز مشکلی ایجاد نشه.
(اگه یه نگاه به اولین مطلبی که توی وبلاگم گذاشتم بندازید می فهمین که چرا دلم می خواد این مطلب را امروز بگذارم.آره یک سال پیش در چنین روزی کشکول عزیز پا به جهان مجازی نهاد.)(قول می دم که آخرین چیزی باشه که توی دنیای مجازی دلم بخواد).

 

 

وقتی داشتم درباره حجاب در تیپلوژی بچه حزبلا ،قسمت خواهرانه ،بحث مبنائی می کردم ، قول دادم یه کم این بحث رو ریشه ای تر مطرح کنم .
من یه پیش فرض می گیرم که می خوام اونا همین طور بپذیرید چون اولا همه حداقل به اون علم الیقین داریم و ثانیا اگه بخوام دلیل بیارم و توضیح بدم ،خیلی متنم طولانی می شه.
پیش فرضم اینه که دنیا محل گذرست و نه قرار. دنیا یه سری امکانات و استعدادهائی داره که با استعدادها و امکانات مای بشر هم خوانی و همگرائی داره.
یعنی بشر می تونه از اون امکانات به هر نحو که می خواد استفاده کنه.
و بشر باید با این استعدادها و امکانات دنیا ،خود را به غایت هستی ،حضرت دوست یا همان الله برساند.
(امید وارم این پیش فرض را پذیرفته باشید)
پس من ِبشر باید از دنیا استفاده کنم تا به محبوب  و معشوق حقیقی برسم.
پس نباید به این دنیا و ما فی هایش دل ببندم و وابسته ی آن شوم زیرا این وابستگی ، از تعلق به حق می کاهد.
خودمونی بگم، هر گونه وابستگی دنیائی از جاه طلبی و شهوت پرستی بگیر تا عشق های ِمجازیِ زمینی، همه مانع وابستگی و تعلق به معشوق و محبوب حقیقیست.
حال اگر کسی به این جملات بالا ایمان آورد و خواست که عاشق و وابسته الله باشد، دیگر نمی تواند خود مانع رسیدن دیگر ابنا بشر به خدا باشد.
چون دوست دارد که خود به خدا برسود پس نمی تواند دوست داشته باشد که دیگران به خدا برسد.(علت آن واضح است ،پس نمی آورم)
آن فرد خواهد فهمید که اگر سعی کرد با رفتار و کردارو ...کسی را وابسته خود کند ، مانع رسیدن آن فرد به خدا است.پس فرعونیست کوچکتر ولی پیچیده تر
که فرعون خود را خدای قومی می دانست ولی علنا اعلام می کرد ولی در این مورد خدای یک نفر هست ولی در خفا !!!
(فکر کنم تا ته خط را رفتید اگه نرفتید پس بازم بخونید)
منی که به این نتیجه رسیده ام که باید وابسته و عاشق خداوند باشم، دنیا و مافی ها را وسیله ای برای رسیدن به الله می دانم.پس وابسته به آن نمی شم و در آن قرار نمی یابم. و نمی خواهم  کسی بخاطر تعلق به من در این دنیا بماند.
پس نه من وابسته دنیا می شم و نه با زیبائی های ظاهریم و نه با زیبائی باطنیم ، نه با کلامم و نه با رفتارم و نه حتی با وبلاگ و دنیای مجازیم می خواهم که کسی وابسته به من یا صفات من شود.
پس زیبائی ظاهریم را با حجاب پنهان می کنم.
زیبائی باطنی را با حیا و عفاف.
و وابستگی به دنیای مجازی و وبلاگ را با راکد  و معلق کردن آن!!!

 


خدایا تو خود می دانی اگر من وابسته دنیا و مافیهای آن(از افراد و گروه ها  تا دنیای مجازی و عضویت در هیئت تحریریه عظیم الشان و الرتبه کشکول عزیز) شدم از کوچکی روح و نفسم بوده است.از تو می خواهم روحم را بزرگ نمائی تا تورا معشوق باشم.


خدایا اگر کسی وابسته من یا متعلقات پوچ من از رفتار و اخلاق وکردار تا وبلاگ وکشکول عزیز و ... شده است تو می دانی من قصد تفرعن نداشتم.ولی خود را بی قصور نمی دانم.مرا ببخش و روح وابستگانم را بزرگ کن تا تورا وابسته و محبوب باشند . و از تمامی آنها طلب حلالیت می کنم و دعا گوی آنها برای همیشه خواهم بود .

خدایا تو خود می دانی که برای آنکه دوستانم این محیط فرهنگی را ترک نکنند چقدر با آنها بحث کردم تا آنها را از این عمل منصرف کنم.و تو بهتر از هر کس می دانی که برای من کار فرهنگی در این دنیا چقدر اهمیت داشت

خدایا تو می دانی که چقدر کشکول برایم اهمیت داشت و چه آینده ای برایش ترسیم کرده بودم و چه مطالبی برایش آماده داشتم تا سیری منطقی و فرهنگی داشته باشد.

