|
گفته بودم تا اربعین از نوشته های سفر اخیرم به دیار عشق ننویسم.
حالا که تولد امام موسی بن جعفر هستش، تصمیم دارم از خاطرات شیرین سفر بنویسم.
........................................

از خواسگارانمان نمی نویسم چون امید به زندگیی مشترک، بی ضربات لنگه دمپایی و جارو و ملاقه را از خدا خواستارم باید به جمله شریف از تو حرکت و از خدا برکت عمل نمایم.
ولی حالا که در اول این پست هم از همسرانمان ذکر مصیبتی شد و باز نوشته ام بارانی شد و اشک و آه و....خوب است ادامه دهم.
منتظر جریانات خواستگار هایمان نباشید چون نمی گم.
ولی به محض اینکه مثل آب خوردن از مرز رد شدیم مدام می گفتیم ای کاش با خانم هایمان آمده بودیم و ......
من و رفقیم مثلا جهادی کار بودیم و توی رزومه مون مدیریت چندتا اردوی جهادی نسبتا سنگین بود.پس سریع نگاهمون رو به این سفر، سفری با رویکرد شناسایی برای سفر بعدی کردیم که مصوب شد عید نوروز همراه با ایالات باشد .
همین که ییهو ماشین هیوندای شبه ون، ما رو مقابل گنبد طلایی حضرت عباس پیاده کرد، شدا شکه شدیم و ....
رفتیم و خانه سید حیدر را پیدا کردیم و شب اول را آنجا مستقر شدیم.
در همان بدو شناسایی، خانم من شخصیتی مجازی وحشتناک با کلاس و غیر خاکی به خود گرفت و من شروع به گرفتن ایراد از خانه، حمام، دستشویی، غذا، خیابان، چایی، ماموران امنیتی و عربا حتی این اواخر حرم و ...... کردم که خانم من عمرا اینجا بیاد و این غدا رو بخوره و این ماشین رو سوار شه و ...
و بنده خدا خانم رفیقم هم با وجود این که گویا آدم باکلاسی هست مجبور شد در موضع مخالف قرار بگیره و رفیقم بگه این مشکل تو و خانمت. من و خانمم که با این ها که تو می گی مشکل نداریم و...... ای زن ذلیل و ....
ولی جدا بعضی وقتا کارایی می کردیم که رفیقم هم که می خواست مثلا فیس خاکی بودن و هماهنگ با خودش بودن خانمش رو بیاد، می گفت: خداییش عمرا خانمم حاضر بشه این کار رو بکنه و خودمم اصلا بذارم(مثلا رفتنمون به مسجد کوفه و سهله).
خلاصه جایی نبود که ذکر : خانم من که عمرا فلان کار را بکنه یا بیارمش یا ....از زبونامون بیفته. ازحرم امام حسین بگیرید تا دستشویی های مسجد سهله.
بذارید جریان مسجد سهله را تعریف کنم.
عصر روز دومی که نجف بودیم رفتیم کوفه. حال جفتمون بد بود. (شب قبلش تا 12 حرم بودیم . ساعت 11:30هتل های اونجا در را می بندند . پس نتونستیم بریم داخل هتل بخوابیم و خیابان خواب شدیم و کمی سرما خردیم). تو حرم میثم تمار نیم ساعتی خوابیدیم و بعد اعمال نسبتا سنگین کوفه. من اکثر نمازها رو نشسته خوندم . غروب شد. چون شب چهارشنبه بود بعد نماز عشا و زیارت مسلم و مختار روانه مسجد سهله شدیم. اونم پیاده به یاد پیاده روی ها مان به سمت مسجد جمکران.(5تایا بخوانند: شعری که مدام می خواندم "نبود هرچه که گشتم نشان ز مرقد ..... "بود)
بین راه چند سگی هم همراهمان شدند و ..... ذکر من هم از زبانم جدا نمی شد که عمرا خانمم رو این جوری بیارمش. از همون روبرو حرم امام علی یه کمری در بست می کنم و .......
تا رسیدیم سهله
رفتیم دستشویی تا تجدید وضو کنیم.
دستشویی های سهله نو ساز بود و در مقایسه با دستشویی های افتضاح هتل های نجف و حتی حرم امام علی، سالار بود.
از دستشویی که اومدم بیرون به محض اینکه علی را دیدم فی البداهه بهش گفتم: هر موقع خانمم بخواد نجف بره .... یه کمری در بست می کنم و میارمش سهله این جا بره.
دو تایی ییهو بومب منفجر شدیم از خنده و عربا مات و مبهوت ما را نگاه می کردند .
تو حیاط مسجد بودیم که متنبه شدم و گفتم اینقدر که ما تو این سفر از خانمامون گفتیم اگه از امام زمان گفته بودم حتما امشب اینجا می دیدمشون.
....................................
کربلا یه شب بیشتر خونه سی حیدرنموندیم. روز دوم بعد غسل زیارت رفتیم بین الحرمین معتکف شدیم.
علی بهم می گفت عید با خانمت که اومدی تموم پولات و پولا پدر خانمت رو بیار ببینم بهتر از اینجا می تونی جایی رو بگیری؟؟
کلی با هم بحث کردیم با خانم هامون که اومدیم بیایم بین الحرمین بمونیم. به این جمع بندی رسیدیم که خیر.
بهتر است از این توفیق محروم شویم.
(خوب سفر مجردی و متاهلی اگه اینقدر فرق نداشته باشه دیگه باید چه فرقی داشته باشه.)
.....................
از مهران 17 تا نون خریدیم تا در طول سفر مجبور نشیم پول نون بدیم. نون تو عراق 3 تا 4 برابر ایران قیمت داره.
چون تنها کیف من، (که یه کیف کولی بود) نسبت به نتها کیف علی(که یه کیف لب تاپ بود) کمی بزرگتر بود نونا رفت تو کیف من و ....
می گفتم: عید که با خانمامون اومدیم به پدر خانمم میگم یه کارگر بفرسه دنبالمون نونایی که مهران می خریم و به هِنمون می خوایم بکشیم رو برامون بیاره.
علی ام می گفت خاک بر .... داماد سر خونه بودنت و زن ذلیل بودنت.
منم موضع گیری رسمی می کردم که:
ما زن ذلیلی مان را قویا محکوم می کنیم .
ما زن دوست هستیم و به آن افتخار می کنیم.
شما هرچه می خواهید نام آن را بگذارید.
شما از حب النسا ما عصبانی باشید و از این عصبانیت بمیرید.
ولی کربلا مهمونی آقا بی نظیر بود.
هر روز می رفتیم چندتا نونا را می دادیم به اینایی که غدا پخش می کردند بذارند روی غدا ها.
.....................................
چقدر طولانی شد
خیلی از جریانات موند. از لپ کشی بچه عربا بگیرید تا کشف دسشویی های مخفی حرم حضرت عباس.
از کشف چند تار سوتی ضمخت هنگام صحبت با لهجه فصیح عربیمان تا ...........
تا بعد
یا علی
|