تبليغاتX
کشکول
قالب وبلاگ

کشکول
ای کاش تو مرا می کشتی...
 

http://varesh.net/i/attachments/1/1328859505457294_large.jpg

شهید والا مقام محمد ابراهیم همت رحمه الله علیه

ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم
برای تحمل تهمت و افتراء و دروغ
چون ما اگر تحمل نکنیم، باید میدان را خالی کنیم
 
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 13:41 ] [ رها ]
سلام

تا جند دقيقه ديكه عازم مسجد كوفه هستيم

انشالله سر قبر مسلم و مختار بياد همه تونم

اينجا تو حرم امام علي فقط ميشه كفت:

ايوان نجف عجب صفايي دارد

ان شالله فردا صبح عازم كربلا هستيم

تا شب جمعه را با همه ايمه و صلحا سر كنيم

يا علي

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 17:29 ] [ رها ]

 

 

 

هر که دارد هوس کرب بلا بسم الله....

 

 

پ ن:

سلام

۱.انشالله ساعت ۱۵:۳۰ پرواز نجف داریم

سعیم را می کنم نائب الزیاره خوبی برا همه تون باشم.

شما دعا کنید حال روحی و جسمی مساعدی برای نائب الزیاره بودن داشته باشم

۲. سعیم رو می کنم ان شالله تو این ده روز که اونجاهستم شما رو از حال و هوای اونجا با خبر کنم

۳. حلال کنید.

یا علی

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 11:22 ] [ رها ]
دکتر قوام زاده ویزا ندارد

آن مرد جایزه ندارد

اما ....

اصغر اسکار دارد!!!!

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 13:43 ] [ رها ]
دکتر اردشیر قوام زاده رئیس پژوهشكده خون سرطان و سلول‌های بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران

برنده جایزه «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری های خونی» شد.

آمریکایی ها گفتند ایران تحریم است:

نه ویزا دادند

و نه اجازه دادند جایزه به او داده شود.

 

اصغر فرهادی را اما

ویزایش دادند

جایزه هایش دادند

بوسیدندش

تبریکش هم گفتند.

فیلم «جدایی» را دیده ام

ولی چیزی جالبه توجهی از آن ندیدم

شاید علت آن است که از سینما سررشته ندارم

ولی قرآن را تا بحال ورق زده ام

کتابی که قاعده های کلی به دست آدم ها می دهد

از سوی عالمِ کل:


وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ

قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّـهِ هُوَ الْهُدَىٰ

وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ

مَا لَكَ مِنَ اللَّـهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

﴿البقرة: ١٢٠﴾

این را صاحبِ قرآن می گوید

اگر دیدی که یهود و نصاری از تو راضی شدند

یقین داشته باش که از مرام و مسلک آنها تبعیت کردی

و اگر چنین کردی، دیگر امیدی به یاری و ولایت من نداشته باش!

جایزه ات را از همانها گرفته ای...

 


دکتر قوام زاده ی عزیز

خیلی مبارک باشه!

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 15:20 ] [ رها ]

«رفته بود نشسته بود زير درخت سيب

تا به همه ثابت كند

زمين جاذبه ای ندارد»

مردی آرام، تکیه داده بر درخت سیبی ...

 

پ ن:

سلام

دیشب چند دقیقه ایی پیرامون دهه فجر انقلاب اسلامی اندیشیدم

جالب بود. ولی وقت نگاشتن ندارم


برچسب‌ها: امام خمینی, جاذبه, دهه فجر, انقلاب اسلامی
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 15:0 ] [ رها ]

عده ایی مرفهین و پول دارهای کم درد بودند  که با دسپلین خاص وارد حرم می شدند و سلامی دیپلماتیک می دادند. همراه با بانوانی آرایش کرده و معمولابا چادردرهای رنگی.

این عده در خیل دیگران کمتر بچشم می آیند. و حداقل برای من جذابیتی نداشتند تا اعمالشان را زیر نظر بگیرم.

اکثر زوار مردمانی ساده و بی آلایش هستند که اگر نیک بنگری شاید ده‌های سنشان بر خلاف دفعات زیارتشان  بیشتر  از انگشتان یک دست است.

مردمانی که شاید با دیدن مشهد، متوجه معنای کلان شهر و مفهموم تکنولوژی می‌شوند.

البت اگر کلان شهر را چند هتل لوکس اطراف حرم معنی کنیم و تکنولوژی را پله برقی های حرم و سیفونهای اوتوماتیک دستشویی ها.

و چقدر آستان قدس کار خوبی کرده است با راه اندازی پله برقی جهت عزیمت به دستشویی های صحن کوثر یا رواق جدید زیر صحن اسماعیل طلایی که نمی دانم اسمش چه هست. نه بجهت آسودگی در پایین و بالا رفتن از پله ها که اکثر زوار فوق الذکر با کهولت سنشان هر روز از کوه ها و دشت ها بالا و پایین می روند.