خدایا ولی از آن شادم که تو بهتر از هر کس دیگر می دانی برای چه این تصمیم  را گرفتم !!

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

 

 
التماس دعا

                          حلالم کنید.

                                                        خدا نگهدار

                                                                               یا علی

                                                                                                  رها

 

 

شنبه بیستم بهمن 1386
ما با توجيه ، اهدافمون را وسيله مي کنيم. ...  
سلام
امروز ثبت نام با تاخير دانشگاه است.منم تاحالا فقط 5 واحد تونستم بردارم.
اومدم يه سر بزنم ببينم اين چند روز اينجا چه خبر بوذه که متوجه شدم توي پست قبلي عجب گافي دادم
پس بيخيال ثبت نام مي شم وسريع تصحيح مي کنم
يه نکته جالب
توي پست قبل من مي خواستم به يه خصلت ete اشاره کنم ولي فکر کردم اطاله مطلب مي شه و لازم نيست پس نگفتم .ولي خيلي مهم بود
يه خصلتي که ete داره اينه که تيکه نمي ندازه نمي ندازه ولي وقتي بندازه بد مي ندازه
يا شوخي نمي کنه، نمي کنه اگه بکنه در سطح عشاير شوخي مي کنه(قصد جسارت به عشاير ندارم.اصطلاحيه که اين تهرانياي فلان مي گن)
مثلا يه بار توي مسجد داشتيم درس مي خونديم سر به سرش گذاشتم .اونم من رو از طبقه بالاي مسجد پرت کرد پايين.
اگه توي تمرينات وشو پرتاب از ارتفاع را نخونده بوديم معلوم نبود چه بلائي سر من مي يومد.
خلاصه همون شبي که من پست قبل رو نوشتم ete را توي مسجد ديدم و قرار شد با هم بريم به هيئت بچه هاي کانون.
سر راهمون قرار شد يه سر بريم سينما چهارباغ تا من آقاي حسن اکليلي (بازيگر تئاتر)را پيدا کنم تا صحبتي کنم ببينم عيد مياد انگليس تا برنامه اي اونجا داشته باشه يا نه.
توي مسير (که اتفاقا با موتور بوديم و ete پشت من نشسته بود) به ete گفتم امروز جرياناتمون را توي وبلاگم گذاشتم.
اونم دوبار يکي از اون شوخي هاشو کرد.
گفت چرا اين کارو کردي و لبه کلاه کاموائي که سر من بود را کشيد روي چشمام.
سرعتمون زياد بود و هوا وحشتناک سرد وخشک.

وبعد
.
.
.
آهان سوتي پست قبل رو بگم و برم چندتا واحد جور کنم بردارم.
اون جمله فالبداحه حکيمانه اي که  گفتم

 


"با هدف وسيله مون را توجيه مي کنيم"

نبود که


اونا که همه مي گند.
جمله پر مغز من اين بود


ما با توجيه ، اهدافمون را وسيله مي کنيم.

يا علي


التماس دعا

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
ما با هدف وسيله را توجيه مي كنيم ...  
سلام

چند ماه پيش داشتم با محمود اعتصامي مي رفتم روضه.(اصفهان در تمام سال مجالس مدح و عزاي اهل البيت برقراره)

من با محمود از وقتي که از امارات برگشتيم يعني کلاس سوم دبستان رفيقم. از همون سال من بهش مي گفتم ete(مخفف اعتصامی).  الان ديگه همه رفقا با همين اسم صداش مي کنن.

پسر عميقیه.شديدا متدين و خجالتي. دبستان وراهنمائي را با هم بوديم .توي يه کلاس.