آستان قدس کار خوبی کرده است با راه اندازی پله برقی بجهت آنکه خانواده های تکنولوژی ندیده ی روستایی جمع می شوند و یکی یکی با تشویق دیگران که نترس برو و .... با خنده و شادی روی آن می روند و سرمیخورند و زمین می خورند و .... شهر بازی حرم مطهر تکمیل می شود.

فوق العاده است جسچرهای مردم. شادی هایشان.صفای دلشان.بهتشان در برابر تکنولوژی، که شاید حالا صدقه سری پابوسی آقا می توانستند گوشه ای از آن را ببیند. گوشه ای از همان تکنولوژیی که تنها کانال تلویزیون جمهوری اسلامی که می توانند با تلویزیونهایشان بگیرند (شبکه سوم)، با آن هر روز بمباران حقارتشان می کند.

........................

ورودی باب الجواد بودم. نزدیک شاهکاری دیگر از آستان قدس. نمایشگاه فک کنم سالنهای همایش آستان قدس و فروشگاه های مواد غذایی آستان قدس و ....

مردی شهری حدود 33 ساله با ظاهری نیمه شهری را دیدم که زار زار گریه می کرد و با سرعت از حرم دور میشد. مرد ریش سفید دیگری (ظاهرا از همان مرفهین  که احتمالا فک میکرد که امام رضا حاجت این مرد بیچاره را به او حواله کرده تا گره گشایی کند تا امام هم برای او گره گشایی کند) به دنبال او راه افتاد. پیرمرد از مرد جوان پرسید: چرا گریه می کنی؟ چیزی شده؟

مرد جوان با لهجه کاملا اصفهانی لابلای گریه‌هاش گفت: دارم می رم خونه؛ شرمون ،اصفان. پیرمرد لابد فک کرد پول ندارد یا .... پرسید خوب مشکلت چیه؟خونه که خوبه!! مرد جوان گفت: نیمی خوام برم.دلم اینجاس. پیشی آقام.

پیرمرد نگاه پر حسرتی به جوان کرد و ثابت ماند و بفکر فرو رفت، مثل من و مرد جوان زاری کنان با سرعت دور شد.

...................

در یک روز دوبار این دیالوگ را شنیدم که پسر نوجوانی(حدود18ساله) از دختر بچه ایی نهایتا 17ساله پرسید که(با لهجه مشهدی بخوانید) : به مامانت گفتی کجا می ری؟ و دخترک جواب داد: کتابخونه حرم، درس بخونم!!! یکی شان دست پسر را تکان داد و گفت: خوب دارم درس می خونم دیگه!!!!

با اصل استقرا به این استنتاج رسیدم که اگر همه محصلهای مجاوری که می روند کتابخانه حرم درس بخوانند، بروند و بخواهند درس بخوانند باید تمام صحن جامع رضوی را میز مطالعه بگذارند. مثل الان که به همان اندازه متاسفانه میز در کافی شاپ‌ها و یا صد متاسفانه تخت در .... وجود دارد.(شرمنده واقعا تو این سفر عصبی شدم. انشالله اگر حالی بود مفصل بعدا درباره این موضوع اسفبار  اپیدمی شده جامعه مان خواهم نوشت.

یاد خودمان افتادم. لازم نبود که به مامان بابا بگوییم کجا می رویم. اصل برآن بود که مسجد هستیم. خوب ولی بعضا هم با بچه های مسجد می پیچوندیم. مثلا می رفتیم تو کوچه صائبا فوتبال، یا شبای جمعه گلستان شهدا یا ماه رمضونها می رفتیم میدون امام گل کوچیک.

خوب بالاخره پیچوندن مامان بابا، ذات جوان  است و هرکس متناسب ذات خویش جایی می پیچاند. ولی در پرانتز بگویم این ایرانسل گند زد به فرهنگ مملکتمان رفت.!!!

......................................

خسته شدم. ما بقی مشاهدات را نمی گویم. مثلا مشاهداتم در کتابخانه جدیدالتاسیس شبانه روزی معارف اهل بیت(فکر کنم) مسجد گوهر شاد . یا مشاهداتم بالای سر مرحوم نخودکی اصفهانی.

فقط چیزی که برام خیلی جالب بود، ندیدن یه آشنا بود. خیلی تعجبی بود. معمولا نهایتا ده دقیقه در حرم بودن به معنای سلام کردن به دوست و آشنا بود. در این دو روز هیچ آشنایی ندیدم. اولین بار بود که مصر بودم آشنایی بیابم که نیافتم بر خلاف همیشه که
آشنا که می دیدم جیم میشدم. غروب روز آخر گفتم می رم  حاجاقا گلایوری، امام جماعت مسجد گوهر شاد  را میبینم تا حداقل پیش خودم شرمنده نباشم که هیچ آشنایی ندیدم. که بین نماز مغرب و عشا خداوند امداد غیبی اش را رساند و یه کد پایینی در دو صف جلوتر رویش را برگرداند و من رو دید و من هم ذوق زده البته جوری که حرمت یک یا دو کد اختلاف حفظ شود سلامی کردم(نه اسمش را می دانستم و نه حتی کدش را).

و السلام

پ ن:

شاید در دعا های عامم شما رو هم دعا کردم!!

یا علی

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 16:36 ] [ رها ]
امروز دیگر کسی نمایندگان مجلس را ترور نمی‌کند بلکه دشمنان امروز به سراغ دانشمندان هسته‌ای ما می‌روند، معنای این اتفاق این است که نمایندگان ما اصلاً خطری برای دشمنان اسلام و انقلاب ندارند‎.
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:37 ] [ رها ]

عجب یکی از گناهان و خصلت های بشریست که هرچقدر انسان بیشتر در مسیر کمال قدم بزند، احتمال مبتلا شدنش به آن نیز بیشتر خواهد بود.

عجب با کبر متفاوت است. انسان متکبر خود را نسبت به دیگران برتر می داند و در رفتار و کردارش آن را نشان می دهد. ولی در عجب ممکن است انسان در مواجهه با دیگران حتی خصلت تواضع داشته باشد ولی در درون خود احساس کند که مقرب است.

بعبارت دیگر عجب، افتخار نفس به حسنات و دوری از سیئاتش است.

و همین خصلت عجب است که عامل سقوط و یا مانع رشد روحی انسان می شود.

حدیثی از امام علی(ع) است که می فرمایند:

خطایی که باعث ناراحتی تو شود، نزد خداوند از کار نیکی که باعث عجب تو شود بهتر است.

نهج البلاغه، حکمت 460

نیمه شعبان چند سال پیش بود که با مهدی محمدی به جمکران رفتیم.

آنقدر شلوغ بود که به دعای کمیل آنجا نرسیدیم. لذا چون خسته ام بودیم در چند کیلومتری مسجد در پارکینگ ماشین ها مهدی برای من دعای کمیل می خواند و مردم هم با نگاهای عاقل اندر سفیه شان از ما بدرقه می کردند.

در لابلای دعا مهدی این روایت را برایم خواند که:

در حدیث است که حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور، عرض کرد: « یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان(،

جواب شنید: « لبیک»

سپس عرض کرد: « یا اله المحسنین » (ای خدای نیکوکاران)،

جواب شنید: « لبیک»

سپس عرض کرد: « یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران(،

جواب شنید: « لبیک،لبیک،لبیک »

حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد: خدایا، تو را خدای جهانیان،خدای نیکوکاران، خدای اطاعت کنندگان خواندم یک بار فرمودی « لبیک » ولی تو را خدای گنهکاران خواندم سه بار «لبیک» فرمودی، حکمتش چیست؟

جواب آمد:

مطیعان به اطاعت خود،

نیکوکاران به نیکوکاری خود،

و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،

گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند

اگر از درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می شوند؟

آری عجب به اعمال نیک، انسان را از رحمت واسعه الهی دور می کند.

حال بیاییم واقعه محرم 61 را با این دید بررسی بکنیم.

چرا امام حسین(ع) می فرمایند: یارانی باوفاتر وبهتر از یاران خود ندیدم؟

شاید دلیلش پرورش و رشد یاران توسط اعمال امام حسین(ع) باشد.

عجب کشی یاران حضرت توسط امام بسیار جالب و قابل ملاحظه است.

امام وقتی می بینند، یاران خود که کمتر از 40 نفر هستند، در شب عاشورا ممکن است عجب بگیردشان که مثلا بگویند: تنها در کل عالم خاکی ما هستیم که یاور حجت خدا هستیم و ....، آنها را جمع می کند.

چراغ خاموش کند و می گوید بیعتم را برداشتم؛ بروید.

چه شما باشید چه نباشید آنها من را خواهند کشت. یعنی به خود مباهات نکنید که یار و یاور حجت الله هستید. خیر؛ باشید و نباشید کار برای حجت خداوند مشخص است.

امام حسین در شب عاشورا نفس آنها را له می کند تا مبادا معجوب شوند.(عجب بگیردشان).

امام حسین باز دست بردار این پرورش و رشد یاران نیست.

حتی موقع شهادتشان.

هرگاه یکی از اصحاب بر زمین می افتاد، امام به هر شکل ممکن خود را به یاور خالصی که جایگاه خود را در بهشت در شب قبل دیده و شاید در همان حین شهادت هم دارد می بیند، می رساند که مبادا در آن لحظه معجوب شود به مقامش.

در لحظه چشم بستن بر دنیا امام خود را بالای سر یار خود می رسانند، سر بر دامن می گیرند، تا یار بفهمد که او رفت و امام خود را، حجت خدارا، که شب قبل گفته بود حاضرم هزار بار بمیرم وسوزانده و خاکسترشوم و باز زنده شوم تا باز مانع تنهاییت شوم، تنها شده است.

باز نفس یارش را امام با بالای سر نعشش آمدن له می کند تا خالص و مخلص به دیدار حق بشتابد.