دبيرستان از هم جدا شديم تا کنکور

سال سوم دبيرستان بودم که با بچه ها(مسعود ،امير، حميد ، ‌حسين) كانون نيمه راكد مسجد مون را راه انداختيم.
سال بعد من محمود يا همون ete  را  اوردمش و شروع به كار كرديم
ete از بهترين شاگرداي بهترين پيش دانشگاهي اصفهان بود.
ولي از وقتي با ما تابيد خراب شد
شديدا خجالتي و مذهبي
اگه با ما نمي گشت شايد تالا از كم روئي يه جا مرده بود.
ما كلي مجاهدت كرديم كه يه كم رو پيدا كرد.
خلاصه...
نه صبر كنيد يه صحنه اي كه هيچ وقت  يادم نمي ره را بگم
بعد از اينكه سال كنكو ، من و ete‌ همه شو پيش هم بوديم من دانشگاه تهران قبول شدم
و ete از اونجائي كه بدجور عشق برق اونم الكترنيك بود بيرجند.
همه بچه ها يا هم رفتيم قم براي زيارت و اين كه من پيش آقاي بهجت استخاره كنم كه از بين اين چندتا دانشگاه و رشته كه قبول شدم كدوم را برم.
خلاصه بعد از ظهر بود از جمكران برگشته بوديم و من مي خواستم برم تهران و بچه ها برگردن اصفهان
با سختي يه اتوبوس دو طبقه برا اصفهان اومد و بچه ها رفتند بالا
وسط اتوبوس بود كه با بچه ها سريع دست و روبوسی و خداحافظي كردم.
آخري ete بود.
خيلي برام سخت بود .معلوم نبود ديگه كي مي شه ببينمش
بعداز دست و روبوسي دوباره همو محكم بغل كرديم وبا اين كارمون كلي با هم وداع كرديم.
تموم خاطرات اين چندين سال رو تو همون چند احظه و فشاری که بهم دادیم  مرور كرديم و...
خلاصه بريم سر اصل مطلب
ete مريد يه آقايه به نام حاج آقاي جعفرعلي ولي من بهش مي گم جعفر قلي
خيلي قشنگ سخنراني مي كنه
مي دونيد فرقش با ما بقيه خطبا چيه؟
مي یاد كه حرف جديد بزنه
با خودش كلي نت مياره و مستند حرف مي زنه
خلاصه قرار شد با ete‌ كه الحمدالله داره كارشناسي شو همين جا اصفهان مي گيره بريم جلسه حاجاقا
اول نماز مغرب را به امامت  حاجاقا بخونيم و بعد سخنراني
من با موتور يودم .ete هم با من اومد
رسيديم دروازه تهران كه ديديم انتهاي اذانه
گفتم ete چقدر راست ؟ مي خواي نماز رو همين جا مسجد شفيعي بخونيم بعد بريم
كه قبول كرد
از دروازه تهران تا مسجد يه حدود 100 متر بايد خلاف اوتوبان بريم تا برسيم
منم چون دير شده بود با سرعت داشتم مي رفتم
ete گفت چرا خلاف مي ري؟
گفتم بابا كي گفته هدف وسيله را توجيه نمي كنه؟؟!!
بعد فالبداحه گفتم:


با هدف وسيله را توجيه مي كنيم.


بعد چند ثانيه  روی موتور يوهو جيغ كشيدم :
واي چه باحال با هدف وسيله را توجيه مي كنيم
مردم همه چپ چپ نگام مي كردند و مطمئن بودند من لايعقلم
البته من يه قاعده منطقي براي خلافائي كه مي كنم دارم
(اصلا حال ندارم ولي بذاريد سريع بگم)
مقدمه 1:
همه بايد به مقررات راهنمائي و رانندگي احترام بگذارند و به آن عمل كنند و آن را نقض نكنند
مقدمه 2:
نيروهاي نظامي و انتظامي فقط در حين عمليات مي توانند قوانين را نقض كنند
مقدمه 3:
بسيج جزئي از نيروهاي نظامي است
مقدمه 4:
بسيجي هميشه در صحنه و در حال عمليات است
مقدمه 5:
من افتخار مي كنم كه يك بسيجي باشم
نتيجه:
پس مي توانم مقررات راهنمائي  و رانندگي را نقض كنم
دعام كنيد


ما با هدف وسيله را توجيه مي كنيم


يا علي

راستی نتیجه گیری

سعی کنیم مقید به خواندن نماز در اول وقت باشیم تا خداوند حجب را یرایمان کنار بزند 

دوشنبه هشتم بهمن 1386
شروع ثبت نامه هویزه ...  
سلام

بچه ها فردا ۲تا امتحان دارم

دوباره مثل همیشه مریضم

دعا کنید

اومدم سریع بگم که هرکی می خواد امسال توی هویزه خادم الشهدا باشه می تونه  فعلا با مراجعه به وبلاگ زیر مشخصات شو برا بچه ها میل کنه تا توی ثبت نام اولیه قرار بگیره

http://www.khademin1387.blogfa.com/

ولی اگه چند روز دیگه صبر کنید ان شالله سایت مون بالا می یاد و می تونید روی خط

(online) ثبت نام کنید.

ان شاالله بتونیم امسال خادم شما که در کسوت خادم الشهدا هستید باشیم

دعا کنید

یا علی

چهارشنبه سوم بهمن 1386
کربلای امروز کوفه امروز ...  
چقدر این روزها غزه شبیه کربلاست!

               و چقدر ما شبیه کوفیان!!

                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و چقدرمسخره لقلقه زبانمان شده است کلام باقر آل محمد که:

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

 

 

 

 

 

و دست کفر و نفاق

 

 

 

 

 

 

 

و آن وقت پیروان مردی که فریاد برآرد که اگر از پای زن یهودی در بلاد اسلامی خلخال بربایند حق دارید که از این غم بمیرید چه می کنند؟؟!!!!

 

 

 

 

 


 

 

 

برخیز کاری باید کرد

 

 

 

 

 

و ای مولا ای نائب امام زمان

فقط نیاز به اذن شما داریم تا

درس و امتحان و زندگی و ...همه را

رها

کنیم و

 

 

 

 

تا ان شا الله در نهایت

 

 

 

 

 

 

به امید اذنتان

یا علی