نفس انسان باید مانند نمد باشد. نمد باف آنقدر مشت بر نمد می زند و تحقیر می کند، تا نمد کاملا له شود. آنوقت است که نمد باف، نمد را از زمین بر می دارد و بر آغوش می کشد.

......................

 پ ن 1: المومن کالمیت فی ید الغسال

مومن چون مرده ایی در دست غسال است.

یعنی مومن باید توسط خداوند خوب له شود، این طرف و آنطرف بر سنگ غسالخانه بیفتد، ولی هیچ نگوید تا به مقام قرب برسد.

پ ن2: دعا کنید عجبمان که هیچ، غرور و تکبرمان لگد مال شود.

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 17:43 ] [ رها ]
امروز نظام سرمايه‌دارى در يك بن‌بست كامل است. ممكن است نتائج اين

بن‌بست سالها بعد به نتائج نهائى برسد، اما بحران غرب به طور كامل شروع شده

آقای خامنه ایی

 

این پست رو گذاشتم تا نه تنها در تاریخ که در کشکول عزیز هم این پیش بینی حضرت آقا ثبت شده باشه.

آقا یه آینده پژوه بزرگه

اصلا عرفا بزرگترین آینده پژوهان بشریت هستند

زیرا

سناریو نویسی نمی کنند.

به ماورا وصل هستند.

.................

اصطلاحهای بکار رفته علمی نیستند.

بزودی تصحیح می کنم انشالله

و مقاله ایی در این باب می نویسم.

یا علی

[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 16:41 ] [ رها ]
سلام

دیروز برای گرفتن حقم

برای اینکه تبیعیض قایل نشوند

با مدیر گروه

دعوای کلامی کردم

با صدای بلند

بدون ترس عواقب آن

ولی

باز به حقم نرسیدم

نمی دانم حقم دفاع کردن بود یا نه

ولی همانطور که به او هم گفتم

ظلم را هم باید به سویه کرد

اگر به قبول شدگان دکتری لطف می کنید و شاید قوانین را خیلی جدی نمی گیرید

برای همه ی قبول شدگان باید اینکار را می کردید.   دکتری من که پرید

 بماند بحثم آن نیست.

خیلی ها آمدند پیشم دست مریزاد گفتند که حرف دل ما را زدی

خیلی ها گفتند که خوب کردی

لازم بود کسی ترمزشان را بکشد

ای ول خوب کشیدی

ولی صبح با متی صحبت کردم

بهم مثلی از آقای پناهیان گفت:

همان کسی که امروز بخاطر نبود او نتوانستم دفاع مقدس خودم را با شروع هفته دفاع مقدس انجام دهم

هشت سال در دانشگاه جنگیده بودیم و حال وقت دفاع مقدس بود که نشد.

بماند...

گفت :

لا اله یعنی

دستمال یزدی برداری و در بازار راه بروی و برای همه نفس کش بکشی

و الا الله

یعنی در آن انتها به مسجد بروی و ذلیلانه سر بر  خاک بگذاری.

گفت تو هم چنین کن...

ان شالله امروز بعد از نفس کش کشیدنم دیروزم

بعد از آنکه همه گفتند می گذاشتی دفاع کنی و بعد رجز می خواندی

ولی من قبل دفاع رجز خواندم و شدآنچه شد

می خواهم به پا بوس امام رئوف برم

و بگویم

برای هر که لاتیم

برای شما

ذلیلیم

فک می کردم بعد از دفاع زیارت می چسبد.

ولی فک کنم مصلحت دفاع نشدن آن بود با این زیارت بیشتر صفا کنم.

دعایم کنید.

.........

آقا قرار ِ شاه و گدا یادتان که هست؟
مشهد! حرم! ورودی ِ باب الجوادتان…

در تکاپوی پروازم!
باز کنید در قفس را…
جا دهید این مرغ بی نوا را در آن آشیانه

یا علی

[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 17:59 ] [ رها ]

سلام

یه بار کلی نوشتم سیو نکرده بودم پرید.

دوباره می نویسم

23ام رفته بودیم احیای دانشگاه امام صادق و از دعای قرآن بابا مهدوی مستفیض شدیم.

در انتهای مراسم حاجاقا دعای الهی عظم البلا رو خوندن. تا رسیدند به "یا محمد یا علی اکفیانی فانکما کافیان ونصرانی فانکما ناصران" یاد یه شبهه دیگه روزهای زیر زمین بقیع افتادم که یادم رفته بود براتون نقل کنم که با توجه به این ایام که متعلق به  امیرالمومنین شنیدنش خالی از لطف نیست.

یکی از اون وهابی مسب ها گیر داد که مگه شما دعای الهی عظم البلا رو نمی خونید. من که کلا با این دعا خیلی حال می کنم گفتم اره.معمولا بعد نماز ها تو مساجد ایران این دعا رو می خونند.

گفت مگه آیه قرآن نداریم که "الیس الله بکاف عبده"

گفتم چرا.اتفاقا از امام علی نقل است که در نگاه ایشون این آیه قشنگترین آیه قرآن هستش.

گفت خوب این که با دعای شما جور در نمی اد که

مگه شما نمی گید "یا محمد یا علی اکفیانی فانکما کافیان ونصرانی فانکما ناصران"

گفتم بعله.گفت خوب  پس شما مشرک که هیچ، کافر هستین.

آخوندای شما تو این دعا ذات کفرآمیزشون رو نشون دادند.

یکم سکوت کردم و رفتم تو فکر که بهش چی بگم که مجاب بشه.

بعد حدود 10 ثانیه تامل یه خنده ایی کردم و گفتم:

بماند. این از اسرار شیعه است. ترجیح می دم درباره اش حرف نزنم.

گفت خوشحال میشیم از اسرار تون بدونیم.

گفتم اگه بخوام بگم برای اینکه مهدور دم ندونینم باید کلی مقدمه چینی کنم.ا لانم دیر شده و دستشویی دارم و....

بالاخره پیچوندم و نگفتم.

ولی خالی از لطف نیست که بهتون بگم تو ذهنم اون موقع چی گذشت که ناخودآگاه از سر ذوقم خنده ام گرفت.

همون موقع یاد آیت الکرسی افتادم.

اون آیه ایی که خدا هی میاد خودش رو توصیف کنه.

اول میگه او الله است.

بعد مبگه خداى یکتا که جز او کسی شایسته ستایش نیست

 او همیشه زنده و پا برجاست

(پس) هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی گیرد

آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیّت و فرمانروایى اوست

میگه میگه......

تا اینکه خدا میبینه هرچی توصیف می کنه ما خنگیم و دنبال یه مصداق خارجی براش میگردیم.

دیگه اون اواخر خدا دلش رو به دریا می زنه و میگه چیزی رو که نباید بگه.

و هوال

علی

العظیم.

خدا میگه خنگولا... بفهمید. الله علی ست.

 

برید حالشو ببرید.دیگه بیشتر وارد اسرار شیعه نمی شم.

................................

چند رو پیش تولد خانم یکی بود.

اون بنده خدا برا هدیه جشن تولد رفته بود همون مبلغی که می خواست برای کادو هزینه کنه رو ریخته بود به حساب کمک به مردم مسلمان سومالی و فیش پرداختی رو کادو کرده بود و تقدیم بانو کرده بود.

ایده جالبی بود. گفتن اینم خالی از لطف نبود.

..................

تنها جایی که دوست دارم چاق و چله باشم فردا و روزای مشابه فرداست.

مثل صف صندوقهای رای که تنها صفی که دوست دارم توش باشم و کلی الاف بشم.

دوست دارم به مثابه یه نقطه از دریای مردم توی رسانه ها دیده باشم.

دوست دارم یه سیاه بزرگتری رو پر کنم تا عظمت اسلام و ایران اسلامی رو بیشتر نشون مردمی که عقلشون تو چشمشونه بدم تا مجابشون کنیم که این انقلاب، گفتمان جدیدی را آغاز کرده است.

به امید دیدار همه در راهپیمایی فردا

 یا علی

[ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 18:24 ] [ رها ]
سلام

باز عید سعیدی شد و برای صاحب الکشکول(علیی آلاف تهیت والثنا)  بهانه ایی که چیزی بنگارم و مستفیض نمایم

انصافا امروز می خواهم مستفیضتان کنم.

اول با حدیثی از امام حسن مجتبی:

قال الحسن عن الحسن(ع):

ان أحسن الحسن الخلق الحسن.

شخصی به نام حسن از امام حسن مجتبی(ع) روایت می کند: همانا برترین نیکویی ها حسن خلق است ...

وای چقد حسن داشت این حدیث!!!!

عیدتون مبارک

در ادامه باید عرض کنم چند وقتی مطالعاتم رو بر روی حجاب زوم کرده ام.

بماند نتایج مطالعات

حدیثی دیدم که خیلی باهاش حال کردم

می واگویم.

تا برای دیگران واگویید.

تا آنها هم واگویند. تا شاید اثری داشته باشد!!!!

مفرد مخاطب و مفرد غایب و متکلم مع الغیر  واگویدن را خود صرف کنید.

(وای خدا چقد من این روز عیدیه طنز گو شدم.اصلا طناز شدم)

برگردیم سر بحث خودمان.

جدی شوید که حرف از مردن است.

رسول خدا از حضرت جبرئيل سؤال نمود که آيا فرشتگان خنده و گريه دارند؟ جبرئيل فرمود، بله، (يکي از آن جاهايي که فرشتگان مي خندند(نیش خند می زنند)) زماني است که زن بي حجاب و بدحجابي مي ميرد، و بستگان او را در قبر مي گذارند و روي آن زن را با خشت و خاک مي پوشانند تا بدنش ديده نشود. فرشتگان مي خندند و مي گويند: تا وقتي جوان بود و با ديدنش هر کسي را تحريک مي کرد و به گناه مي انداخت (پدر و برادر و شوهر) از خود غيرت نشان ندادند و او را نپوشاندند ولي اکنون که مرده و همه از ديدنش نفرت دارند او را مي پوشانند.[1]

التماس دعا در این شبهای خوب

[1]     تحرير المواعظ العددية، ص90، فوائد الرضویه،  ص563 از مرحوم شیخ عباس قمی


 

[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 17:48 ] [ رها ]

با سلام

باز به بهانه حلول ماه مبارک رمضان دست به کیبورد شدم و می خواهم ان شالله قسمت آخر روزهای زیر زمین بقیع رو بنویسم

...........................

حدود ساعت 11 بود که من سر بحث شفاعت قاط زدم و در جواب سوال یکی شان که پرسید سرک را تعریف کن! گفتم شرک یعنی به غیر خدا استعانت جستن.

ما بکسی که رضایت کفار براش مهم باشه نه رضایت خدا و بره برادرای مسلمان خودش رو تو بحرین بکشه می گیم مشرک

ما بکسی که امنیتش رو از خدا نخواد و از سلاحها و نیروهای کفار بخواد میگیم مشرک.

.

.

خیلی قاط زدند. بنظر خیلی عصبی میرسیدند. من سریع بحث رو عوض کردم و گفتم راستی شما مذهبتون چیه؟

وهابیت یعنی چی؟

یکی شون گفت ما با بقیه سنی ها در مسایل فقهی تفاوتی نداریم. ماهم پیرو همون امام های 4گانه هستیم.

ولی توی اعتقادات، ما پیرو محمد ابن عبدالوهاب هستیم. من اومدم گیر بدم که چطور میشه که اون 4تا امام رو با فقه شون موافق هستند ولی با اعتقاداتشون نه.

داشتم فک می کردم که چطوری بگم که با اون عصبیتی که براشون درست کردم دیگه ترتیبم رو ندند که یکی دیگه شون خواست مثلا شیر فهمم کنه گفت:

چطور شما ایرانی ها طرفدار خمینی هستید و عقاید خمینی رو قبول دارید و خمینیی هستین، ما هم پیرو عقاید عبدالوهابیم.

خیلی با این جمله اش حال کردم. خیلی جمله اش ایراد داشت. ولی اینکه ما ایرانی هارو خمینیی میدونست خیلی کیف کردم.

دیگه به پروپاشون نپیچیدم. دستشویی رفتن رو بهونه کردم و گفتم می خوام برم.

حین خداحافظی دوباره مجلس موعظه ایی به پا شد.

اونها به من گفتند که آثار آیت الله برقعی رو بخون. گفتم کیه؟گفتند یکی از خودتونه که هدایت شده. و همچنین خیلی بهم توصیه می کردند که سایت اسلام هوس رو بخونم(که الحمدالله فیلتر است). من هم به اونا گفتم شمام آثار محمد تیجانی رو بخونید مخصوصا کتاب ثم اهدیت رو.

که یکی شون دوباره اومد وسط و شروع کرد فحاشی کردن که تیجانی روانیه و .....

ادله ایی هم که می آورد این بود که:

خودش یه مناظره های تیجانی با یکی از وهابیها رو دیده که تیجانی تو مناظره با دست چپ آب خورده و همین نشون می ده که اون هم روانیه وهم با سنت پیامبر مخالفه.

جالبی قضیه این بود که همون صبح وقتی برا من قهوه ریختند من بهشون گفتم من چپ دست هستم و علی رقم اینکه می دونم مستحب است با دست راست غذا خورد و با دست چپ طهارت کرد من راحت تر هستم با دست چپ غذا بخورم.ایرادی ندارد که؟آنه هم گفتند بهتر است با دست راست باشد ولی وجوبی ندارد.

به انها گفتم یادم می اد سال 84 روبروی کعبه یکی از شما  خرما به من تعارف کرد و من با دست چپ خواستم بردارم کلی سرم دادکشید و رو دستم زد که چرا!!

یکی شا ن گفت نه. کار غلطی کرده و حتما سر مسئله ی دیگری عصبی بوده. و الا با دست چپ خوردن که حرام که نیست. فقط بهتر است با دست راست غذا خورد همین.

همین که آن دوست وهابی مان به این قضیه اشاره کرد و تیجانی را زیر سوال برد نگاهی به آن رفیق اول کار انداختم. فهمیند چه می خواهم بگویم. سرش را تکان داد. من هم گفتم ظاهرا همه تان عصبی هستید!!!

مقابل درب بقیع بودیم که خواستیم از هم جدا بشویم. من با شوخی گفتم ببین نه شما  می تونید من رو منحرف کنید و نه من شما را هدایت. خندیدند. مع السلامه ایی گفتم  و کمی ازشون فاصله گرفتم و گفتم: لکم دینکم و لی دین. دوباره یکی دیگه شون قاط زد که : نگو این آیه را. این آیه خطاب به کفار است و نه ما. از همون راه دور، که داشتم من به سمت مسجدالنبی می رفتم وآنها به سمت بقی: شست دست راستم را به آنها نشان دادم و خندیدم. آنها هم حرکتم را ok و حق با شماست برداشت کردند و کلی دست روی سر و چشم خود گذاشتند و کمر خم کردند.

من هم رفتم مسجد پیامبر. از 11:30 تا 12:30خوابیدم تا با صدای اذان ظهر از خواب بیدار شد./

والسلام

.............

پ ن:

ان شالله همتی کنیم و از ماه مبارک بخوبی استفاده کنیم

یا علی

 

[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 18:36 ] [ رها ]

سلام

ق ن:

میلاد حضرت حجت را تبریک عرض میکنم و به بهانه این عید مبارک قسمتی دیگر از مکالمات حدود 5 ساعت خود با شیوخ آمر بالمعروف و ناهی عن المنکر وهابی مسّب (مذهب؛مثل سگ مسّب) مسجد النبی و قبرستان بقیع را برایتان بنویسم.

................

یکی از آنها خندید و گفت:

راستی شما چیزی به نام متعه دارید .درست است

گفتم:بله

گفت: این که همان زناست. هوس بازید ومی خواهید زنا کنید .بروید زنا کنید چرا رنگ دین به آن می دهید وآبروی دین را هم می برید؟

با تمام شبهات و نقدهای درون گفتمانی که به متعه داشتم خود را در مقام دفاع از یکی از مباهات تشیع دیدم و گفتم: متعه (یا همان صیغه) نتنها گناه ندارد که برای بعضی افراد ثواب هم دارد.(به بعضی ها توجه کنید)

خندید و گفت: نکنه خودت هم اهلش هستی؟

گفتم: بگذار منطقی صحبت کنیم. مجاب نشدی تو من را مجابم کن.

گفتم: انسان که به بلوغ جنسی می رسد دو راه دارد.

یا اینکه جنسا ارضا شود یا اینکه نشود.(حصر عقلیست)

اگر نشود

چرا نشده است:

یا تقوا پیشه کرده یا خود را از این غریزه منع کرده است.

اگر تقوا پیشه کرده باشد و از خوف خدا بسمت ارضا نرفته باشد که خدا کمکش میکند.

ولی اگر خود را منع کرده باشد(و مدد الهی نباشد) فشارهای روانی زیادی را متحمل می شود که ممکن است بر خلق وخوی او تاثیر منفی بگذارد.

و اگر پس از بلوغ غریزه جنسی خود را ارضا کند به دو طریق می تواند.

یکی راهی که شرع گفته؛ یعنی نکاح

یکی هم راه خلاف شرع.

خوب قطعا هر کس که به بلوغ جنسی میرسد باید یکی از این راه ها را انتخاب کند.

قطعا راه آخر تجویز دین مبین اسلام نیست.

 می ماند تقوا پیشه کردن یا نکاح (دایم) انتخاذ کردن.

تقوا پیشه کردن با وجود آنکه بهترین کار است تا اینکه شرایط ازدواج دایم فراهم شود، نمی تواند نسخه ایی باشد که بتوان برای هر جوان عزب پیچید.

دلیل آن هم که اظهر من الشمس است. اگر می شد که در کشور خود شما و کلا دنیا اتفاق می افتاد.

پس می ماند راه دوم. یعنی ارضا غریزه جنسی به طریق شرعی

خوب خود تو خوب می دانی که نکاح دائم چه مقدار تعهدات شرعی دارد. از نفقه و ارث بگیر تا ............

خوب جوان 17 ،18ساله امروزی چگونه می تواند در آن سن کم تشکیل خانواده دهد.

پس عملا این راه هم مسدود می ماند.

گفتم تا اینجای بحثم ابهامی هست؟

گفت: ادامه بده.

گفتم: خوب ما معتقدیم دین مان؛ اسلام عزیز اولا کاملترین دین است.ثانیا منطبق بر فطرت است.ثالثا پیامبر و دینمان "خاتم" هستند.

اسلام مثل مسیحیت دین رهبانیت نیست. که با در فشار روحی گذاشتن افراد بخواهد روح آنها را بزرگ کند.

اسلام دین منطبق بر فطرت است. و معتقد است با غرایز بشری نباید مبارزه و دشمنی کرد.بلکه باید به صورت صحیح آنهارا تامین کرد.و این است دین خاتم کننده که می تواند جاودانه در تمام قرون و اعصار باشد.

این را هم قبول داری؟

گفت:بله

گفتم:پس دین چگونه این معضل را حل میکند؟

گفت: در سنت رسول الله چنین چیزی نداشتیم.

گفتم:کی گفته نداشتیم. در کتب خودتان است که عمر در زمان خلافتش گفت: متعتان کانتا حلال علی عهد رسول الله وانا احرمهما و اعاقب علیهما متعه النسا ومتعه الحج»
 دو متعه در زمان حضرت رسول الله حلال بودند ولی من آنها را  حرام میکنم وهر کس که به این دو عمل کند من او را مورد عقاب وسرزنش قرار میدهم.

گفت : نه من این حدیث را از عمر رضی الله عنه نشنیدم

خندیدم و گفتم:این که خیلی مشهور است چطور نشنیدی؟

یکی دیگر از شیوخ که ظاهرا محدثشان بود را صدا کرد و از او صحت و سقم حدیث را پرسید. او هم دست پاچه شد و جواب داد:

نه جناب عمر در حدیث می گوید متعه حج و نسا در زمان پیامبر حرام بود ولی بعد از وفات پیامبر در جامعه رواج پیدا کرد، که من دوباره به زمان پیامبر تغییرش می دهم و باز حرام می کنم.

من زدم زیر خنده و گفتم:

صبر کنید شما خود را مکلف به سنت رسول خدا می دانید.درست است؟گفتند بله

گفتم پس با ادله عقلیی که من درباره متعه آوردم مشکلی ندارید. فقط  چون در سنت پیامبر نبوده مردود است.

با اکراه قبول کردند.

گفتم:

به منابع اصلی حدیث خود رجوع کنید.

اگر حدیثی که من نقل کرده باشم صحیح باشد می فهمیم که جناب عمر(با لحن شیطنت آمیزی گفتم رضی الله عنه) خلاف سنت نبوی عمل کرده.

و اگر حدیثی که رفیق شما نقل میکند صحیح باشد......

 بعد از وفات نبی چه کسی خلیفه مسملین بود؟چه کسی این بدعت را ایجاد کرد؟ چرا خلیفه مسلمین مانع این خلاف سنت رسول الله نشد.

پس در هر حالت: یا ابوبکر خلاف سنت رسول الله را بدعت گذاشته است یا عمر!!!!

شما چطور خود را مکلف به سنت می دانید که همان کسانی که خود را مکلف به تبعیت از اعمال آنها دارید خود خلاف اعمال رسول الله عمل کردند؟

داغ کرده بودند.

یکی شان خود را وارد بحث کرد و گفت:

می خواهید زنا کنید بکنید الکی رنگ و لعاب دین به آن ندهید.

چطور ممکن است یک جمله زن و مرد نا محرمی را به هم محرم کند.

گفتم به همان دلیل  که در عقد نکاح دائم یک جمله همین کار را می کند.

گفت: نه آن تعهد آور است. ولی متعه شما تعهد آور نیست. زن و مرد ساعتی با هم هستند و ساعت بعد با کس دیگر.

به او گفتم: استادی داشتیم که می گفت رفتم عقد نکاح دختر و پسر از فرنگ برگشته ایی را بخوانم.

داشتم متن صیغه را می خواندم که داماد منور فکر رو به من کرد و گفت این جملات عربی چیست بلغور میکنی؟

من و همسرم هم را دوست داریم و با هم تفاهم داریم.همین کافیست تو فقط ثبت دفتریش کن تا قانونی شود.

استادمان هم گفت:

من یک لحظه جا خوردم.

کمی تامل کردم و بلافاصله شروع کردم یک مشت فحش کاف دار نثار او و همسرش و خواهر و مادرش کردم.

پسرک بالاخره غیرتی شد و آمد جلو تا دعوایی با من بکند.

به همراهانش گفتم اورا بگیرید تا چند جمله صحبت کنم.

وقتی کمی آرام شد به او گفتم:

با کلام من آیا مادر و خواهر وهمسر تو همان چیزهایی شدند که من به آنها نسبت دادم؟ آیا به کلام من است که آنها فاحشه یا حرام زاده شوند.

گفت: نه

گفتم: آفرین. به کلام من نیست. ولی همین کلام یک سری بار معنایی و تعهدات به نحوی می آورد.

رو به آن شیخ عربکردم و گفتم:

متن صیغه ایی که تو میگویی چیزی نیست و تعهد نمی آورد و با عمل به زنا فرقی ندارد، بسیار فرق دارد و دو طرف را متعهد می کند.

پسر را متعهد می کند که از حدودی که زن شرط کرده تجاوز نکند و مهریه را پرداخت نماید.

و زن را مکلف میکند که عده نگهدارد و هر روز با کسی نباشد.

در نهایت هم گفتم: از امیر المومنین علی نقل است که فرمود: لولا ابن الخطاب نهی عن المتعه ما زنی الا شقی

"اگر چنانچه عمر ابی الخطاب  از ازدواج متعه نهی نمی کرد هیچ کس زنا نمی کرد بجز افراد پست"

یکی شان مثل همیشه وسط بحث پرید و در حالی که دعای توسل یک کتاب دعا را نشان من می داد، گفت شما رافضی ها اصلا مشرکید چون به غیر خدا استعانت پیدا میکنید.

[ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ] [ 17:28 ] [ رها ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

با درک استعدادها و شناخت نیازها و در زمینه اعتقادهایم من به مسئولیت رسیدم.مسئولیتی در برابر فقر فرهنگی و جهل و ابتذال موجود.
پس آمدم ولی نه با تمام قوا...
و از معبود و محبوبم می خواهم که یاریم کند
امکانات وب